برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

 فهرست مطالب

عنوان صفحه
چکیده

مراحل اولیه کودک

هوش کودک تنها راه احساس اوست

دنیای حقیقت برای کودکان

ادراک کودک

هوش کودک

پیدایش حافظه

تداعی معانی یا تصورات ذهنی

زبان و تکلم

عامل زبان با اقدام، چه اندازه  همآهنگ می باشد؟

کودک در خانواده

شناختن دنیای خارج

احساسات و عوامل عاطفی کودک

استقلال

نتیجه

کودک در معرض خطر اخلاقی

کودک موضوع قانون

مجمع سازمان ملل متحد

جمع آوری

منابع و ماخذ

4

10

10

19

23

25

28

31

35

38

44

46

49

57

59

62

67

68

73

77

 

چکیده:

روانشناسی کودک از نظر کلی بحث تازه و مستقلی می باشد که درمورد هشیاری و بیداری روان کودک و تأثیر آن در رشد و نمو تدریجی او گفتگو می کند. و به ما می آموزد این موجود کوچک و ناتوان که روزی یک قطعه گوشت و پوست ناتوانی بوده چگونه رفتار و  کردار خود را در این جهان وسیع آموخته و با چه شرایطی تا دوران جوانی رسیده می باشد.

پرورش تدریجی روان کودک با آن چیز که که مربوط به مراحل رشد و پیشرفت اعضای بدن و مراحل بلوغ او می باشد کاملاً متفاوت و جدا از هم هستند و این دو مرحله مستقل دارای شرایط مخصوصی می باشد که هر دو به موزات هم پیش می طریقه و در راه مستقیم خود از یکدیگر کمک می گیرند از آن گذشته برای شناختن مراحل روانی کودک کافی نیست که کودک از زمان بدنیا آمدن مورد مطالعه قررا دهیم زیرا قبل از بدنیاآمدن در زمانیکه نطفه او بسته می گردد در آن محیط تنگ و تاریک بدون اینکه ما بدانیم عوامل و شرایطی هست که اساس زندگی آینده او پایه گذاری می گردد و از این بحث نتیجه می گیریم که از یک نقطه نظر تئوری روانشناسی کودک بایستی از زمان قبل از تولد مورد مطالعه قرار گیرد و بدانیم که این کودک در کدام محیط و تحت کدام شرایط و از کدام خانواده بوجود  آمده و این هنوز خود بحث بسیار مفصل و پیچیده ای می باشد که پایه آن برروی قوانین و توارث وزن شناسی استوار می گردد و بعداز تولد شرایط آموزش و پرورش و بسیاری عوامل دیگر در پیشرفت اعضای بدن و سلسله اعصاب او مؤثر می باشد و با عواملی که در رشد و نمو اعضای بدن تأثیر دارد روان او نیز در کش و قوس تحولات زندگی مراحل خود را خواه ناخواه در می نوردد.

البته شرایط محیط نیز از نقطه نظر جسمی و روانی در او و درسازندگی شخصیت او تأثیر دارد و اگر اعضای بدن کودک از روی سیستم بخصوصی رشد نماید در شکوفندگی و پیشرفت قوای روانی او بی اثر نخواهد بود . به عبارت ساده در روانشناسی کودک، کودک را برای خودش مطالعه می کند و روانشناس بایستی بداند خصوصیات ارثی و ژن شناسی عامل مهمی در عقب ماندن یا جلوافتادن شرایط روانی کودک بشمار می آید بایستی اضافه کنیم مسئله وزن شناسی و عوامل ارثی زیرا موضوع بسیار پیچیده ای بود تا مدتها کسی به آن توجه نداشت اما ا زقرن نوزدهم این مسئله اساسی در روانشناسی کودک جای خود را باز نمود و دانشمندان توجه زیاد نموده ودانستند که قسمت مهم و علل اصلی پیشرفت روان کودک زمانی پایه گذاری شده که هنوز کودک بدنیا نیامده بود دلیل آن بسیار روشن می باشد، در خانواده ای که دو یا سه فرزند زندگی می کنند، فرزندان یک پدر و مادر از لحاظ روانی و استعداد با هم فرق دارند یکی از آنها با هوش ودیگری کندذهن و سومی فاقد احساسات و صفات انسانی می باشد در حالیکه هر سه انها یک برنامه و شرایط مشابهی به وجودآمده اند. اما اگر زمان نطفه گذار هر کدام را با شرایط زندگی پدر  مادر مورد مطالعه قرار دهیم نظاره می گردد که این پدر و مادر در تمام شرایط زندگی دارای یک نوع حالت روانی نبوده و شرایط زندگی هر زمان با زمان دیگری فرق داشته می باشد.

