ما وخدا هستند. از آداب عرب جاهلي آن بود كه هر يك در خانه خود بتي داشت و آن را عبادت مي كرد و از عبادت اله واحد سخت بيزار بود: (وَ عجَِبُواْ أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنهُْمْ وَ قَالَ الْكَافِرُونَ هَاذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ (152؛ و از اينكه هشداردهنده‏اى از خودشان برايشان آمده درشگفتند، و كافران مى گويند: “اين، ساحرى شيّاد است. (أَ جَعَلَ الاَْلهَِةَ إِلَاهًا وَاحِدًا إِنَّ هَاذَا لَشىَ‏ْءٌ عجَُابٌ (153؛ آيا خدايان [متعدّد] را خداى واحدى قرار داده؟ اين واقعاً چيز عجيبى است.” (وَ انطَلَقَ الْمَلَأُ مِنهُْمْ أَنِ امْشُواْ وَ اصْبرُِواْ عَلىَ ءَالِهَتِكمُ‏ْ إِنَّ هَاذَا لَشىَ‏ْءٌ يُرَادُ (154؛ و بزرگانشان روان شدند [و گفتند:] “برويد و بر خدايان خود ايستادگى نماييد كه اين امر قطعاً هدف [ما] ست.
البته اين نكته را نيز بايد ياد آور شد كه گروهي از مشركان به معاد اعتقاد نداشتند و منظورشان از قرب، تقرب دنيوي و موفق شدن در كارهايشان بود.155

4-3- قرب الهي در قرآن
از مشتقات قرب در وجه قرب الهي مي توان به موارد زير اشاره كرد: اقترب؛ قَرَّبناه؛ مقربون؛ أقرب؛ تقرب؛ قُربي؛ قُربان؛ قريب؛ قُرُبات.
آياتي كه در آن قرب الهي آمده است به ترتيب نزول عبارتند از:
1- (كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (156؛ زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده كن، و خود را [به خدا] نزديك گردان.
اين آيه خطاب به پيامبر اسلام( است و در مقابل نهي مشركان از نماز خداوند ايشان را به سجده و نماز امر مي كند.
كلمه اقترب امر از مصدر اقتراب است كه به معناي تقرب به خداي تعالي است. از اين آيه استفاده مي شود كه سجده عامل نزديكي به خداوند است كه در حديث هم آمده است:
” اَقربُ ما يكون العبدُ مِنَ اللهِ اذا كانَ ساجداً” .157 با توجه به قرينه واسجد و نيز قرينه ينهي عبدا اذا صلي به دست مي آيد كه منظور قرب در نماز است.158 از نظربرخي مفسران منظور قرب به ثواب نماز است.159از سياق آيات سوره علق به دست مي آيد كه مشركين قصد داشتند پيامبر اسلام( را از نماز و عبادت واقعي پروردگار باز دارند، اما خداوند ايشان را امر به سجده و نماز براي قرب به خود مي كند و اين قرب، قرب حقيقي و بدون شرك است.
2- (وَ نادَيْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا (160؛ و از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالى كه با وى راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم.
ظاهر آيه اين است كه منظور از” قربناه” نزديكى معنوى است نه مكانى، هر چند كه اين معنا در مكان” طور” واقع شده است و تكلم هم در آن مكان بود، مثال اين آيه شريفه اين است كه مولايى مقتدر و عزيز، بنده ذليل خود را بخواند و او را به مجلس خود نزديك گرداند و بيخ گوشى با او سخن بگويد، و معلوم است كه چنين تقربى به خدا سعادتى است كه براى كس ديگرى دست نمى‏دهد.161 و حضرت موسي ( در مقام مناجات و سخن گفتن با خداوند به او نزديك شد. و اين بزرگداشت موسي است.
سياق آيات قبل و بعد اين آيه حاكي از اين است كه خداوند در اين آيات به ذكر بندگاني از خود مي پردازد كه نعمت الهي شامل آنها شده است و اين انبياء مردم را به دين حق و دوري از شرك فرا مي خواندند و قبل از اينكه به ذكر اين اولياء بپردازد پيامبر اسلام( را امر به انذار مشركان مي كند و مي خواهد اين مطلب را برساند كه مشركين بايد بدانند كه قرب واقعي و ربي كه بايد او را عبادت كنند خداوند يكتاست نه بتها و آلهه مشركان.
