برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی گردد

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود می باشد)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

چکیده :

پژوهش حاضر با هدف مطالعه ارتباط عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان (دختر و پسر)دوم و سوم پایه متوسطه شهر فیروزآباد صورت پذیرفت .

بدین مقصود فرضیه های زیر مطرح گردیدند :

1- بین عزت نفس با پرخاشگری ارتباط معکوس هست .

2- بین عزت نفس با پرخاشگیری در پسران ارتباط معکوس هست .

3- بین عزت نفس و پرخاشگری در دانش آموزان دختر ارتباط معکوس هست .

4- بین دختران و پسران در عزت نفس تفاوت هست .

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

5- بین دختران و پسران در پرخاشگری تفاوت هست .

به مقصود مطالعه فرضیه های پژوهش از بین 2187 نفر دانش آموز شامل 150 نفر پسر و 150 نفر دختر پایه دوم و سوم دبیرستان شهر فیروزآباد نمونه ای با حجم 350 نفر با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب گردید و با بهره گیری از پرسشنامه های عزت نفس کوپر اسمیت و پرخاشگری AQ آرنولد اچ باس و مارک پری اطلاعات جمع آوری گردید .

نتایج نشان می دهد که : بین عزت نفس و پرخاشگری ارتباط معناداری (در جهت معکوس ) وجود

 

فصل اول

 

طرح پژوهش

 

1-1- مقدمه

شکست و ناتوانی بشر فقط یک دلیل دارد که ان هم ایمان نداشتن به واقعیت خود می باشد ( ویلیام جیمز ) داشتن عزت نفس سالم یک نیاز اساسی می باشد و چیزی می باشد که انسانها پیوسته برای رسیدن به ان کوشش می کنند . با این حال بعضی مردم هر گونه به خود انگیزه ای که بتوانند با ان احساس راحتی کنند ، نمی رسند و تا ابد زندگیشان ، بر اثر اشکهایی که نسبت به خود داریند دست خوش ناراحتی و عذاب می گردد . از طرفی بهترین سرمایه گذاری در زندگی ، ارتقاء عزت نفس می باشد . عزت نفس ضعیف موجب می گردد که همه افراد خود واقعی شان را با شرمندگی پنهان کنند ، جلوه های تدافعی از خود بیروز داده و مانع شکوفایی تواناییهایشان شوند . در حالیکه نباید از خود و دیگران پنهان شوند و بایستی کوشش کنند خودشان را بپذیرند و به خود عشق بورزرند . رویا هایشان را به واقعیت در آوردند و آینده خود را به بهترین وجه بسازند ( شیمان 1378) .

عزت نفس معمولا به عنوان ارزشیابی شخصی از (( خود ارزشمندی )) خویش تعریف شده می باشد . بعضی از روان شناسان عزت نفس را عزور و افتخار می دانند که وقتی فرد به نقایص خویش واقف می گردد انها را می پذیرد و کوشش می کند انها را مرتفع نماید . عزت نفس چگونگی احساس ما درمورد خودمان می باشد و می توان گفت کلید رفتار فرد می باشد ( دارابی 1384) .

برخورداری از بینشی مثبت نسبلت به خود که همان عزت نفس می باشد از سنین کودکی شکل می گیرید که نحوه شکل گیری ان در نظریه های اریکسون ، را جزو سایر روان شناسان خود ، توضیح داده شده می باشد .

عزت نفس با توانایی سازگاری همراه می باشد . کسانی که عزت نفس بالایی دارند در مقایسه با کسانی که از عزت نفس پایین برخوردارند بهتر می توانند با موقعیت های مختلف سازگار شوند ، این افراد از اضطراب و افسردگی کمتری برخوردارند و کمتر هیجانی و پرخاشگر می شوند . بر عکس افراد دارای عزت نفس پایین از اضطراب و افسردگی بیشتری برخوردارند و از انواع دیگر اختلالات روانی و رفتاری رنج می برند . در تعامل با دیگران دچار پرخاشگری می شوند و پرخاشگری انها به شکل اعمال خشن بروز پیدا می کند که ممکن می باشد موجب اجتناب دیگران یا مقابله به مثل بسیاری از ان ها گردد . پرخاشگری تلویحا به قصد خدشه دار کردن یا به نوعی آزار دادن فردی دیگر انجام می شود . مفهومی که از رخدادهای قبل یا پس از اقدام پرخاشگرانه استنباط می گردد در مقایسه با پرخاشگری حیوانات که چیزی غریزی می باشد و بر اساس هرف بقاء فرد یا نوع قابل فهم می باشد . به نظر بعضی از محققین تصور می گردد که پرخاشگری بشر آموخته شده می باشد و توجیه ان بر حسب منافع نوع شکل می باشد .

