در ایران از گذشته¬های دور، هنر برای این ¬که بتواند اندیشه¬های دینی را منعکس کند کوشیده می باشد تا از محدوده واقعیت فراتر رفته، زمان و مکانی معنوی را القا کند. نقاش ایرانی به¬دلخواه، ظواهر مادی سه¬بعدی را به طرحی دو¬بعدی با رنگ¬های تخت و نورانی تبدیل به این روش و زبان، تمامی خواسته¬های معنوی خود را به نمایش می¬گذاشت.
وجود فره در نقاشی و تأثیر¬ برجسته¬های ایرانی، صورت دینی را در هنر ایرانی غالب کرده می باشد. این نور ملکوتی در هنر به ¬صورت هاله¬ای نورانی تصویر شده می باشد. “در آیین زرتشت نیروی حقیقت نور به شکل اهورا مزدا، سرور نور، نشان داده شده می باشد” (کوپر،1379،ص367).
به¬علاوه، موجودات روحانی ارتباط¬ی جنینی و تکوینی با موجودات مادی دارند و می¬توان گفت چیزی که ما وجه زمینی موجودات می¬دانیم، توسعه واقعیت وجه آسمانی آن¬ها در این مرتبه زیرین می باشد. اما نمی¬توان از طریق ادراک حسی یومیه، وجه آسمانی موجودات یا خود زمین در تمامیت آن را به ¬عنوان فرشته ادراک نمود. چیزی که مورد نیاز می باشد تحول نفس و خیال و دستیابی به چیزی می باشد که کربن از آن به تخیل خلاق تعبیر می¬کند. این تحول غیر از به یاری آن نور ملکوتی که آیین زرتشتی از آن به خورنه یا “نور جلال تعبیر می¬کند، دست نمی¬دهد. این نور از آغاز به عنوان نور مقدس که پیروزی نهایی نور موجودات بر ظلمت¬ها آن¬ها را تضمین می¬کند، در عالم فعال بوده می باشد” (نصر،1385،ص77). وقتی بشر واجد این نور ملکوتی گردید، ادراکش نیز نسبت به اشیاء تحول می¬یابد.
بنابر تفکر اوستایی، شاعران و متفکران ایرانی تحقق هر علم و صنعتی را با عطا و فیض این فره ممکن می¬-دانند. با این ودیع آسمانی، هنرمندان با سیر در ساحت خیال از عالم جسمانی دور می¬شوند و به عالم نورانی تقرب می¬یابند.

2-2-5-2-نور در مسیحیت
برداشت عرفانی، کلیسای جامع سن دنی را با نورگیرهای شیشه¬ای بلند، جام¬های نقاشی روی شیشه، به تقلید از رنگ¬های جواهرات و سنگ¬های قیمتی، و دیوارهای تقریباً ناپیدا برای وارد شدن نور روز به رواق کلیسا به صورت سفینه¬ای از نور درآورده می باشد. از سوی دیگر، برعکس در همین دوره می باشد که روبروگروتست (1175-1230م.) به پژوهش در طبیعت نور می¬پردازد و “صورت اولیه” و پیوند جهان را در آن می¬بیند و یک علم فیزیک نور از آن استخراج می ‌کند که آن را “درمورد نور” (De Luce) می¬نامد. این فیزیک بر کاربرد هندسه برای تعیین و تعریف جهان عقلانی استوار می باشد که در آن “همه علل طبیعی را می¬توان در خطوط زوایا و اشکال پیدا نمود.” نوری که با اشراق سهروردی و مایستر الکهارت (1260-1328م.) که در نظر وی آموزش از نور مخلوق ناشی می¬گردد، بسیار متفاوت می باشد؛ تلقی و برداشت او با اعتقاد به اینکه نور مقدمه اندیشه علمی می باشد، جنبه¬های چندگانه تمدن قرون وسطایی را کامل می¬کند و در واقع به همان طریقی که اثر دنی (یا اثر منسوب به دنی) سیمای الهی اورشلیم نور را به کلیسای جامع داده می باشد، عرفان کسی زیرا سهروردی یا حکمای شیعه اثنی عشری ایران نیز، از راه انتساب معنای نمادین دقیقی به تقریباً هر جزء معماری مساجد، درخشندگی و برجستگی آنها را ده¬ها برابر کرده می باشد. بر همان مبنا می¬توان تفسیری متعالی برای اشکال، رنگ¬ها و شمایل¬های کلیسای جامع گوتیک قائل گردید(همان،ص 182).

