لوران سولي
مدير کل شبکه TF1

الف) رسانه ها و توليدات عمومي
1)افکار عمومي ديگر وجود خارجي ندارد
امروز وضعيت افکار عمومي فقط با احتياط و سنجيدگي به دست مي آيد که فقط تعداد کمي از کساني که گزارش نظرسنجي و تحقيق ها را مي دهند، واجد آن هستند. افکار عمومي اساساً با تعدد، تنوع و حضور فراگير رسانه ها و قرار دادهاي ارتباطي که آن را از هر طرف و به طور دائم به حاشيه مي رانند، تغيير کرده است.
جريان اطلاعاتي که غير از مغاير بودن، متضاد نيز هستند، هر لحظه از تخيلات جمعي مختلف بيرون مي ريزند و براي سهولت تحت نام افکار عمومي قرار مي گيرند و به نظر مي رسد به طور دائم در حال به زير سئوال بردن اعتقادات حقيقي، تشخيص ها و موضع گيري هاي ما هستند. افکاري که با اطلاعات روز افزون مبهم و يا ناقص تغذيه مي شوند و اشياء، آدمها و رويدادها سبب شکل گرفتن اين افکار مي شوند، به طور کلي دچار بي ثباتي شده اند. با اعتقادات ما به آن معني که مد نظر
جامه شناسي است، بد رفتار شده و تبديل به اعتقادات زودگذر شده اند. اين تصاويري که در ذهن ما مضمون و محتواي افکار را شکل مي دادند، براي والتر پيت من ابداع کنندۀ توليد رضايت21، به اندازه تصاوير يک فيلم متغير هستند.
در مقابل راههاي ارتباطات و اطلاعات که به طرزي باور نکردني متجاوز و پايدار هستند، توانايي ما در باور وقايع به صورت دائمي هر روز کمتر و کمتر مي شود.
افکار عمومي بدون شک باورهايي دارد و مسائلي را بيان مي کند. وسوسه گر و اغوا کننده، عقيدة خود را مثلاً از طريق غير مستقيم نظر سنجي ابراز مي کند . ولي اغلب اين کار را از طريق توافق با کساني که ابراز عقيده مي کنند و با گروه يا گروه هايي هايي سازگار مي شوند که نسبت به آنها احساس تعلق مي کنند، انجام مي دهد. اگر بخواهيم مطلب را به صورت ديگري عنوان کنيم، مدت مديدي است که افکار عمومي انعکاس همگاني يا بيان نظرات مورد تأييد گروه هاي تشکيل شده، بوده است که موضعي ثابت دربارۀ فلان يا بهمان مسئله اخلاقي، اجتماعي يا سياسي داشته اند.
اين همان چيزي است که جامعه شناس پير بورديو در مقاله اي در مجلة تان مدرن که هنوز هم در اذهان باقي مانده تحت عنوان « افکار عمومي ديگر وجود ندارد » ابراز کرده است. وي سپس نتيجه مي گيرد که « انتخاب بين افکار در حقيقت انتخاب بين گرو ه هاست».
امروزه، اگر اين نظام در برخي شرايط و از نظر برخي گروه ها برتر باش که يقيناً براي آن ها به مفهوم وابستگي، و وابستگي يک طرفه به يک گروه اجتماعي مطرح، باقي مي ماند و افکار اغلب همانند ترجمه ناشيانه و محتاطانة تاييد ها و انتخاب هايي است که از خلال بخش هايي که به طور مدام اصلاح شده اند، ظاهر مي شود يا بدتر از آن همانند بيان و اظهار ترديدهايش به صرف وجود يک تفکر جمعي. البته آنچه که ما افزايش فرد گرايي فرض کرده ايم، به طور فعال از اين خودداري از همفکري و به همان شيوه نشأت مي گيرد( به خصوص در بين جوانان ولي نه فقط در بين آنان ). بدون شک اين خودداري که کمي با واقعيت همخواني دارد، در دنيايي که سنت گرايي عقب
نمي نشيند و خلاقيت در پناه متمايز کردن يک نمونة کلي بوسيلة تعداد خريداران با انتخاب ها و اهداف مشابه قرار مي گيرد، نشان داده شده است. سرعتي که شهروندان براي آگاه شدن در زمان حال و دسترسي به اطلاعات بازنگري و به روز شده در هر لحظه دارند، تنها دليل و توضيح آن نيست.
