نداشت؛ زيرا پيروان مکتب اهل بيت با وجود برخورداري از نعمت ولايت امامان، از چنان قواعد و اصطلاحاتي بي نياز بودند.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية، ص 123 ) .
مسئله ديگري که به اين توهّم آنان دامن مي زد، تدوين علم اصول در عصر غيبت بود و در زمان امامان معصوم (عليهم السلام) به صورت علمي مدوّن و مبوّب وجود نداشت. اخباريان با استناد به اين نکته، مدعي شدند: همان گونه که اصحاب امامان و فقيهان دهه هاي اول پس از غيبت، مانند صدوقين، کليني و علي ابن ابراهيم ( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية، صص ?? و 92. )، بدون به کارگيري قواعد علم اصول، احکام دين و معارف شرعي را استنباط کرده، در اختيار مردم قرار مي دادند، ما نيز بايد بدون توجه به اين علم و صرفاً با تکيه بر ظواهر روايات اهل بيت (عليهم السلام)، احکام دين را فهميده و آن را به کار گيريم.

نقد دليل “بدبيني به علم اصول” :

اين که بدبيني به علم اصول فقه و عدم آشنايي با تاريخ پيدايش آن، يکي از عوامل مبارزه اخباريان متأخّر با عقل و عقل گرايي بوده، سخني درست است و همان گونه که پيدا است، مورد تصريح خود آنان نيز است، اما بايد توجه داشت که اولاً، مخالفت آنان با عقل، به علم اصول فقه منحصر نيست، بلکه دست کم برخي از آنان؛ مانند استرآبادي، عقل را به طور کلي جزو منابع معرفتي ندانسته اند. بدين جهت، هيچ جايگاهي براي آن در مسائل ديني، اعم از فقه، کلام و اعتقادات، قايل نبودند؛ بنابراين، هرچند اين عامل مي تواند يکي از علل پيدايش اين تفکر باشد، اما علت اصلي آن نيست. به عبارت ديگر، اين مسئله را فقط مي توان علت مخالفت اخباريان متأخّر با کاربرد عقل در اصول فقه دانست، اما براي منشأ مخالفت آنان با کاربرد عقل در مسائل اعتقادي و کلامي، بايد ريشه ديگري جست.
ثانيا، اين که اخباريان و عدهاي ديگر از سطحي نگران (السيوطي، جلال الدين، الوسائل الي معرفة الاوائل، محقق: العدوي، ابراهيم و عمر، علي محمد، ص ???، مکتبة الخافجي، بي‌تا. سيوطي مي‌گويد: “اوّل من صنّف في اصول الفقه، الامام الشافعي؛ اول کسي که در اصول فقه، کتابي تصنيف نمود، امام شافعي بود”. ) ريشه علم اصول را در عالمان اهل سنّت مي جويند، سخت در اشتباهند؛ چرا که اسناد تاريخي و روايي، به طور کامل، عکس اين ادعا را اثبات مي کنند. (براي توضيح بيشتر، ر.ک: صدر، سيد حسن، تأسيس الشيعة الکرام لعلوم الاسلام، صص ??? و 311 ) اهل سنّت نه مبتکر مسائل اين علم بودند و نه نخستين مؤلّفان آن. حقيقت آن است که مباني اين علم را نخستين بار امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) با استفاده از آيات قرآن مطرح کرده، به شاگردان خويش آموختند و آنان نيز با اقتباس از سخنان امامان و به مدد تشويق هاي آن بزرگواران، نخستين کتاب ها را در اين رشته تأليف کردند. هشام بن حکم، کتاب “الالفاظ و مباحثها”( نجاشى، احمد بن على‌، رجال النجاشي (فهرست أسماء مصنفي الشيعة)‌ ، ص 433 ) را درباره يکي از مهم ترين مباحث علم اصول، و يونس بن عبدالرحمن، کتاب “اختلاف الحديث و مسائله” (نجاشي نام اين کتاب را “علل الحديث” مي‌گويد. ر.ک: همان، ص 447 ) را، که به مبحث “تعارض روايات” و مسئله “تعادل و تراجيح” مربوط است، نوشتند.
شاهدي ديگر بر اين مدعا، کتاب هايي است که روايات اهل بيت (عليهم السلام) را درباره مسائل علم اصول جمع آوري کرده اند؛ مانند کتاب “اصول آل الرسول” که به تصريح مؤلّفش (سيد ميرزا محمد هاشم موسوي خوانساري)، بر بيش از چهار هزار حديث درباره مسائل اصول فقه مشتمل است (تهرانى، شيخ آقا بزرگ، الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج?، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ص ??? ) و کتاب “الأصول الأصلية و القواعد المستنبطة من الآيات و الاخبار المرويّة” که ??? آيه و ???? حديث را درباره مهم ترين مسائل علم اصول در بردارد. (همان، ص ???، ش 655 ) .

