برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

 

 مقدمه

در مورد كودكان استثنايي بايد گفت كه به گونه كلي دستگاه عصبي كودك به درجه رشد و كمال بزرگسالان نرسيده و زیرا رشد ادامه دارد و به عبارت در حال تغيير و تحول می باشد لذا رفتار نيز به همان نحو در تحول و تغيير خواهد بود. در كودكان استثنايي واكنشها ويژگي هاي خاص دارند، زیرا كودك رشد فكري كامل ندارد لذا نمي تواند بر رفتارهاي خود مانند بزرگسالان كنترل داشته باشد يا اگر اقدام خلافي از او سر زند احساس گناه و تقصير كند.

اين كودكان پیش روی فشارهاي زندگي واكنشهاي  نسبتاً سريع و شديد نشان مي دهند و به همان سرعت هم وقتي نشانه هاي زندگي از بين رفت بهبود مي يابند. از آنجا كه وابسته و متكي به ديگران هستند و در واقع از نظر شخصيتي نارس و نابالغند لذا پیش روی فشار و ناراحتي تنها كاري كه خواهند كرد اختلالات رفتاري می باشد كه وسيلة بيان كودك می باشد.

اگر كودك سن كمتري داشته باشد در ارتباط با ديگران بيشتر در زحمت بوده و حتي وقتي قادر به تكلم می باشد زیرا دايره اطلاع بر لغات محدود می باشد و اصولاً قادر به درك و بيان مفاهيم كلي نيست و در بيان احساسات خود دچار مشكل می باشد لذا اختلالات رفتاري و رواني شديدتري از خود نشان مي دهد.

زبان كودك را نه ديگران مي فهمند و نه پزشك معالج. كودك نمي تواند از احساسات خود مانند ترس و اضطراب، احساس محروميت و شكست صحبت كند ولي مي تواند آنها را به زبان علائم جسماني مانند بيقراري، امتناع از رفتن به مدرسه بهانه گيري و نظاير آن بيان كند.

پس پررفتار غير عادي كودك يا علائم جسماني را به خصوص اگر علت بخصوص نداشته باشد بايد به عنوان واكنش نسبت به شرايطي كه در اطراف اوست در نظر گرفت.

كودك بايد از مراحل مختلف رشد عبور كند، توقف يا عدم رشد كافي و به اصطلاح تثبيت كه در كودك خيلي شايع می باشد موجب اختلال به درجات مختلف مي گردد و كودك در مقابله با مرحله بعدي رشد دچار مشكل مي گردد، كه بررسي و كشف اختلالات رفتاري كودكان و تغيير علائم رواني آنان يكي از مشكلات مهم روان شناسي و روان پزشكي كودك می باشد.

لغت استثنايي اصولاً يك اصطلاح آموزشي می باشد و مربيان آموزش و پرورش و مشاوران راهنمايي در زمرة اولين كساني هستند كه به محدوديتهاي يادگيري، عاطفي، شخصيتي، اجتماعي و مشكلات اين افراد پي مي برند و بايد نسبت به رفع آنها با روشهاي موجود و همچنين پيشگيري از اقدامات آتي اقدام نمايند.

در اينكه تمام كودكان افراد استثنايي هستند شكي نيست. هيچ كودكي عيناً شبيه كودك ديگر نيست و هر كودكي خصوصيات منحصر به فرد خود را دارد، اگرچه اين وضع تنها در كودكان صدق نمي كند ولي عده اي از كودكان به اندازه اي با كودكان ديگر فرق دارند كه بايد توجه مخصوص به آنها مبذول داشت. اين انحراف به گونه كلي در تمام خصوصيات جسماني، عاطفي، عقلاني و اجتماعي آنها ديده مي گردد كه باعث اشكال و مانعي بزرگ در سازگاري آنها با محيط اجتماع مي گردد و به همين مقصود به اين دسته از افراد اجتماع استثنايي مي گويند.