هيچوقت با تاريخ بي حساب نمي شويم، از ارزش ها و اصولي که روز جمعه آن ها را رد
مي کنيم، در روز دوشنبه به شدت از آنها دفاع مي کنيم.
با وجود اين عقب نشيني گسترده افکار عمومي به سمت مواضع و طرح هاي اساسي مانند گذشته همچنان حقيقي باقي مي ماند. واژه هاي سلطه و تحريف هنوز هم در تحليلي که قصد داشته باشد،
رسانه ها را نقد کند، کاربرد دارند. اما سرعت ارتباطات، فراواني آنها، حرارت چند جانبه شان که اغلب خصمانه است، راه هاي ديگري را براي درک چگونگي بوجود آمدن ارائه هاي گروهي ما و نظام هاي ايجاد واقعيت که ما را احاطه کرده، مطرح مي کنند يا مي کوشند مطرح کنند.
به آساني در اين نظام مي توان مشاهده کرد که تعداد معيني از افکار فردي همانگونه که توسط مطالعات افکار بررسي شده، به تشکيل يک تفکر عمومي منتهي مي شوند. اين تفکرات فردي و اين نظرات، اغلب تابع شناخت قبلي و وضعيت افکار عمومي در مورد همان موضوع هستند که در مطبوعات و يا اخبار تلويزيوني ارائه شده است. و نظر سنجي از نظر بسياري از مردم آنچه را که خود در شکل گيري آن نقش داشته، تحليل مي کند، انگار ماري که خود را نيش بزند. حقيقتاً مردم دوست دارند حائز نظر اکثريت باشند يا نظري که ناهماهنگ نباشد. بيشتر مردم ترجيح مي دهند- تحليل گران روش شناسي که در نظر سنجي ها به کار گرفته مي شوند قبل از همه از آن مطلع شده اند- انتخاب خود را بر روي گزينه هايي که پاسخ هايي صريح نياز دارند، متمرکز کنند و از دادن پاسخ هايي که به نظر آنها فرعي يا به لحاظ اجتماعي حاشيه اي است، اجتناب کنند. برگزاري رأي گيري جبهه ملي فرانسه که ارزيابي آن توسط نظر سنجي با هدف انتخاباتي تا اين حد حساس است نمونه يکي از همين موارد بي شمار است.
مي توان به آساني نتيجه گرفت که کمابيش تکرار نتايج نظر سنجي ها در رسانه ها، صادقانه يا
سازمان دهي شده، هر بار نتايج قابل قياس، يکسان و يا شبيه به هم ارائه مي کند که مي تواند منجر به تغيير جهت گزينش هاي آتي يک دورۀ پارلماني بازيگران اجتماعي شود.
مسئلة طرح انديشه که مربوط به انتشار نظر سنجي هاي تغيير شکل داده شده يا به قول روزنامه نگاران عنوان محصول مشترک در روزنامه فيگارو و کانال خصوصيLCI است، باعث ايجاد بدگماني
مي شود. اين نظر سنجي ها از طرف رياست جمهوري حمايت شده و به هيئت مطالعه اي
) PubliFact ) محول شده که يکي از نزديکان وي در رأس آن قرار دارد.
مطالعات مذکور لزوماً به توصيف رئيس جمهور اختصاص داده شده بود. نتايج آن، که بدون يک بررسي جدي و مهم داده هاي محرمانه غيرممکن بود، ثابت مي کرد اين نتايج دستکاري شده بودند و به قول روزنامه نگاران فيگارو، مي توانستند قبل از انتشار در بين عموم مردم، سانسور شده باشند.
