و روشن کردن افکار به کمک فرا خوانده مي شوند. تمام کارهايي که روزنامه نگاران قادر به انجام آن نيستند، سطحي انجام مي دهند و يا به اندازۀ کافي عميق انجام
نمي دهند. اين افراد روي آنتن و صحنه، در ستون روزنامه ها، مجلات و سرمقاله ها با تمام نيرو شرح مي دهند و رمزگشايي مي کنند و بالاخره خودشان به تهيه کنندگان اخبار تبديل مي شوند و يکي از همکارانشان به نوبه خود در مقابل روزنامه نگاران فراخوانده شده، بررسي مي کند تا ببينند چگونه اخبار در سالن ها و ادارات، دور از جبهه ها، دنياي واقعي و روزمره که سابقاً صحنة جستجو و تحقيق آنها بوده، پديد مي آيد. و نه تنها همان طور که گفتيم، جايگزين روزنامه نگاران بلکه جايگزين اخبار هم خواهند شد. جايگزين برنامة نگاهي به خبر شده و تبديل به عناصر، موضوع، زاوية ديد و مطالعة روشنفکري شده است.
سگهاي نگهبان نه ولي ابداع کنندگان، سازندگان، نويسندگان و گردانندگان واقعيتي جديد هستند که حيله گرايانه خود را به عنوان واقعيت به همه تحميل مي کند. تنها راهي که بتواند ، ببيند و مورد مطالعه قرار دهد. روزنامه نگار ژان کلود گيلوبو که در نوول ابزرواتور سرپرستي ستوني آگاه و دقيق درباره رسانه را بعهده دارد، زياد با اين نظام مهربان نيست. در مقاله اي که چند سطر از آن در اينجا آورده شده، اين گونه شرح مي دهد:
« آيا مي توان مطمئن بود اين واقعيت که رسانه ها گزارش آن را مي دهند، به وسيله آنها براي بخش بزرگي بوجود نيامده است؟[…] در واقع پديدۀ پيچيدۀ تقليد هاي روز افزون و رو نوشت هاي ناآگاهانه بر سر کار هستند. ما به راستي خلق واقعيت مي کنيم. » (چرخه غير واقعيت 2006 )
و اين قطعاً واکنشي است به انحرافها، تأکيد ها يا پذيرفتن اين تقليد هاي رسانه اي همانند پايه هاي ظهور نوع ديگري از روزنامه نگاري که ادوي پلانل تصميم گرفت در روزنامه آنلاين خود مدياپار (MediaPart) در بهار 2008 پايه گذاري کند. بنابراين در زيرعنوان آن، نوشته است :
روزنامه اي که هيچ مشابه ديگري ندارد
« روزنامه نگاري متواضع مي توانست خيلي ساده دفاع از واقعيت، شناخت و بررسي آن باشد. »
اين شيوۀ متداول کمابيش موذيانه، چون خيلي رايج و مورد قبول است، براي توليد اخبار، جلب توجه همه مطابق با اضطرار و تغيير روش که غالباً ما را از منطق دور مي کند، بدون شک دستکاري حقيقي رسانه اي جامعة ارتباطات ماست. گابريل تارد اين ابداع کنندگان تفکر عمومي را متخصصان تبليغات مي ناميد. او پيشتر در سال 1901 نوشت، آنان قبل از نتيجه، بانيان واقعي افکار عمومي هستند کساني که قادر به تحميل « موضوعاتي هستند که توأماً براي همه جذاب خواهند بود ». آن ها در عرض چند سال به معلمان افکار تبديل شده اند که روي آن چه ما مي انديشيم و مي گوئيم، بدون آن که ارزشي براي آن قائل باشند يا آن را قبول داشته باشند، اثر مي گذارند.