به گونه كلي اين كودكان را از 3 نظر مورد مطالعه قرار مي دهند:

1) آنهايي كه از بدو تولد به علت ناراحتي هاي ارثي واختلالات مادرزادي بيماري مشخصي دارند مانند سندرم دان، هيدروسفالي، ميكروسفالي و …

2) كساني كه از آغاز با وسايل تشخيص مي توان به بيماري آنها پي برد مانند:

دررفتگي مادرزادي لگن، اختلالات متابوليكي و اختلالات غدد مترشحه داخلي (هيپوتيروئيديسم)

3) افرادي كه نقص عضو و بيماري آنها در طول رشد كودك مشخص مي گردد مانند: فلج مغزي، عقب ماندگي ذهني، اختلالات شنوايي، بينايي و وجود ضايعات و آسيبهاي مغزي مختصر كه باعث اختلال در عملكرد مغز مانند اختلال Minimal brain dysfunction در خواندن، نوشتن، حافظه و سازگاري و … كودك مي گردد.

نكتة مهم اين كه پيروزي و موفقيت بيمار فقط به ميزان معلوليت بستگي ندارد بلكه ميزان تواناييهاي بيمار در به حركت در آوردن اعضاي سالم براي جبران قسمتهاي ناتوان، ميزان فعاليت و پشتكار، محيط خانواده و كارداني مربيان نيز در اين امر دخالت دارند.

 

در ميان كودكان استثنائي، يعني افرادي كه به لحاظ ويژگيهاي خاص جسماني، ذهني، عاطفي و رواني، در برخورداري مطلوب از تسهيلات و امكانات مختلف جامعه، بويژه آموزش و پرورش نيازمند توجه و حمايت فوق العاده مي باشند. كودكان و دانش آموزان عقب مانده ذهني به واسطه همان پيچيدگي خاص پديده هوش و عقب ماندگي هوشي جايگاه قابل ملاحظه اي دارند.

تاريخ گذشته ما نشان مي دهد كه وظيفه كودكان عقب مانده ذهني به عهده خانواده او و مؤسسات خصوصي بوده می باشد ولي امروزه عرفا به عنوان يك وظيفه مدرسه پذيرفته می باشد.

آموزش و پرورش كودكان عقب مانده ذهني با بهره گیری از روش هاي مناسب هم براي فرد و هم براي جامعه ارزشمند می باشد.

عقب مانده هاي ذهني در سايه يك برنامه آموزشي كه مطابق نيازها و استعدادهاي آنها تعيين شده باشد مي توانند: 1) زندگي كاملتر و از نظر شخصي رضايت بخشتري را بگذرانند.

2) شناخت بهتري از مسائل خود به دست آورده و سازگاري بيشتري نسبت به آنها از خودشان نشان دهند.

3) از نظر اجتماعي پيشرفت كنند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

4) از نظر اقتصادي استقلال بيشتري كسب نمايند.

آموزش دادن كودكان عقب مانده ذهني هم از نظر دولت و هم از نظر جامعه كاري می باشد مقرون به صرفه هزينه هايي كه دولت براي تهيه برنامه هاي آموزشي اين كودكان متحمل مي گردد تا بتواند در آينده به گونه كامل يا به گونه نسبي از خود مراقبت نمايد كمتر از مبالغي می باشد كه براي نگهداري آنها در مؤسسات و انجمن هاي دولتي ويژه عقب مانده ها اختصاص داده مي گردد.

مطالب موجود درمورد كودكان استثنايي از منابع گوناگون تهيه شده می باشد زيرا اين كودكان مورد علاقه پزشكان روان شناسان و جامعه شناسان و ساير كساني مي باشند كه در زمينه هاي مربوط كار مي كنند.

 

جدول زير تعداد درصد كودكان استثنائي و احتياج به آموزش ويژه را نشان مي دهد:

كودكان استثنائي تعداد درصد در اجتماع تعداد درصد كودكان استثنائي كه براي آموزش ويژه نام نويسي كرده اند
اختلال گفتاري 5/3 86/2
عقب ماندگي ذهني 3/2 68/1
اختلال عاطفي 2 95/0
اختلال يادگيري 2 73/4
اختلال شنوايي 6/0 17/0
اختلال بينايي 1/0 07/0
كوري و كري و معلول چند نوعي 6/0 23/0
اختلال شكسته بندي، فلج و بيماريهاي ضعيف كننده 5/0 28/0
جمع 6/11 97/10

 

جدول از كتاب ‹‹آموزش كودكان استثنائي هالاهان و كوفمن[1]چاپ دانشگاه ويرجينيا 1988›› اقتباس شده می باشد.