1-6 : پيروي از اهل سنّت

عده اي ديگر، برخلاف نظريه پيشين، که ريشه ضدّيت اخباريان با عقل گرايي اصوليان را در مخالفتشان با اهل سنّت مي دانست، معتقدند: مسلک اخباري، خود در تفکرات و اعتقادات اهل سنّت ريشه دارد؛ (شريفي، احمد، عقل از ديدگاه اخباريان شيعه، ص ??، به نقل از خوانساري، محمدباقر، روضات‌ الجنات‌، ج ?،ص ???، او مي‌گويد: اين مسلک در اشاعره ريشه دارد. )همان گونه که ظاهرگرايان و حنابله براي حفظ حرمت سنّت پيامبر (صلي الله عليه و آله)، به مبارزه با انديشه سنّت ستيزانه معتزليان و فقيهاني؛ مانند ابوحنيفه پرداختند، اخباريان نيز، که شيوه مجتهدان و عالمان اصولي را در اهميت دادن به عقل و حجّت دانستن آن، معارض و مخالف با متون ديني و سبب قداست زدايي از احاديث اهل بيت (عليهم السلام) مي پنداشتند، به پيروي از اهل حديث و ظاهريان، به اقدامي مشابه دست زدند.( شريفي، احمد، عقل از ديدگاه اخباريان شيعه، ص ??، به نقل از خوانساري، محمدباقر، روضات‌ الجنات‌، ج ?، ص ??? ) .

1-7 : پيشينه اخباري گري

نگرش اخباري گري و تقابل آن با ديدگاه اصولي به سده هاي حيات فقه شيعه باز مي گردد . با پايان يافتن عصر حضور امامان (عليهم السلام) و آغاز عصر غيبت صغرا در سال 260 ( هـ ق )، در چگونگي دست يابي به احکام شرعي دو نوع نگرش پديد آمد. يک نگرش که امتداد خط مشي عصر حضور بود و بيشتر ياران ائمه بر آن بودند بسنده کردن به احاديث و عدم تجاوز از آن در دست يابي به احکام شرعي بود چهره هاي برجسته اين نگرش در اين دوره عبارتند از:
محمدبن يعقوب کليني (م 328 يا 329 هـ .ق)، علي بن بابويه قمي (م 328 هـ . ق) و محمد بن علي بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق (م 381 هـ . ق) که در گردآوري کهن ترين آثار و مجموعه هاي فقهي، حديثي، نقش اساسي داشتند .( جمعي از پژوهشگران زير نظر هاشمي شاهرودي، سيد محمود، فرهنگ فقه، مطابق مذهب (ع)، ج اول، ص 301 ) .
نگرش ديگر اجتهاد و استخراج و استنباط فروع از اصول، يعني قواعد عمومي و کلي بود که از برجستگان اين مکتب مي توان از شيخ مفيد (م 413 هـ . ق)، سيدمرتضي (م 426 هـ . ق) و شيخ طوسي (م 460 هـ. ق) نام برد که با نگارش و برجاي گذاشتن آثاري در اصول فقه، پايه گذار حرکتي نوين و بنيادي در فقه شيعي به شمار مي روند . در اين ميان، شيخ طوسي بيشترين سهم را داشت . نگرش اصولي به فقه به تدريج رونق يافت وبر نگرش نخست چيره شد و تا قرن ها گرايش فقها به استنباط و اجتهاد را بر حديث گرايي صرف، برتري داد و کم فروغي و بي رونقي مکتب فقيهان اهل حديث را در اواخر سده چهارم و نيمه نخست سده پنجم هجري در پي داشت.( شريفي، احمد،همان، ص 302.) .
مکتب اهل حديث در اوايل قرن يازدهم هجري بار ديگر به واسطه ” محمد امين استرآبادي ” (م 1033 يا 1036 هـ . ق) در قالبي نو مطرح و احيا شد . وي در اين مرحله با سامان دادن مکتب اهل حديث، بر مکتب اصول گرايي سخت حمله کرد و بدين ترتيب دوره نويني از تقابل دو مکتب ياد شده در حوزه فقاهت شيعي پديد آمد و در حقيقت رواج و اطلاق عنوان ” اخباري” بر گروهي از فقها با مفهوم و اصطلاح خاص وامروزي (اصطلاح خاص و امروزي اخباري در مباني آنها جلوه گر است که در زير موضوع در موارد اختلاف اخباري ها و اصوليها تبيين شده است . ) از همين دوران و با ظهور استرآبادي آغاز شده است.
از بارزترين عالمان ديني پيرو مکتب استرآبادي، مي توان از محمدتقي مجلسي (م 1070 هـ .ق)، محمدباقرمجلسي، صاحب بحار الانوار (م 1111 هـ . ق)، محمد بن مرتضي معروف به ملا حسن فيض کاشاني (م 1091 هـ . ق)، محمد بن حسن حر عاملي، مؤلف وسائل الشيعه (م 1104 هـ . ق)، سيد نعمت اله جزائري (م 1112 هـ . ق) و شيخ يوسف بحراني، صاحب حدائق (م 1186 هـ . ق) نام برد. ( فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع)، ج اول، موسسه دايره المعارف الفقه الاسلامي، زير نظر آيت اله سيدمحمود هاشمي شاهرودي ، ص 302 ).