پس تمام شرایط زندگی و عوامل روانی در پایه گذاری وجود کودک دخالت مستقیم دارد البته بعد از به دنیا آمدن کودک خواه ناخواه دارای استعداد یا تمایلاتی می باشد که قبل از تولید بنیان آن نهاده شده و محیط خارج در روش تعلیم و تربیت نیز باندازه ای تمایلات و خصوصیات او را تحت تأثیر قرار می دهد.

پس روانشناس کودک در حالیکه پیشروی روانی او را مطالعه می کند بایستی بداند که اساس هستی این کودک با چه شرایطی پایه گذاری شده و بعد از تولد محیط و اطرافیان چه تأثیری در او باقی گذاشته اند کسی که روان کودک را مطالعه می کند از عواملی که باعث پیدایش این خصوصیات شده بایستی آگاهی کامل داشته باشد در زمان گذشته کودک را به نام اینکه کودک بود به او توجهی نداشته و تربیت و پرورش او را نیز غیر از وظایف لازم نمی شمردند اما امروز به این نکته متوجه شده اند که کودک یک بشر کوچکی می باشد و بایستی روح و جسم او به موازات هم با شرایطی مساوی پرورش یابند و اگر در امور جسمی نواقصی موجود می باشد در رفع آن بکوشند زیرا اگر بطور مثال کودک دیر تر از زمان معین راه رفتن را یاد بگیرد این ناتوانی در  روان او تأثیر خواهد گذاشت با این معنی که هر نوع ناتوانی جسمی در عقب انداختن هشیاری روانی او بی اثر نخواهد بود تستها و آزمایشهای روانی این مشکل را تا اندازه ای حل کرده و روانشناس با کمک آزمایشهای لازم روح و جسم کودک را بلکه نسبت مساوی پرورش میدهد تابتواند از یک کودک خردسال و ناتوان در آینده یک بشر کامل بدون عیب و نقص بسازد.

نوشته ای را که در دست دارید در این مسائل با شما گفتگو می کند و به شما می گوید که کودک شما در چه شرایطی به وجودآمده و بعد ازتولید چه وظایف و تکالیفی را برای پرورش او بر عهده دارید و البته اگر در این روش درست با سیستم های امروز دنبال گردد بدون تردید کودکان امروز که پدران و مادران آینده بشمار می ایند از لحاظ روانی بدون عیب و نقص وارد جامعه خواهند گردید و پس از اینکه درمورد اصول روانشناسی با شما صحبت کردیم در قسمت دوم این مقاله چند کلامی هم درمورد کودکان عقب مانده و خصوصاً کسانی که در محظور اخلاقی قرار گرفته اند با شما گفتگو می کنیم و نشان می دهیم رفتار و کردار نامطلوب و خارج از قاعده بعضی پدرو مادرها تا چه حد در گمراهی کودکان مؤثر خواهد افتاد.

 

 فصل یکم

 مراحل اولیه کودک 

هوش کودک تنهاه راه احساس اوست

دنیای حقیقت برای کودک

 ادراک کودک

   هوش کودک

 پیدایش حافظه

 تداعی معدنی یا تصورات ذهنی

زبان و تکلّم

 عامل زبان با اقدام تا چه اندازه همآهنگ می باشد

 

مراحل اولیه کودک

کودک شما یک کودک و بلکه یک بشر کوچک می باشد که همه چیز را درک می کند و اگر این کودک را یک بشر کامل بدانیم پس بایستی گفت که هر دوره زندگی او وابسته به دوره دیگری می باشد . اولین دوره زندگی کودک دوران احساس اوست، احساسی می باشد که با حرکت او همراه می باشد زیرا در این زمان زیرا کودک فاقد اعمال سمبول سازی می باشد و هیچ چیز را از چیز دیگری تمیز نمی دهد مربی یا مادر نمی تواند از راه فکر یا حالات  عاطفی چیزی را بیاد او بیاورد و یا از کسانی که در آنجا حاضر نیستند با کودک  صحبت کند. با وجود این نقصان و کمبود، قوای روحی او در حال تکمیل می باشد و کودک هرچه را ببیند و با آن تماس دارد از آن الگو برمی دارد و بدون اینکه نوع و جنس آنرا تشخیص دهد و کوشش می کند چیزی از آن در خاطر بسپارد و به بیانی دیگر با وجود اینکه احساس او ناتوان می باشد، با همین احساس ناتوان بعضی وا کنشهای عاطفی کودکانه در او بیدار می گردد.