 

‹‹تاريخچة كودكان ع.ذ››

عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلكه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند، به خصوص از روزي كه بشر زندگي اجتماعي را شروع كرده موضوع كساني كه به عللي قادر نبودند خود را با اجتماع متناسب سازند مطرح بوده می باشد.

اجتماع براي مصلحت، تعصب يا سالم سازي بعضي از اين افراد تحمل كرده، عده اي را محبوس مي ساخت يا به مرگ محكوم مي نمود، از مجموعه مدارك بدست آمده چنين استنباط مي گردد كه تا قرن هجدهم اين افراد مورد توجه و لطف نبوده و حتي پزشكان از پذيرفتن و درمان آنان خودداري مي كردند.

اصطلاح بيگانه يا خارجي كه به فرانسه آلينه و به انگليسي ‹‹ايلين›› گفته مي گردد براي مجانين و الينيست براي روانپزشكان و پزشكان معالج اين بيماران از قديم الايام به كار رفته و اين كلمات از آلينوس لغت يوناني مشتق شده می باشد و علت آن اين بوده می باشد كه عقب ماندگان ذهني را مانند مجانين بيگانه از اجتماع مي دانستند، اگرچه بعداً متوجه شدند كه اين بيماران با محيط و اجتماع بيگانه نيستند بلكه به علل ضايعات مغزي تماس آنها با عالم خارج تغيير كرده می باشد.

بقراط حكيم يوناني نيز به ضايعات مغزي اين افراد تصریح كرده و اختلالات رفتاري و كمبودهاي هوشي آنها را مربوط به اين نوع ضايعات دانسته می باشد.

در قوانين روم قديم، اسپارت ها و حتي رژيم نازي كشتن و از بين بردن افراد ع.ذ را مجاز مي دانستند. برعكس بعضي مذاهب آسيايي مانند (كنفوسيوس) در چين كه پيروان آن عقیده دارند ‹‹آن چیز که به خود نمي پسندي به ديگران روا مدار›› و زرتشت در ايران مردم را تشويق مي كردند كه با بيماران رواني و عقب مانده هاي ذهني رفتاري انساني داشته باشند و تا آنجا كه ممكن می باشد به آنها كمك كنند.

تا اوايل قرن نوزدهم كتاب يا رسالة علمي قابل قبولي در زمينة عقب مانده ها و افراد مبتلا به اختلالات رفتاري يا به اصطلاح ناسازگار نوشته نشده بود و به طوري كه قبلاً هم تصریح شده به اين نوع بيماري ها جنون يا ديوانگي مي گفتند.

در اواخر قرن هجدهم روانپزشك معروف فرانسوي كه به حق بايد او را بنيانگذار روان پزشكي جديد دانست به نام (فيليپ پنيل) به سرپرستي بيمارستان رواني (لجاستو) در پاريس كه مخصوص بيماريهاي رواني مردان بود انتخاب گردید.

اولين اقدام او باز كردن زنجير از پا و گردن بيماران بود و برخلاف تنبيه و شكنجه، كه درمان بيماران رواني و عقب ماندگان ذهني آن وقت بود، به دلجويي آنان پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريحي و گردش در نظر گرفت. اين روش بعدها به درمان اخلاقي معروف گردید. زيرا پنيل بود گه زندان را تبديل به بيمارستان كرد.

بعداً ‹‹اسكيرول›› برنامه هاي فيليپ پنيل را در بيمارستان رواني ‹‹زنان پاريس›› به مورد اجرا گذاشت. اولين بار در سال 1801 فيليپ پنيل در كتابي به نام ‹‹رسالة پزشكي فلسفي دربارة جنون شوق و شور›› كه نتيجة ده سال مطالعات او بوده به چهار گروه بيماريهاي رواني تصریح كرد و عقب ماندگيهاي ذهني را گروهي از بيماران رواني دانست.

1) ملانكولي يا ماليخوليا

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

2) ماني يا جنون شور و شوق (شيدايي)

3) جنون

4) عقب ماندگيهاي ذهني

در حقيقت اولين دورة در نظر داشتن مسائل بيماران رواني و عقب ماندگي هاي ذهني انقلاب كبير فرانسه و برابري حقوق بشر بود و در همين برنامه هاي انقلابي بود كه مراقبت، درمان و آموزش كليه افرادي كه به سن تحصيل رسيده بودند مطرح گردید و انقلاب صنعتي دولتها را به تعليم و تربيت كليه افراد كشور مؤظف كرد و از همين جا مسأله كودكان استثنايي مورد توجه قرار گرفت.