1-8 : برخي از ديدگاههاي اخباري گري
در اين گفتار جهت آشنايي بيشتر با انديشه اخباريين به تبيين برخي از ديدگاههاي آنان در مورد عدم حجيت ظواهر قرآن و نيز ديدگاه آنان در مورد عقل، ادله نقلي، اجماع واجتهاد و تقليد مي پردازيم.

1-8-1 : عدم حجيت ظواهر قرآن

در علم اصول فقه، غالب مباحث مربوط به قرآن، مشترک ميان کتاب و سنت است. تنها مبحث اختصاصى قرآن، مبحث”حجيت ظواهر” است؛ يعنى آيا ظاهر قرآن، قطع نظر از اين که به وسيله حديثى تفسير شده باشد، حجت است و فقيه مى‏تواند آن را مستند قرار دهد يا خير؟ (مطهري، مرتضي، مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج ‏??، ناشر صدرا، نشر قم، سال 1377، ص 40 ) به عبارت ديگر در تحليل و شناخت محتواى قرآن، نخستين سؤالى که مطرح مى‏شود اين است که آيا اساساً قرآن قابل شناخت و بررسى هست؟ آيا مى‏توان در مطالب و مسائل قرآن تفکر و تدبر کرد يا آن که اين کتاب براى شناختن عرضه نشده، بلکه صرفاً براى تلاوت و قرائت و يا براى ثواب بردن و تبرک و تيمن است؟ ممکن است به ذهن کسي خطور کند که اين سؤال موردى ندارد؛ زيرا در اين جهت که قرآن کتابى براى شناخت است کسى ترديد نمى‏کند. ( همان ) به نظر عجيب مى‏آيد که اصولي ها چنين مبحثى را طرح کرده‏اند. مگر جاى ترديد است که يک فقيه مى‏تواند ظواهر آيات کريمه قرآن را مورد استناد قرار دهد؟
ولي با دقّت و تحليل مسئله، در مي يابيم که اين مبحث را اصولي هاي شيعه براى ردّ شبهات گروه اخباريان طرح کرده‏اند. اخباري ها، معتقدند که احدى غير از معصومان (عليهم السلام) حق رجوع و استفاده و استنباط از آيات قرآن را ندارند. به عبارت ديگر: همواره استفاده مسلمانان از قرآن بايد به صورت غير مستقيم بوده باشد؛ يعنى به وسيله اخبار و روايات وارده از اهل بيت (عليهم السلام). ( همان ) اخباري ها در مورد قرآن محترمانه ادعا مى‏کردند که قرآن بزرگ تر از آن است که ما آدم هاى حقير بتوانيم آن را مطالعه کنيم و در آن بينديشيم؛ فقط پيامبر و ائمه (عليهم السلام) حق دارند در آيات قرآن غور کنند، ما فقط حق تلاوت آيات را داريم. آنان تنها مراجعه به اخبار و احاديث را جايز مى‏دانستند.( مطهري، مرتضي، مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى ، ج ‏??، ص 38 ) .
اخباري ها براي اثبات مدعاي خود به دلايلي استناد مى‏کنند که يکي از آنها اخبارى است که “تفسير به رأى” را منع کرده و دانش قرآن را از دسترس مردم به دور و آن را مختص به اهل بيت (عليهم السلام) مي داند. آنان معتقدند: حمل لفظ بر معناى ظاهر با وجود احتمال خلاف، از مصاديق تفسير به رأى است.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص ??? به بعد ) از جمله آن اخبار، موارد ذيل است:
?ـ پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:” هر کس قرآن را به رأى خود تفسير کند، جايگاهى براى خود در آتش تهيه مى‏بيند”.( احسايى (ابن ابى جمهور)، محمد بن على، عوالي (غوالي) اللئالي العزيزية‌، ج ?، ص ???، ح ???، “مَنْ فَسَّر القرآن برأيه فليتبوء مقعَدهُ من النار”. ) .
?ـ در حديث نبوى (صلي الله عليه و آله) آمده است:”هر کس قرآن را به رأى خويشتن تفسير کند، پس در حقيقت به خدا دروغ بسته است”.( حر عاملى، محمد بن حسن‌، وسائل الشيعة، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، ج ??، ص ???، ح ??؛ “مَنْ فَسَّر القرآن برأيه فقد افترى على اللّه‏ الکذب” ) .
?- امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: “هيچ چيزي مانند تفسير قرآن از عقول مردم به دور نيست”.( همان، ص ???، ح ??، ” وَ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ” ) .
?- رواياتي که در ذيل آيه: “وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم (آل عمران، 7 ) ‏؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان

دیدگاهتان را بنویسید