مثالي ساده که در تحليل اين تغيير نظر و تفکر پيش رويم: همسان سازي کذايي سوالات شنوندگان که با شيوۀ کاملاً غير علمي و در مراجعات تصادفي جمع آوري شده اند به شکل يک احساس جمعي واقعي و ابراز آن چه مردم مي انديشند يعني آن چيزي که چندي است با شک و ترديد بدون خصومت يا تأمل، افکار عمومي مي ناميم. يک شنونده تفکر خود و اعتقادات خود را ابراز و منعکس مي کند و مجري برنامه يا خبرنگار روي صحنه يا در استوديو با برگرداندن اين عقيدۀ ساده به نوعي باور جمعي قوي و يکپارچه، که امکان شروع بحث را مي دهد، اين تفکر را ارائه مي کند. کارشناساني که دعوت مي شوند معمولا نگرش و طرز فکر يکساني دارند، همانند آن هايي که در صفحات قبل از آن ها نام برديم، دعوت شده اند تا مفهوم تفکر يک فرد را که با واژه ها، نشانه ها و مرجع هايي که فقط متعلق به شنونده هستند، ولي به يکباره به بيان جمعي تبديل مي شوند را تفسير و دربارۀ آن صحبت کنند.
پاتريک شامپاين در کتاب ساخت تفکر 23اين طور مي نويسد: « افکار نه تنها به قدرتي غير قابل کنترل بلکه به نوعي شخصيت تبديل شده است».
برنامة موفقيت آميز ديويد ابيکر و کاربران اينترنت 24 در فرانس انفو که در آن خبرنگار، نظرات جمع شدۀ آنلاين را پخش مي کند، نمونة کامل اين رياکاري و يا ساده لوحي است که اجازه مي دهد ابراز واقعي افکار عمومي را باور کنيم. اين افکار به طور ضمني در مورد فلان يا بهمان مسئلة جامعه اظهار شده اند، حال آن که ما فقط در بيان عقيدۀ کاملاً شخصي خود که قبلاً توسط برنامه هاي ديگري از اين دست شکل داده شده، آزاد هستيم. رسانه ها در اين زمان ماشين گريز ناپذير تفسير و فراگير کردن عناصر مد نظر خود هستند. تهيه کنندگان و شايد همان تهيه کنندگان مشترک اطلاعات پيشنهاد شده توسط ارتباطات سياسي و يا اعضاي بيشمار لابي هايي که حوزۀ عمومي را اشغال
مي کنند، آن ها از طريق نظم خاص مجموعة نظرات که خود به طور گسترده در شکل گيري آن سهيم بوده اند، به انتشار دهندگان تفاسير، پيامدها و محصولات فرعي آن ها تبديل مي شوند.
افکار عمومي، که بررسي ها و انتخاب هاي شخصي اجراء و تکميل شده، به آن عينيت بخشيده و آن را اجتماعي کرده اند، فقط ابراز عقيدۀ برخي نخبگان است که قادرند آن چه را که باور دارند و يا خواستار آنند، در شبکه هاي مختلف، رسانه اي کنند. افکار که بوسيلة هيئت ها و مؤسسه هايي که تمام هنرشان شامل قابليت مشروعيت يک عنصر- که مدام به ما مي گويند به اندازۀ کافي منعطف است ولي از باورهاي خود خيلي مطمئن نيست – تعداد و اکثريت را به عهده دارد. در اصل شايد افکار طبق گفتة وحشتناک استفان روزه رئيس CSA-Opinions « به بهترين نحو به راهکاري متغير يا ارتباطي ناپايدار تبديل شده است ».
نمونة ديگري که سنجش ميزان بيهودگي و پوچي حاصل از باز کردن ستون روزنامه ها يا
آنتن هاي راديو و تلويزيون به روي عموم مردم را با اين هدف که مردم افکار خود را بيان کنند و حتي شخصيت هاي سياسي را بدون واسطه مورد پرسش قرار دهند، همان طور که رسانه ها مدعي آن هستند، امکان پذير مي کند. اين برنامه ها، و فضاهاي ابراز عقيدۀ مستقيم، آن گونه که اينجا و آنجا از آن نام مي برند، پديده هايي تصادفي در ابعاد مردم سالارانه بيش نيستند که فوق العاده هم
تنگ نظرند.