در اوايل قرن نوزدهم پزشك فرانسوي به نام ‹‹اتيارد›› به تربيت كودكي وحشي پرداخت اين كودك توسط دو شكارچي در جنگلهاي ‹‹آويرون›› فرانسه پيدا شده بود.

كودك عقب ماندگي بسيار شديد داشت. گفتار را به صورت صداهاي حلقي انجام مي داد و از نظر عاطفي و اجتماعي محدوديتهاي كامل داشت. ايتارد تربيت اين كودك را در مدرسه كرولالهاي پاريس كه خود رئيس آن بود به عهده گرفت، اگرچه معالجات وي مؤثر واقع نشد ولي راه جديدي براي پيشرفت در نحوة آموزش و پرورش كودكان و افراد عادي، عقب ماندگي ذهني و حتي معلولين كه امروزه آن را روشهاي آموزش سمعي و بصري مي گويند، گرديد.

شاگرد و همكار ايتارد دكتر ‹‹سگن›› در سال 1837 مؤسسه اي براي عقب مانده هاي ذهني در پاريس ايجاد كرد و در سال 1846 يعني ده سال بعد كتابي به نام:

درمان اخلاقي، بهداشت و آموزش كودكان عقب مانده نوشت و روش ‹‹حواسي-حركتي›› را در آموزش كرولالها به  كاربرد. در سال 1848 به امريكا رفت و در سال 1881 يك سال قبل از گردش كتابي به نام ابلهي و درمان آن با روش فيزيولوژيك نوشت.

يكي از اقدامات مهم سگن تهية دستگاه ساده اي بود كه به نام آزمون مهره اي معروف می باشد. اين دستگاه براي آزمايش استعداد كودكان و پرورش ادراك حسي مانند بينايي و شنوايي به كار مي رود. در اين آزمون كودك بايد مهره هاي چوبي را كه به شكلها و اندازه هاي مختلف بريده شده اند در محل خودشان كه به همان شكل و اندازه در تختة چوبي كنده شده می باشد بگذارد و به همين جهت بعضي به اين آزمون نام آزمون تخته چوبي داده اند و لازمة اجراي اين آزمون تشبيه شكل و اندازة مهره ها با جاهاي خالي در تخته می باشد كه گواه خوبي براي رشد عقلي كودكان مي باشد و نمرة آزمودني بستگي دارد به سرعتي كه كار را نجام داد و تعداد اشتباههايي كه مرتكب شده می باشد. سگن معتقد بود كه رشد عمومي بدن را اعم از قسمتهاي جسماني يا رواني مي توان با روشهاي خاص تربيتي بهبود بخشيد. كارهاي سنگين باعث گردید كه خانم ماريا مونتسوري از ايتاليا به آموزش و پرورش عقب ماندگان ذهني و كودكان كودكستاني پرداخت.

در اوايل قرن بيستم در نظر داشتن اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و تأكيد گردید كه 90% عقب ماندگيها به علت عوامل ارثي می باشد لذا موضوع نازا كردن عقب مانده ها بر سر زبانها افتاد و تا سال 1955 در 28 ايالت امريكا به توصيه كميته پژوهش بخش اصلاح نژاد انجمن زاد و ولد امريكا نازا كردن عقب مانده ها به صورت قانون درآمد كه به موجب آن هزاران ع.ذ نازا شدند و بالاخره در قرن بيستم بود كه عقب ماندگيهايي كه به علل اختلالات متابوليكي نقصهاي كروموزومي، بيماريهاي مادر در دوران بارداري و عوارض زايمانها و هزاران علل ديگر كه باعث بروز اين عوارض در كودكان مي شوند كشف گردید و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساخت.

در امريكا اگرچه تا سال 1950 براي كودكان عقب ماندة ذهني از طرف عده اي از اولياي اين كودكان انجمنهايي افتتاح شده بود ولي از سال 1960 به بعد به دستور ‹‹جان اف كندي›› رئيس جمهور وقت برنامة مفصل و دقيقي تهيه و عقب ماندگي ذهني از نظر پزشكي، آموزشي، روان شناسي، اجتماعي قضايي توسط متخصصان و كارشناسان مورد مطالعه قرار گرفت و غیر از برنامه هاي رسمي دولت گردید.