3- (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ- أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُونَ- فىِ جَنَّاتِ النَّعِيمِ- ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ- وَ قَلِيلٌ مِّنَ الاَْخِرِينَ- عَلىَ‏ سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ- مُّتَّكِِينَ عَلَيهَْا مُتَقَبِلِينَ- يَطُوفُ عَلَيهِْمْ وِلْدَانٌ مخَُّلَّدُونَ- بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِيقَ وَ كَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ- لَّا يُصَدَّعُونَ عَنهَْا وَ لَا يُنزِفُونَ- وَ فَاكِهَةٍ مِّمَّا يَتَخَيرَُّونَ- وَ لحَْمِ طَيرٍْ مِّمَّا يَشْتهَُونَ- وَ حُورٌ عِينٌ- كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُو الْمَكْنُونِ- جَزَاءَ بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ- لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَ لَا تَأْثِيمًا- إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا (162؛ و سبقت‏گيرندگان مقدّمند- آنانند همان مقرّبانِ [خدا]- در باغستانهاى پر نعمت.- گروهى از پيشينيان- و اندكى از متأخّران. – بر تختهايى جواهرنشان- كه روبروى هم بر آنها تكيه داده‏اند. – بر گِردشان پسرانى جاودان [به خدمت‏] مى‏گردند- با جامها و آبريزها و پياله [ها] يى از باده ناب روان. – [كه‏] نه از آن دردسر گيرند و نه بى‏خرد گردند. – و ميوه ازهر چه اختيار كنند. – و از گوشت پرنده هر چه بخواهند. – و حوران چشم‏درشت- مثل لؤلؤ نهانِ ميانِ صدف! – [اينها] پاداشى است براى آنچه مى‏كردند. – در آنجا نه بيهوده‏اى مى‏شنوند و نه [سخنى‏] گناه‏آلود. – سخنى جز سلام و درود نيست.
در اين آيه نيز سخن از قرب واقعي و بدون شرك به خداوند است. و سابقون از مقربان هستند.
4- (أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً (163؛ آن كسانى را كه ايشان مى‏خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‏جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديكترند، و به رحمت وى اميدوارند، و از عذابش مى‏ترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است.
و معنا اين است كه اين ملائكه و جن و انس كه مشركين معبودشان خوانده‏اند خودشان براى تقرب به درگاه پروردگار خود وسيله مى‏خواهند تا به او نزديك‏تر باشند و راه او را بروند، و به كارهاى او اقتداء كنند، همه اميد رحمت از خدا دارند و در تمامى حوائج زندگى و وجودشان به او مراجعه مى‏كنند، از عذاب او بيمناكند، از او مى‏ترسند و معصيتش نمى‏كنند، در حالى كه عذاب پروردگارت محذور است و بايد از آن دورى جست.164
و مساله توسل و دست به دامن شدن به بعضى از مقربين درگاه خدا به طورى كه از آيه
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ (؛ برمى‏آيد عمل صحيحى است و غير از آن‏ عملى است كه مشركين بت ‏پرست مى‏كنند، چرا كه آنان متوسل به درگاه خدا مى‏شوند، ولى تقرب و عبادت را نسبت به ملائكه و جن و اولياى انس انجام مى‏دهند، و عبادت خداى را ترك مى‏كنند، نه او را عبادت مى‏كنند و نه به او اميدوارند و نه از او بيمناك، بلكه همه اميد و ترسشان نسبت به وسيله است، و لذا تنها وسيله را عبادت مى‏كنند، و اميدوار رحمت وسيله و بيمناك از عذاب آن هستند آن گاه براى تقرب به آن وسيله، كه به زعم ايشان يا ملائكه است و يا جن و يا انس متوسل به بتها و مجسمه‏ها شده خود آن خدايان را رها مى‏كردند، و بتها را مى‏پرستيدند، و با دادن قربانيها به آنها تقرب مى‏جستند. خلاصه اينكه ادعاى اصليشان اين بود كه ما به وسيله بعضى از مخلوقات خدا، به درگاه او تقرب مى‏جوئيم؛ ولى در مقام عمل آن وسيله را به طور مستقل پرستش نموده، از خود آنها بيمناك و به خود آنها اميدوار بودند، بدون اينكه خدا را در آن منافع مورد اميد، و آن ضررهاى مورد بيم مؤثر بدانند، پس در نتيجه بتها و يا خدايان را شريك خدا در ربوبيت و پرستش مى‏دانستند.