صبح يکي از روزهاي ماه اوت 2009 ژاک آتالي مشاور مخصوص سابق فرانسوا ميتران فارغ التحصيل مدرسة ملي مديريت، دکتراي علوم اقتصادي و رئيس پيشين بانک اروپايي توسعه و بازسازي (BERD)25 مهمان شبکه فرانس انفو است. موضوع بحث بحران اقتصادي و زيان هاي هنگفتي است که موسسات بانکي متحمل شده اند.
شنونده اي که دستياران برنامه انتخاب، و به عنوان تاجري بازنشسته معرفي کرده اند، دعوت شده تا سوال خود را بدون واسطه و به طور مستقيم مطرح کند.
از کار و سؤال خبري نيست ولي شنونده نطق بلند بالا و گنگي، مزين به نام هاي ژاک آتالي و دنيس ساسو نگوئسو رئيس جمهور کنگو ايراد کرده و به مبالغ قابل ملاحظه اي نيز که به لطف مردم داري ژاک آتالي به جيب رئيس جمهور کنگو رفته، اشاره مي کند. تعرض دستپاچه ولي شهروندي شنونده اي که مظهر مداخلة مردم سالارانه در يک اتحاد رسانه اي بسته و محدود، يا هذيان گويي يک خيال پرداز است که در امواج راديو و تلويزيون هاي عمومي چند ثانيه شهرت خود را با رنجاندن دولتمردي که نماد يک دوره است، جستجو مي کند. بي شک غير ممکن و غير قابل تصور است که بتوان از ميان آشفتگي سخنان تاجر سابق اين قضيه را حل و فصل کرد يا او را در مقابل مردمي که تشنة رسوايي مردي هستند که شنونده اي ناشناس و مضحک او را متهم کرده، قرار داد. اين اظهارات کلمه به کلمة ژاک آتالي به خبرنگاري است که شنونده را مرخص مي کند تا مهمان برنامه به اظهار نظر او پاسخ دهد. وي با صدايي که انگار از ته ميکروفن بيرون مي آيد مي گويد:
« قصد ندارم پاسخ دهم. »
با وجود اين در مواجهه با چنين کنايه هايي، غيرممکن به نظر مي رسد که هر شخصي عکس العمل نشان ندهد و خشم و انزجار خود را ابراز نکند. حتي مأموريت احتمالي روشنفکري مثل ژاک آتالي اين است که در صدد شرح و توضيح چگونگي راهيابي چنين ادعاهايي در جامعه بر آيد. در چنين مواردي است که آغاز مردم سالارانة چنين تدابير رسانه اي در هم مي شکند. با نزديک شدن به پايان برنامه، کسي دنبالة اين اتهام در لفافه را نمي گيرد که به طور حتم افشاگري فرانسه و آفريقا را پنهان مي کند و تدبير سياسي- تجاري بي نهايت پيچيده و مخفيانه اي آن را هدايت مي کند، به طوري که از سوالات بيشماري که شنونده مي پرسد يکي را بدون پاسخ باقي مي گذارد.
مي گويند بهترين پاسخ براي فرومايگي و عمل پست، تحقير و سکوت است. ولي شايد تنها پاسخ براي بازي مردم سالارانة مداخلة عمومي و با واسطه، گفتگو باشد. وسعت لجن زير و رو شده هر چقدر هم باشد وقتي پيامدهاي مطرح شده ناخوشايند مي شوند، گفتگو قطع نمي شود يا فقط تباني، سناريو نويسي و توافق اوليه وجود دارند. و حتي ديگر ترفندي براي ابراز مستقيم بين شخصيت هاي سياسي و شهروندان عادي در بسياري از برنامه هايي که توسط رسانه ها اجرا شده، نيست بلکه تنها نمايشي مبتذل و زننده است.