اصلاح، وارونه کردن يا صرفاً سانسور برخي داده هاي نتايج يک نظرسنجي افکار، آيا واقعيت را عوض مي کند؟ اصلاحات معروف و ويرايش ها که موسسه ها خود را مجاز به انجام آن مي دانند تا از امتيازات آن بهره مند شوند، آيا به روشي فريبکارانه و موذيانه به انحراف قضاوت ما دربارۀ
آدم ها و اشياء منتهي نمي شوند؟ حمايت از يک گرايش، همدردي يا هواداري نسبت به يک مقام رسمي، عملکرد وي يا اصلاح چهره اي در هم شکسته، مي تواند به مأموريت ضمني برخي نظرسنجي ها و بويژه فراگير کردن آن ها بدل شود. اينجا ديگر مسئلة شناخت حالت متغير افکار مطرح نيست بلکه بررسي دوباره و دوباره و هميشه در همان مفهوم، براي تغيير مضمون و يا تغيير جهت آن، مطرح است. در هر حال اين چيزي است که يک متخصص نظرسنجي هاي مشابه که قطعاً صلاحيت لازم براي اظهار نظر دربارۀ اين موضوع را دارد، در مدت تجلي عمومي مسئلة طرح انديشه (Opinion Way / PubliFact ) ، اظهار مي کند که « ما در برابر تلاشي براي تحت الشعاع قرار دادن مناظرۀ عمومي قرار داريم، حتي اگر نظرسنجي ها نقش کوچکي در مکانيسم پيچيدۀ تهية افکار بازي کنند ».
جامعه شناس تئودور آدرنو که توسط نازيسم از کشور خود بيرون رانده شد، از اواخر دهة 1930 به اهميت بررسي اثرات و عملکرد رسانه ها در تغيير يا تباهي ارائه هاي جمعي و تفکرات مشترک
پي برد.
با اين حال تفکر به وجود مي آيد، از بين مي رود و به نوعي تناوب بي سابقه تبديل مي شود و با تفکر کسي که در زمان گابريل تارد، گوستاو لو بن يا تئودور آدرنو زندگي مي کرده، قابل مقايسه نيست. و نه حتي با کساني که جديدتر هستند نظير مک لوهان، لازارسفلد و شامپاين که تغييرات و مکانيسم تفکر را تجزيه و تحليل کرده اند.
چندي پيش، شايد دو يا سه دهه قبل، باور، اتحاد، طرفداري، تبعيت، طرد و تندروي منحصر به يک عمر يا تقريباً يک عمر بودند. تغيير عقيدۀ فردي يا گروهي بسيار نادر بود و به شدت محکوم
مي شد. بازيچه هاي سياسي، عاطفي و حتي ورزشي، اهميتي به تفکري که قابل اعتماد و راسخ باشد،
نمي دادند. کمونيست يا گوليست بودند و اصلاً از آن دست نمي کشيدند. طرفدار المپيک ليون بودند يا به خود مي باليدند که اهل استفاني هستند. گرايش از يک طرف به طرف ديگر متناسب با شرايط، برد و باخت و فرصت ها، غير قابل تصور بود. اين تمايلات و هواداري ها که راهنماي عمر و کليد اکثر روابط اجتماعي هستند، به تمايلات و هواداري هاي لحظه اي تبديل شده اند. در مسيري که تعصب و وابستگي هاي مختلف را به هم مربوط مي کند، از رفيق به همجوار سالن يا هم سفر تغيير موقعيت داده ايم.