عواملي كه تقريباً باعث گردید توجه همة كشورها و طبقات مختلف به طرف افراد مبتلا به نارسايي عقلي معطوف گردد به توضیح زير می باشد:

1) ميزان شيوع كودكان عقب مانده

2) پيشرفت علوم پزشكي

3) اهميت موضوع از نظر اقتصادي و بهداشت رواني

ميزان شيوع كودكان عقب مانده:

تقريباً طبق آمارهاي مختلف بين 1 تا 2 درصد جمعيت كشورها را كودكان با بهرة هوشي كمتر از هفتاد يعني افراد عقب مانده تشكيل مي دهند. يعني اگر جمعيت كشور را 68 ميليون نفر حساب كنيم در حدود 700 هزار تا يك ميليون نفر عقب مانده ذهني خواهيم داشت.

تا قبل از دومين جنگ جهاني كثرت عقب ماندگي ذهني چندان محسوس نبود زیرا اكثر آنها در خانواده زندگي مي كردند و والدين از آنها نگهداري مي كردند اما بعد از بروز جنگ خانواده ها از هم گسسته شدند و آنها قادر نبودند كه احتياجات خود را رفع كنند چه برسد به كودكان عقب افتاده و خانواده ها اجباراً آنها را در خيابانها رها مي كردند يا آنها را به حال خود گذاشتند. و اين امر سبب گردید تا كثرت اين افراد كه چندان قابل در نظر داشتن نظر نمي رسيد به گونه غير منتظره اي توجه مردم را به خود معطوف دارد.

طبق آمار سازمان جهاني بهداشت در سال 1960 دو تا سه درصد كودكان به علت نارسايي رشد هوشي احتياج به تعليم و تربيت مخصوص در مدارس ويژه داشتند و نكتة مهم اين می باشد كه تنها اين افراد نيستند كه عقب ماندگي دامنگيرشان شده می باشد بلكه خانواده ها، بستگان، آموزشگاهها، مراكز درماني و جامعه نيز به علت وجود اين افراد هميشه دچار مشكلات گوناگون و فراوان می باشد.

و بي علت نيست كه پروفسور رابرت لافون استاد بيماريهاي اعصاب و روان دانشكده پزشكي مونت پيليه در فرانسه مشكلات كودكان و نوجوانان عقب مانده را تنها بيماري به شمار نمي آورد بلكه آن را يك معضل اجتماعي يا به عبارتي بلاي اجتماعي دانسته می باشد.

پروفسور (لوئيس) در انگلستان در بين جمعيت يك منطقه 600 هزار نفري، 5 هزار نقيصه عقلي نظاره كرده می باشد يعني 5/8 در هزار جمعيت آن منطقه. در كشورهاي امريكا به گونه متوسط در درصد كودكان بهرة هوشي كمتر از 70 و 14% داراي بهره هوشي بين 70 تا 85 هستند و در مطالعه اي كه توسط ‹‹مايرگووس›› در سال 1948 يعني بيست سال پس از مطالعة لوئيس دربين يك جمعيت 56 هزار نفري در يكي از شهرستانهاي اسكاتلند انجام شده می باشد 7/2 درصد كودكان مدارس بهرة هوشي بين 70 تا 95 داشته اند. طبق گزارش سال 1986 وزارت آموزش و پرورش امريكا 11% كودكان و نوجوانان بين 6 تا 17 سال كه بالغ بر 4 ميليون مي شوند بعلت معلوليتهاي مختلف احتياج به آموزش ويژه دارند.

تحقيقات نشان مي دهد كه نسبت پسران ع.ذ به دختران بيشتر و نسبت 54-55 پسر به 46-45 دختر می باشد.

مسائلي كه شيوع بيماري را تحت الشعاع قرار مي دهد به توضیح زير می باشد:

1) اثر مبهم و تغييرات تعريفي چه از نظر نوع معلوليت و چه از نظر اندازه يا متدار هوشبر

2) اثر تشخيص نوع بيماري و تغييرات در تشخيص هاي بعدي

3) مسأله آماري و پيدايش انواع جديد (ميزان بروز) كه اكثراً ميزان شيوع را تغيير مي دهد.