هوش کودک تنها راه احساس اوست

از خود می پرسیم هوش کودک از کجا به وجودآمده می باشد؟ بایستی بدانیم به این پرسش جواب بدهیم که این هوش که راهنمای اوست، از راه آزمایش آغاز می گردد. او در این حال که  همه چیز را آزمایش می کند، می بیند و بعضی چیزها با بعضی دیگر هم آهنگی دارد اما هنوز احساس او بیدار نشده و مرحله ادراک آغاز نگشته ، یعنی نمی تواند آنها را ازهم تمیز بدهد و هر چه در دسترس اوست بر ای او کاملاً مبهم و نامفهوم می باشد کودک به پستان مادر دست می زندکه آنرا لمس کند این لمس برای او یک احساس کوچک می باشد. بعضی چیز ها را شبیه پستان مادر می بیند و قیافه ها را از نظر می گذراند اما هیچکدام را با آن معنی نمی شناسد و با این حال تمام این چیز ها در پرورش هوش به ا و کمک می کند تا به وسیله آن هوش خود را بیازماید. البته کودک در این زمان معنی هیچکدام را نمی داند و حقیقت اشیاء برای او نامفهوم می باشد اما هرچه فکر می کند به این یک نوع اقدام نا هشیار همراه می باشد و بدون اینکه درمورد آن فکر کند از آن بهره گیری می کند اما بهره گیری او  نیاز کاملاً هشیار وناخودآگاه می باشد و اگر هم دست خود را برای برداشتن چیزی دراز می کند، قصد معین ندارد و فقط از مجموع آن چیز که را که  می بیند چیزی را برای خود می سازد اما هیچ چیز بر ای او شکل معین ندارد و تنها به این وسیله می باشد که هوش او بطور ناخودآگاه کار می کند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

پس در حالی که نه زبان دارد و نه قادر به سمبول سازی می باشد این اشیاء اثر عاطفی در او به وجودمی آورند. از دیدن پستان مادراحساس مسرت می ‌کند با دست آن را مالش میدهد و در آنحال قیافه اش شاد و و پرنشاط می باشد اگردر کودک احساسی هم وجود نداشته باشد، نمی توانیم بگوئیم این احساس چه نوع می باشد و از چه وقت در او بیدار شده بعضی از روانشناسان عقیده دارند که در مکانیک احساس اولیه کودک حالتی از تداعی معانی می باشد به این معنی که کودک با تکرار  هر یک از واحدهای زندگی        می تواند از دیدن چیزی، یک چیز دیگرشبیه آن برای خود بسازد مثل اینکه کودک وقتی عادت به مکیدن پستان نمود، چیز دیگر را به آن شبیه باشد از راه تداعی معانی مانند پستان در دهان می گذارد و شروع به مکیدن می کند، بعضی دیگر این احساس را یک نوع حالت شرطی تلقی می کنند، با این معنی که کودک هر چیز را که بدست می آورد از ساده ترین چیزها تا مهمترین وسیله ها،س همه برای او پاسخی از عواملی هستند که در خارج با آن تماس دارد و حالت عاطفی هم در این مورد به او مدد می ر ساند کودک وقتی گرسنه می باشد به او شیر می دهند و اگر  گریه کند برای آرام کردن باو شیر می دهند این مسائل برای او حالت شرطی می باشد . به محض اینکه پستان مادر را می بیند احساس گرسنگی می کند بنا به گفته« جزل»« دوران کودکی دنیای مخصوصی می باشد که از راه شرطی یا تداعی معانی احساس خود باورر می سازد بیشتر از آن چیز که آدمیان می دانند و می توانند چیزهایی می باشد که آموخته اند و اگر آموخته هایی را از آنها بگیریم مانندکودکان شیرخوار ناتوان خواهند گردید.»