مسيرهاي طولاني تفکر که مدت مديدي است يکپارچه، مستقيم و تک معنا هستند، جاي خود را به مسيرهاي گردش هاي کوتاه داده اند که انسان با فراغ بال و بدون ترس از تغيير جهت و در هم آميختن مناظر مختلف طي مي کند. مي توان هميشه با فريادهاي بلند، سبزهاي سنت اتين را هنگام مسابقة دربي در مقابل همساية ليوني خود، تشويق کرد و چند روز بعد براي مسابقات اروپايي O.L به هيجان آمد. همچنان که مي توان بدون اجبار قيافة يک خائن يا مرتد را به خود گرفت و رأي خود را متناسب با موضوعات منطقه اي- ملي- اروپايي يا فلان و بهمان انتخابات تغيير داد. عهدشکني در عقايد و آراء به نوعي قاعده تبديل شده که برخي مي گويند تحولات تحميل شده، خواسته هاي حاميان مصرف کننده يا رسانه، اصول پست مدرنيته و حتي سوء استفاده از مدرنيته( تجدد گرايي)، محل زوال تمام ارزش ها، آن را ديکته مي کنند. و آينده اي که از آن خبر مي دهند، قطعاً براي
گروه هاي حال حاضر مناسب به نظر مي رسند.
به هر حال، انتخاب هايي که در اعماق وجود فرد قرار داشتند- از آن چه که هر کس فکر مي کرد باشد و در بطن چيزي که علاقه دارد نسبت به ديگران باشد، قريب به بيست سال مي گذرد- به جاذبه هايي پنهاني و زودگذر تبديل مي شوند که خريد يک دستگاه تلويزيون يا انتخاب يک رئيس جمهور برايشان از يک نوع علاقه و همان منبعي نشأت مي گيرد که ارتباطات و تبليغات.
با آن که مسئولان اجتماعي گاهي خود به اين مسئله اذعان دارند که قطعيت انتخاب ها از شدت، تأکيد و ثبات کمتري برخوردار است. شک و ترديدهايي که ابراز شده يا نه، بسيار قوي هستند. کاهش ابراز افکار عمومي از وراي تاريخ و بافت و با دخالت آن چه برخي پرسشگران و روزنامه نگاران بدون لحظه اي ترديد در درستي آن، افکار عمومي مي نامند، بوجود آمده است و احتمالاً جز بيان کاهش همزمان تأثير اين گروه ها، تا اندازه اي سنديکاها و احزاب سياسي، نيست. حتي شايد اين کاهش به نفع آن هايي باشد که از اولين اعتراض ها، از عملکرد و شيوه هاي رسانه آگاه بودند. گاهي با سوء نيت و حس عميق راهبردي مهارت و تدبير و گاهي با هوشياري و نگراني. اين« آن ها » کيستند؟ پرسشگران نظر سنجي ها، اعضاي گروه هاي اجتماعي، تحليل گران حوزه سياسي- رسانه اي که اغلب يکي هستند و دو نقش را يک جا دارند. نام چند تن که اخبار به طور مرتب از آن ها دعوت مي کند را ذکرمي کنيم : ژان لويي ميسکا از BVA، دومينيک ولتن از CNRS و هيئت مديرۀ تلويزيون هاي فرانسه، ژان مارک لش که در رأس IFOP و سپس IPSOS قرار داشت، پير گيا کومتي از BVA و سپس از IPSOS opinions، استفان روزه مدير CSA و يا تيري سوزه، نمايندۀ بين وزارتي در ارتباطات دولت هاي مختلف نيکولا سارکوزي که شرايط مأموريت آيندۀ خود را بي نقص و آرماني جلوه مي داد، حال آن که رئيس آژانس ارتباطات سياسي تصوير و راهبرد22 بود: « براي به رقص در آوردن دنيا بايد موسيقي مخصوص خود را داشت. »
چون اين متخصصان ارتباطات، پرسشگران، اعضاي گروه هاي اجتماعي، گاهي دانشگاهي و اکثراً تبليغاتي که هيچ وقت کارت خبرنگاري ندارند، خيلي مايلند جايگزين خبرنگاران شوند. اين افراد اغلب براي تفسير، تحليل

دیدگاهتان را بنویسید