4) تأثیر مدارس و طبيعت مدارس استثنايي، زيرا در مدارس فقط كودكاني كه ناتواني تحصيلي و ميزان يادگيري كمتري دارند به حساب مي آيند.

5) واكنش خانواده ها دربارة اينكه كودكانشان استثنايي لقب داده گردد يا نه؟

پيشرفت علوم پزشكي:

ترقيات روز افزون علوم پزشكي، جراحي اعصاب و مغز و علوم ژنتيك علاوه بر پيدايش علل عقب ماندگيها تدريجاً و تا اندازه اي باعث تخفيف و گاهي بهبودي نسبي و حتي پيشگيري از ابتلا به اين ناراحتيهاي وخيم شده می باشد. پيشرفت روز افزون علوم پزشكي باعث شده می باشد كه امروز با روش بسيار ساده و مخصوص به نام ‹‹آمينو نيتيزيس›› كروموزومهاي جنين را قبل از تولد مورد مطالعه قرار داد تا در صورتي كه خطر آلوده بودن جنين ثابت شده به حاملگي خاتمه داده گردد. اين روش عبارت می باشد از كشيدن مقدار كمي از مايع آمنيوتيك (آبي كه در كيسه بچه و اطراف بچه قرار دارد) و مطالعه كروموزومي آن كه معمولاً در هفته هاي دوازده تا چهاردهم حاملگي انجام مي گردد.

يك دسته عقب ماندگيها هستند كه به علت اختلالات سوخت و ساز مواد غذايي ايجاد مي شوند كه تقريباً همة آنها ارثي و با آزمايش شيميايي مايع آمنيوتيك مي توان به ابتلا جنين پي برد و لذا قابل پيشگيري مي باشند. همچنين امروزه با سونوگرافي ميتوان نقص هاي خلقتي از قبيل اسپينابيفيدا را  تشخيص و در صورت احتياج به آبستني خاتمه داد.

پيشرفتهاي جراحي مغز و بهبود شرايط بهداشتي و تغذيه كودكان، پيدايش آنتي بيوتيكها، كورتيزون در درمان عوارض ريوي، مننژيت، و مننگوآنسناليتها كه شايعترين علل عقب ماندگي در بين عفونتهاست از مرگ و مير اين افراد به ميزان قابل توجهي كاسته و در نتيجه از نظر آماري به تعداد عقب ماندگان ذهني افزوده شده می باشد.

طبق گزارش كارتر در سال 1958 تعداد كودكان مبتلا به سندرم  دان ده ساله در بين سالهاي 1929 تا 1949 دو برابر شده می باشد. زیرا در گذشته ندرتاً يك كودك مبتلا به ده سالگي يا بالاتر مي رسيد در صورتي كه در حال حاضر تعداد مبتلايان به سندرم دان كه به جنين نوجواني و بلوغ رسيده اند كم نيستند و كارتر حساب كرده می باشد كه در فواصل سالهاي 1929 تا 1979 تعداد كودكان 10 سالة مبتلا به سندرم دان چهار برابر گذشته شده می باشد.

مسأله تغذيه و بهداشت عامل مؤثري می باشد كه حتي در حيوانات نيز نشان داده شده می باشد كه كمبود ويتامينها باعث عقب ماندگي حيوان مي گردد. در انسانها نيز كمبود تغذيه باعث كمبود وزن بچه، زايمان قبل از موعد و اختلال مغزي مي گردد.

نكته قابل ذكر اين می باشد كه پيدايش راههاي پيشگيري، درماني، جلوگيري از مرگ و مير اين افراد و ايجاد مراكز پژوهشي، آموزشي، تربيتي و درماني باعث شده كه اكثريت خانواده هايي كه اين افراد را نگهداري مي كردند، كودكانشان را به سازمانها، بيمارستانها، و مراكز مخصوص ببرند و همين امر باعث گردید كه جامعة پزشكي به كثرت عقب مانده ها پي ببرند و هر چه بر تعداد اين مراكز اضافه مي گردد احتياجات مردم به علت داشتن چنين افرادي بيشتر مشخص مي گردد.

[1] – Dartiel. P. Hallahan and James. M. Kauffman 1988.

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

تعداد صفحه :95

قیمت : 2500تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می گردد.

پشتیبانی سایت :               [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***