ورودي هاي آزاد تفکر فردگرا چند روزنه براي هدف گيري باز مي کنند که کمتر مورد استفاده قرار مي گيرند. اين فرصت براي شهروندان ايجاد شده تا از خلال نظرسنجي ها و مصاحبه ها، بازتابي
رضايت بخش از آن چه تفکر مي انديشد، بيان کنند و امکان هزار و يک برداشت از اشکال و جنبه هاي متفاوت يک رويداد را مي دهد. با اين وجود بازيگران اجتماعي از اين فرصت استفاده نکرده اند و اکثراً به پاسخ هاي خود به نمونه هاي مهم اشاره مي کنند، حتي اگر عکس آن مدنظرشان باشد. مثلاً اين عقيده را مطرح مي کنند که واقعيت در جامعه است يا گروه هاي مختلف در پشت صحنه، همانند دزدان بازار با هم کنار مي آيند، يا اينکه افکار منسوخ همزمان با دنياي قديم از بين رفته است. به خود اجازه مي دهند هر حرفي را بزنند و انتخاب هاي غيرعادي انجام دهند که با سازش هاي متغير و حساس، پيوند خورده اند و با جهش هاي ارتباطي يا ناآرامي هاي چشمگير ( معناي يک نمايش مدنظر است ) جمله اي کوتاه و يا گاف يک شخصيتِ مردمي بوجود آمده اند. از آن جا که اين احساس متزلزل و ناپايدار افکار، تحول اساسي که پرسشگران آن را تأييد مي کنند و مي کوشند به هر قيمتي منشاء آن را از لحاظ علمي توضيح دهند.
در اين دنياي جديد باورها و اعتبارها، روزنامه نگاران بيش از پيش در مرکز نوعي سلطة متناقض، محصور شده به نظر مي رسند که اين سلطه گاهي سبب مي شود روزنامه نگاران به نوعي افکار عمومي باور کنند که مي انديشد، حرف مي زند، تصميم مي گيرد، خود را بيان مي کند و قادر است به مباحث نخبگان پاسخ دهد و گاهي اين پديده تصادفي که درآن جامعه شناسيِ نظرسنجي ها از تفکر به عنوان موضوعي پيچيده، مبهم، بازسازي شده و حتي ساختگي ياد مي کند که تنها به اتاق هاي خبر و سالن هاي پاريسي علاقه دارد. گواه اين تحليل پر شور لوران ژوفرن و سيلوي پير بروسلت ( SPB ) فرداي اولين دور شهرداري ها در سال 2008 است. تحليلي که اگر خلاصه اي از آن را ذکر کنيم، شايد خالي از فايده نباشد ( دوشنبه 10 مارس 2008، فرانس انفو ). سخن به تفسير SPB اختصاص يافته است :
« تأثير نظرسنجي به جناح راست، پيشرفت نسبي کوچکي اعطا کرده است که جناح راست
مي توانست بگويد نظرسنجي آن قدرها که گفته مي شد، وحشتناک نيست».
لوران ژوفرن پاسخ مي دهد:
« بايد تأثير نظرسنجي را بررسي کرد که تنها گروه کوچکي را شامل مي شود. در مورد افکار و تودۀ رأي دهندگان که در جريان همة نظرسنجي ها نيستند. […] اين يک تاثير بصري است. آن ها به
نظرسنجي هايي ارجاع مي دهند که مردم اطلاعي از آن ها ندارند.
نظرسنجي ها در زمان بحث SPB / ژوفرن ترفندهايي محض هستند، ساختاري پيچيده و ساختگي براي استفاده هاي انحصاري ستادها و مفسران سياسي. چند لحظه بعد لوران ژوفرن به قصد پاسخ به سوالي جديد ابراز مي کند:
« حالا به نظرسنجي ها نگاهي بياندازيم . پاسخ دهندگان نظر سنجي با پشتکار قابل توجهي بيان
مي

دیدگاهتان را بنویسید