حال اگر مراد از جمله” أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ” ملائكه گرام و يا صلحاى مقربين از جن، و يا انبياء و اولياء از انس باشد قهرا مراد از” جستجوى وسيله” و” اميد رحمت” و” ترس از عذاب” همان معناى ظاهرش خواهد بود.
و اگر مراد اعم از اين باشد به طورى كه شامل شياطين جن، و فاسقين از انس از قبيل فرعون و نمرود و امثال آنها نيز بشود آن وقت مراد از” جستجوى وسيله” به سوى خدا همان خضوع و سجود و تسبيح تكوينى خواهد بود، كه قبلا بيان نمود (و براى همه موجودات اثباتش كرد) و هم چنين خوف و رجايشان مربوط به ذات ايشان خواهد بود.165
5- (وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتي‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (166؛ و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند، مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها [ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود.
خداوند در اين آيه شرط قرب به خود را ايمان و عمل صالح مي داند نه اموال و اولاد كه مشركان و غير آنها خيال مي كردند.
6- (أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ في‏ ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ (167؛ آگاه باشيد: آيينِ پاك از آنِ خداست، و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏اند [به اين بهانه كه:] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى‏پرستيم، البتّه خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد كرد. در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ‏پردازِ ناسپاس است هدايت نمى‏كند.
خداوند در اين آيه نيز كساني را كه اوليايي را به جاي او براي قرب به او مي گيرند باطل معرفي مي كند.
7- (ذلِكَ الَّذي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (168؛ اين همان [پاداشى‏] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدان‏] مژده داده است. بگو: “به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.” و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد]، براى او در ثواب آن خواهيم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.
اينكه اين آيه را در اين بخش آورديم به اين منظور است كه برخي مفسران قربي در اين آيه را به معني قرب الهي دانسته اند ولي بحث كامل آن را جداگانه خواهيم آورد.
8- (فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (169؛ پس چرا آن كسانى را كه غير از خدا، به منزله معبودانى، براى تقرّب [به خدا] اختيار كرده بودند، آنان را يارى نكردند بلكه از دستشان دادند؟ و اين بود دروغ آنان و آنچه برمى‏بافتند.
خداوند در اين آيه نيز مشركان را به خاطر اينكه معبوداني غير از خداي يكتا براي قرب به او گرفته اند نكوهش مي كند و اين خطابها نسبت به مشركين براي اتخاذ اولياء بسيار در قرآن آمده است.
9- (كلاََّ إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ- وَ مَا أَدْرَئكَ مَا عِلِّيُّونَ- كِتَابٌ مَّرْقُومٌ- يَشهَْدُهُ المُْقَرَّبُونَ- إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ- عَلىَ الْأَرَائكِ يَنظُرُونَ- تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ- يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ- خِتَمُهُ مِسْكٌ وَ فىِ ذَالِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ- وَ مِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ- عَيْنًا يَشْرَبُ بهَِا الْمُقَرَّبُونَ (170 نه چنين است، در حقيقت، كتاب نيكان در “علّيّون” است. و تو چه دانى كه “علّيّون” چيست؟ كتابى است نوشته شده. مقرّبان آن را مشاهده خواهند كرد. براستى نيكوكاران در نعيم [الهى‏] خواهند بود. بر تختها [نشسته‏] مى‏نگرند. از چهره‏هايشان طراوت نعمت [بهشت‏] را درمى‏يابى. از باده‏اى مُهرشده نوشانيده شوند. [باده‏اى كه‏] مُهر آن،مُشك است، و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند. و تركيبش از [چشمه‏] “تسنيم” است: چشمه‏اى كه مقرّبان [خدا] از آن نوشند؛
در اين آيه برّ و جزء ابرار

دیدگاهتان را بنویسید