2-2-5-3-نور در اسلام
اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم -گرچه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر می باشد- آیا غیر از از واژه “نور” می¬توان بهره گیری نمود؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام جهان هستی می باشد، روشنی بخش عالم آفرینش می باشد، همه موجودات زنده به برکت فرمان او زنده¬اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای لطف خود را از آن¬ها بازگیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می¬طریقه. و جالب این که هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت و روشنایی کسب می¬کند:
قرآن نور می باشد، زیرا کلام اوست.
آیین اسلام نور می باشد، زیرا آیین اوست.

پیامبران نورند، زیرا فرستادگان اویند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

امامان معصوم انوار الهی هستند، زیرا حافظان آیین او از پیامبرانند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

ایمان نور می باشد، زیرا رمز پیوند با اوست.
پس الله نور السموات و الارض (سوره مبارکه نور، آیه 35 ص 354)
بلکه اگر نور را به معنی وسیع کلمه به کار بریم یعنی (هر چیزی که ذاتش ظاهر و عیان و ظاهر کننده غیر باشد) در این صورت به کار بردن کلمه نور در ذات پاک او جنبه تشبیه هم نخواهد داشت، زیرا که چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست، و تمام آن چیز که غیر اوست از برکت وجود او عیان می باشد.
نور صفت حق و صفت نازل¬شدگان حق می باشد (هم انبیا و هم کتب آنها) اسلام نور می باشد و مؤمنین نیز هر کدام جلوه نور معرفی شده¬اند. در قرآن مجید آمده می باشد که خدا نور آسمان و زمین می باشد این پرتو الوهیت می باشد که اشیا را از تاریکی لاوجود بیرون می¬آورد قابل دیده شدن کنایه می باشد از به هستی درآمدن، همان-گونه که سایه چیزی بر روشنایی نمی¬افزاید، (یا رب النور و الظلام – مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، ردیف 26) اشیا به بهره¬ای از پرتو هستی دارند از میزان واقعیت برخوردارند.
هیچ نماد و مظهری مانند نور به وحدت الهی نزدیک نیست، (یا نورالنور، یا منورالنور، یا خالق النور، یا مدبرالنور، یا مقدر النور، یا نور کل نور اقبل کل النور، یا نور بعد کل نور، یا نور فوق کل نور، یا نور الیس کمثله نور- همان، ردیف 47). ای نور روشنی¬ها، ای روشنی بخش نورها، ای آفریننده¬ی نور، ای نظام بخشنده نور، ای اندازه بخشنده¬ی نور هلاکه هر نوری را به اندازه¬ی معین روشنی داده)، ای روشنی هر نور پیش از وجود هر نور، ای نور بعد از هر نور، ای نور فوق هر نور، ای نوری که بمانند او نوری نیست.
در این ردیف از دعای جوشن، حقیقت عالم به شیوه¬ای هنرمندانه اظهار شده می باشد. بیانی که عالم هستی را بازخوانی می¬کند. حال، آینده و گذشته را دربرمی¬گیرد و هنر مقیاس، اندازه و نظم را در خلق یک پدیده اظهار می¬کند. ظلمت را در یک قدمی روشنایی تعریف، و بازنمایی می¬کند و عالم را به تعبیری تاریک و ظلمت می¬توان انگاشت که حقیقت وجود الوهیت ظلمت را به نور مبدل می¬سازد (یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاهم الطاغوت یخرجنهم من النور الی الظلمات، بقره، آیه 256 ص 43).
حتی چهره¬ی ظاهری مساجد به¬گونه¬ای شکل گرفته تا از طریق رمز و تمثیل، با روشنی خیره¬کنده¬ای، اسماء و صفات گوناگون الوهیت را جلوه¬گر نماید: گنبد، زیبایی الهی یا “جمال” را و مناره¬ها، ابهت خداوندی یا “جلال” را(نصر، 1370،ص48).