پرخاشگری از خشونت ممکن می باشد در بسیاری از موقعیت های بالینی از مسمومیت با الکل و سایر مواد و اختلالات شناختنی گرفته تا کودک آزاری و اعمال ضد اجتماعی مزمن نظاره گردد . بحث از پرخاشگری و خشونت بدون بحث درمورد مدرسه امکان پذیر نیست . زیرا پدیده خشونت اکثرا در محیط مدرسه یا در راه مدرسه نیز روی می دهد . در مدرسه رفتار پرخاشگری از بعضی دانش آموزان سر می زند که قابل تحمل برای دانش آموزان دیگر و اولیاء مدرسه نیست

2-1: اظهار مسئله :

بیش از 45 سال می باشد که ابراهام مازلو (1962: نقل از بیدار 1383) و کارل راجرز (1951 : نقل از احمدی 1373) نشو و نما و عملکرد فردی را اظهار کرده اند و با ان راهنمایی های سودمندی در جهت درک و برخورد با تفاوتهای فردی در برابر محیط فیزیکی و اجتماعی صورت گرفته می باشد .

نظریات آن ها بیش از تمرکز بر رشد و استعداد معکی ، نظرات افراد از خود و خود پنداری را کانون توجه قرار داده می باشد انها این موضع را اتخاذ می کنند که شایستگی در ارتباط خود با محیط به شدت تحت تاثیر موضعی که ما در قبال خود اتخاذ می کنیم قرار می گیرد .

خود پنداریهای خوب با رفتار (( خود شکوفا )) همراه می گردد و فرد با ان می تواند با اطمینان بر ارتباط ثمر بخش با محیط به تعامل با آن بپردازد . فرد خود شکوفا با محیط خود به خوبی ارتباط مستقر می سازد و فرصتهای نشو و نما و افزایش توان خود را می یابد و بدون تردید به رشد دیگران کمک می کند .

افراد با رشد کمتر هم تا اندازه ای در بر خورد با محیط احساسی شایستگی می کنند لیکن ارتباط خود را به همان صورت می پذیرند و احتمال کمتری هست که خود قدمهای جدیدی بردارند که موجد روابط مولد نشو و نما باشد . انها در درون محیط و آن چیز که که محیط برایشان بار می آورد به سر می برند نه اینکه فرصتهایی را از محیط و یا درون ان بیافرینند .

افراد با کمترین رشد ارتباط ای بسیار مصنوعی یا وابسته به میل دیگری با اطرافیان خود مستقر می سازند انها از توانایی خود در برخورد با محیط اطمینان کمتری دارند . اکثر انرؤی انها در کوشش برای این اطمینان که بتوانند در دنیایی باقی بماند که همه چیز را برای انها تامین نمی کند ، صرف گردد . ( جویس و همکاران 1383) .

اینکه ما بین حالات نشو و نما افراد مورد مطالعه و مفالهیمشان از خود ر ابطه ای می یابیم تعجب آور نیست . نمونه های گیرندگان سیری ناپذیر ما افراد خود شکوفا هستند . انها درمورد ی خود و اطرافیان خود از احساس خوبی برخوردارند . گیرندگان تابع یا مورد خاص احساس شایستگی می کنند لیکن برای فرصت های مولد نشو و نما به محیط وابسته اند .

نمونه های محتاط در روابط خود احساس می کنند زندگیشان در دنیایی مصنوعی ، تهدید کننده و متمایل به ارضاء نظر دیگران قرار دارد .

این نقص هایی که انها از اطرافیان خود می یابند محصول رشد یافتگی خوب و اینکه می توانند مسایلی را ببینند که بقیه ما نمی توانیم ملاحظه کنیم ، نیست . بلکه ا ین نقص  ها ناشی از تلاشی می باشد که انها به اقدام می آورند تا جهت نیاز به فقط خود از دنیایی که از ان هراس دارند دلیل تراشی کنند . و البته این امر بدیهی می باشد که ما بر حسب چیزی که با ان تغذیه می شویم کار کنیم و این تغذیه هم به لحاظ زیست شناسی می باشد و هم به لحاظ اجتماعی و عاطفی . محتوای غنی و خوب سازمان یافته ، در موقعیت مثبت موجب غنای ما ، دستیابی بیشتر ما به خارج و ثمر بخشی بیشتر ما می گردد . ( ح ویس و همکاران 1383).