کودکان از وقتی به دنیا می آیند دنیایی از مجهولات را می بینند اما همین مجهولات برای آنها راهنمای مثبت می باشد. روز اول با پستان مادر آشنا می شوند در روزهای بعد چیزهایی دیگر آنان را به تحرک وا می دارد هرچه کوشش می کنند و روزهای بعد چیزهای دیگر، در روز های اول نمی توانند به کودک نوزاد راه یافتن یاد بدهند اما می  توانند باو بیاموزد که پستانک شیر را بجای پستان مادر بمکد. کودک یکساله هرچند باهوش باشند یاد دادن جدول ضرب امکان پذیر نیست زیرا دستگاه عصبی او آمادگی لازم را ندارد، یعنی رشد کافی پیدا نکرده می باشد اما او کم کم در اطراف خود با بسیاری از جیزها آشنا می شوند و از راه احساس وتکرار و تداعی معانی و عوامل شرطی به بسیاری از این چیزها نزدیک می شوند. اگر مربی یا مادر کارآزموده باشد می تواند در فاصله بسیار کم، به کودک خود چیزهایی را یاد بدهد و احسا س اورا بارور سازد به میمون یاد می دهند که مانند بشر روی زانو بنشیند پس کودک  که دارای استعداد بیشتری می باشد، خیلی زودتر از میمون راه و رسم زندگی را یاد می گیرد کودک احساس می کند که زنده می باشد و موجودیت خود را درک می کند. اما این احساس از مرحله درک فاصله زیادی دارد و احساس او بایستی بتدریج بارورگردد. باین معنی که کم کم خود را می شناسد و رفته رفته مادر را از دیگران تمیز می دهد و آن چیز که را در اطرافش قرار گرفته احساس می کند اما نمی تواند همه چیز را تجزیه و تحلیل نماید اما به جای اینکه درون گرا گردد، متوجه عوامل خارج می باشد زیرا در آن وقت فکری ندارد که درمورد آن فکر کند وبه درون گرایی بپردازد.

احساس کودک نسبت به زمان و مکان در برابر محیط متفاوت می باشد. در یک زمان ممکن می باشد از گرسنگی بگرید اما درزمان دیگر بامکیدن پستانک بجای پستان کریه خود را از یاد می برد بعضی روانشناسان این حالت را یک نوع احساس جامعه شناسی کودک می دانند .او گرچه قادر نیست  بین پستان و پستانک فرق بگذارد اما این دو عامل و سایر عوامل شبیه آن برای او از واحد های دنیای خارج می باشد آن چیز که را می بیند همان ظاهر اوست وآنها را مانند خودش موجودات زنده می داندکه با او حرف می زنند این نوع احساس در تمام کودکان و در نواحی گوناگون یکسان نیست زیرا احساس یک کودک که در محیط محدود دهکده ها بزرگ شده با آن کودکی که در تمدن سرسام آور در شهرهای پرجمعیت زیست می ‌کند بسیار متفاوت اند و مشاهدات خارجی این دو در تمام لحظات زندگی برروی یک پایه قرار ندارد. وقتی کودک کمی بزرگ گردید و به زبان آمد ممکن می باشد از او چیزهایی بپرسند و بخواهند دربارة آنها قضاوت نماید و این پرسشها در هر یک از محیط های متفاوت باز هم متفاوت می باشد مثلاً به او می گویند نگاه کن ماه در آسمان می باشد یا این اتومبیل در حال حرکت می باشد و دنیای او هرچه وسیع تر باشد کنجکاوی او بیشتر و پرسش هانیز گوناگون می باشد کودکی که در شهر زندگی می کند اسب و الاغ و حیوانات بارکش را نمی شناسد و اگر هم چنین چیز هایی را دیده باشد زیاد تکرار نمی گردد. اما کودک روستایی از اتومبیل و ماه و حرکت سیارات و هزاران واحدهای زندگی متمدن برخوردار نیست فکر و احساس او بیشترین تمرین و ورزش می کند از نظر دیگر، کودک در دوران تکامل تدریجی با یک نوع احساس و  قضاوت محدود همه چیز را در اختیار خود و پدر و ماردش برای او ساخته اند شاید دراین مورد می توان گفت که با این احساسات محدود دوران حقیقت جویی کودک آغاز می گردد او کوشش می کند همه چیز را همانطور که هست بشناسد دوره ای می باشد که گاهی از اوقات کودک از مجموعه صورت های خارج چیزهای مخصوصی برای خودمی سازد اما این پیشرویها بسیار کند و تدریجی می باشد حیوان ممکن می باشد در همان روزهای اول پدر و مادرش را بشناسد اما بشر اینطور نیست شناسایی او کاملاً تدریجی می باشد و جامعه شناسی او به قدری کند و آرام می باشد که ماهها بایستی طول بکشد تا هر چیز را جای خودش بشناسد در سه سالگی تا اندازه ای به شخصیت خود پی می برد و می تواند بگوید من آمدم و دیگری را هم مانند خودش بشناسد. بعد از گذراندن این مراحل سه گانه مسأله نسبیت پیش می آید و کودک روابط خود را در برابر دیگری و هر چیز درک می کند و می داند برای چه به او غذا می دهند مادر خود را می شناسد و احساسس محبت و علاقه او نسبت به مادر پدیدار می گردد و گاهی هم در برابر آن چیز که دیده قضاوت می کند اما قضاوت او کاملاً کودکانه و محدود می باشد و رفته رفته احساس ذهنی او در برابر محسوسات و گاهی معقولات هشیار می گردد اما هیچکس نمی تواند در روح او نفوذ نماید و بداند قضاوت او چگونه می باشد هر کودکی که بزرگتر از اوست فکرش در محدوده خودش می باشد و با اینکه شش ماه یا یک سال مانند او بوده نمی تواند در اندیشه کودکی که شش ماه یا  یک سال با او فاصله دارد نفوذ نماید در حالیکه یکسال پیش او همانند او بوده و این دوران  پشت سر گذاشته پس، می توان گفت :که کودک از زمان تولد تا سر حدات بلوغ دوره های مختلف رامی گذراند که در روانشناسی آنرا به 6دوره مشخص و جدا از هم تقسیم کرده اند، ما به گونه اختصار این دوران ها را از نظر می گذرانیم:

1- دوران اولیه اوکه تا 18 ماهگی امتداد دارد، شامل حرکت و احساس می باشد و این احساس و حرکت کاملاً کودکانه و اتفاقی می باشد و پاسخ های جداگانه از احساس خود می گیرد و چندی بعد حرکات او دارای مقصد معینی می باشد بطور مثال چیزی را جابجامی کند تا بتواند دست خود را به آن برساندو بعد از آن به آزمایش می پردازد و چیز ی را به زمین می اندازد و سپس آنرا دو مرتبه  برمی دارد و دراین کار آنقدر تمرین می کند تا بجایی می رسد که بتواند از حرکات خود نتیجه بگیرد.

2- دوران دوم او دردو سالگی آغاز می گردد و یک نوع فکر مقدماتی و کودکانه در وی پیدا می گردد و کودک می تواند اشیاء را بشناسداما قادر نیست با آنها عملی انجام دهد این دوره ای می باشد که از شباهت اشیاء پی به وجود آنها می برد برای هر  چیز یک سمبول می سازد و از روی آن چیزها را می شناسد و با اینکه زبانش کم کم باز شده تا حدود خودشناسی جلو رفته درخودش فرو رفته از چیزی به چیز دیگر برای دستیابی به مقصود خود می پردازد ادراک او در این حال کمی بیدار شده و یک چیز تنها برای او اسامی مفاهیم مختلفی دارد و با این ترتیب اساس و مکانیسم عادت او بکار افتاده و بطور عمده یا عادت برای بیدار کردن چیزی که در نظر گرفته با دنیای خارج مربوط می گردد.

3- در دوران سوم یعنی چهار سالگی فکردرست و فطری او به کار می ا فتد مشاهدات حقیقی برای او ثابت می باشد و اگر آنحال قطعه مهمی بدستش بدهید می تواند آن را به شکل خاصی بسازد کارهای او در این دوره کاملتر و هوش او بهتر کار می کند اگر مقصدی را درنظر  بگیرد می تواند خود را به آن برساند وسیله ای برای آن میسازد و بطور مثال اگر چیزی در دسترس نباشد یااز نظرش پنهان گردد با فکر درست و بکار بردن هوش خود را به آن می رساند این وسائل راخودش پیدا می ‌کند ودیگر لازم نیست کسی چیزی را د اختیارش بگذارد مثلاً دست بچه ای بزرگتر از خودش را گرفته وبا انگشت چیزی را در امتداد خود نشان می دهد.

5- در دوره پنج که از هفت سالگی آغاز می گردد اعمال خود را کاملاً طبقه بندی می کند به اعمال خود بازتاب میدهد و درمورد هر چیز میتواند درست فکر کند.

6 – در دوره ششم کودک می تواند وسائل درست را بدون د خالت دیگری به وجودآورد و همه را مورد بهره گیری قرار دهد دنیای خارج برای او مفهوم درست خواهد داشت و زیرا در این زمان تکلم را یاد گرفته می تواند با دلیل و منطق همه چیز را برای او  تفسیر نمود همین زمان می باشد که اگر مربی خوبی داشته باشد کودک با سرعت زیاد به مراحل تکامل هوش و خودکاری می رسد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

تعداد صفحه :75

قیمت : 2500تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می گردد.

پشتیبانی سایت :               [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***