2-2-5-4- نور از دیدگاه سهروردی
در شناخت کامل و جامعی از موضوع چه مناسب می باشد تا از صاحبان اندیشه متعالی عارف، فیلسوف و دانشمند جلیل القدری زیرا شیخ اشراق آشنا و کلیاتی از عقاید وی در خصوص زمینه فلسفه نور بهره گیریم.
شیخ اشراق عنصر نور را اساساً به¬عنوان تمثیلی از جلوه¬ی وجود مطلق به¬کار می¬گیرد. شیخ اشراق خداوند را نورالانوار می¬خواند و معتقد می باشد که آسمان و زمین از نور خداوند به وجودآمده م موجودات به نسبت قرب به نور از وجود بهره¬مندند. او معتقد می باشد که نور در مرتبه¬ی حس و ماده ضعیف¬تر از نور در مراتب عالی¬تر می باشد، یعنی هرقدر به منبع نور و حضرت نورالانوار نزدیک¬تر شویم، نور خالص¬تر و شفاف¬تری حاصل می¬گردد.پس تجرد از ماده به معنای حرکت و عروج به سمت منبع وجود و نور هستی و دوری گزیدن از نازلترین درجه¬ی وجود و سایه¬های نور می باشد.
فلسفه اشراق، فلسفه “شرق”می باشد (واژه اشراق به معنای نور خورشیدبه هنگام طلوع آن می باشد). اشراقیان، فیلسوفان شرقی هستند اما نه به معنای جغرافیایی آن، بلکه به معنای متافیزیکی و فلسفی واژه. فلسفه اشراق خود برزخی می باشد، به این معنا که رسالت آن نه فصل کردن بلکه وصل کردن و یکی کردن پژوهش فلسفی و تجربه معنوی می باشد. عالم مثال نیز برزخی می باشد ضروری که معقول و محسوس را در این ارتباط می گذارد(استیرلن،1377،ص11).
سهروردی بنیانگذار دومین حوزه فلسفی در جهان اسلام به نام (فلسفه اشراق) می باشد. به نظر سهروردی چیزی قابل رویت می باشد که دارای دو نور باصر و مبصر باشد.
سهروردی، اساس حکمت فرزانگان ایران را تفسیر عالم بر مبنای (نور و ظلمت) و تصفیه باطن و در نتیجه (تجرد) و وصول به نور تایید می¬داند. نمونه¬هایی که سهروردی از حکمت بهره برده می باشد:
بهره گیری از تمثیل و رمز
تفسیر عالم براساس نور و ظلمت
امکان و عدم منشأ شرند و شر نیز ذات ندارد بلکه نوعی نیستی کمال می باشد (حکمه النصوف، ص 116و117). شر در عالم ظلمات، لازمه حرکات می باشد و ظلمت و حرکت از جهت فقر انوار قاهر و مدبر، ایجاد می¬شوند. به علاوه شرور این عالم بسیار کمتر از خیرات آن می باشد (مجموعه مصنفات، ج 2. حکمت الاشراق،ص235). در نظر سهروردی ظلمت به معنای (عدم نور) می باشد و عدم، مبدأ مستقل ندارد.
قرآن و حدیث از مهمترین منابع سهروردی می باشد. سهروردی بیش از هر حکیم مسلمان دیگر به قرآن و سنت توجه کرده می باشد (غلامحسین دینایی،ص39 و 40). بعضی از استنادات سهروردی به قرآن عبارتند از: این که حق اول، نور همه انوار می باشد به آیه (الله نور السموات و الارض، نور 351).

2-2-5-5- نور از دیدگاه غزالی
از دیدگاه غزالی “نور حقیقی منحصر به خداست و کاربرد این کلمه در غیر ذات او مجاز می باشد و به هیچ وجه حقیقت ندارد” از دیدگاه او نور سه معنا دارد: معنایی نزد عوام، معنایی نزد خواص و معنایی نزد خواص خواص، در نزد عام نور به معنای روشن کردن و عیان شدن می باشد و این معنی نسبت به اشخاص، متفاوت می باشد زیرا امکان دارد چیزی برای یک فرد عیان و برای دیگری پنهان باشد (غزالی، 1351، ص 4).
مهمترین ابزار بشر برای ادراک اشیا و آشکاری آنها، حواس پنج گانه می باشد. پس نور در اصطلاح عامه مردم چیزی می باشد که قابل رؤیت و وسیله ای برای رؤیت اشیا دیگر باشد از دیدگاه غزالی چشم نیز، خود نور می باشد زیرا بوسیله آن اشیا عیان می¬شوند اما بدین دلیل که نور چشم- یا خواص ظاهر- دارای نواقصی جدی هستند، در باطن بشر نوری حقیقی هست که از تمامی نواقص مبری می باشد و آن را گاهی “عقل”، “روح” یا “نفس ناطقه” می¬نامند. غزالی اصطلاح عقل را برای این نور باطن می¬گزیند و با توضیح و بسط آن اثبات می¬کند هفت نقصی که در چشم ظاهر هست هیچگاه در عقل راه ندارد.
(قامتوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا- تغابن، 8).
تفسیر نور به نور ظاهر (چشم) و نور باطن (عقل) مقدمه تفسیر عالم به دو عالم ماده و ملکوت می باشد. چشم ظاهر از عالم ماده و عقل از عالم ملکوت می باشد. عقلی که عجائبی