چهل سال می باشد که از اثر خوب ابرهام مازلو در راهنمایی برنامه ها برای ساختن توانایی عزت نفس و تحقق خویشتن بهره گیری می گردد بشر ضمن کار با شاگردان برای ایجاد این اطمینان که تصور فردی انان تا حد امکان خوب اقدام کند اصولی را که بتواند رفتارهایشان را هدایت کند کشف می کنند ( جویس و شاورز ، 1381) .

گرایش اساسی به داشتن احساس خوب نسبت به خود و دنیای اطراف چیزی می باشد که همه افراد با ان به دنیا می آیند با این حال با گذشت زمان این تمایل طبیعی به طرق مختلف مورد تهدید قرار می گیرد . در این خصوص پژوهشگران متغیرهای زیادی را مطالعه کرده اند مانند شیوه پرورش ، بدرفتاری جسمانی یا جنسی ، آسیب ، ظاهر جسمانی ، جنس ، و رویدادهای جاری زندگی . کسانی که عزت نفس آنها پایین می باشد اغلب در موقعیت بدی قرار دارند زیرا خودشان را قبول ندارند . قبول تعریفهای دیگران از انان برایشان سخت می باشد و نسبت به انتقادهای دیگران بسیار حساس هستند به رغم انکه تجربه های روزمره نشان می دهند که انها کارآمد نیستند اما باورهای منفی انها به رشد خود ادامه می دهند این قبیل افراد که فقط نشانه های منفی زندگی و اطرافشان را به ذهنشان راه می دهند سر انجام به ضعف عزت نفس دچار می گردد . از طرفی بیشتر مردم قبول دارند که عزت نفس پایین می تواند بر توانایی شاد و موفق بودن در زندگی اثر عمیقی بگذارد به گونه اختصاصی ، سطح عزت نفس می تواند بر ماهیت روابط دیگران و سلامت روانی ما نفوذ قوی داشته باشد و در زمینه های زیر بشر را تحت تاثیر قرار دهد .

1- پذیرش خود و پذیرش دیگران

2- ترس از ترک شدن

3- کمال گرایی

4- بهره گیری از مکانیسمهای دفاعی

5- اعتیاد

6- آگاهی از احساسات

8- مسایل مربوط به کنترل

9- تصمیم گیری

10- برقراری ارتباط با دیگران ( شیهان 1378) .

می توان عزت نفس را به عنوان میزان ارزشی که بشر برای خود قابل می گردد در نظر گرفته . مطالعات حاکی از این می باشد که آگاهی با برداشت از خود بیشتر ناشی از تجربه های اجتماعی انسانت . ما خود را ان گونه می بینیم که فکر می کنیم دیگران ما را می بینند کوولی ( جامعه شناس )) چنین می نویسد (( توجه ما از خود مانند آینه ا ی می باشد که ارزیابیهای تصوری دیگران نسبت به ما را منعکس می کند .

پس خود انگاره که مفهوم عزت نفس را می سازد به نظر می رسد که تحت تاثیر محیط بیرونی شکل می گیرد و ساخته می گردد در سالهای اول زندگی ما به شدت تحت تاثیر برداشت دیگران از خودمان قرار می گیریم . این امر توجه ما نسبت به خود مان را تحت تاثیر قرار می دهد . حال اگر ما به شیوه ی دیگری پرورش می یافتیم احتمالا عزت نفس متفاوتی داشتیم هر چند هنوز الزاما ما همان شخص هستیم . ( شیهان 1378) .

آدلر در سال 1908 میلادی به این نتیجه رسید که تمایلات تهاجمی از  غریزه جنسی بس مهم ترند اما اندکی بعد واؤ ه تهاجم یا پرخاشگری را به (( میل به قدرت )) تبدیل نمود که آدلر قدرت را با جنس مذکر و ضعف را با جنس مونث همانند می دانست .

او در این مرحله از تفکر خویش عقیده (( تعرض مردانه )) را مطرح نمود و ان را مشکلی از جبران افراطی دانست که هم مردان و هم زنان در موقع احساس عدم کفالت و یا حقارت به ان متوسل می شوند .

پس از مدتی ادلر از کاربرد واژه (( میل به قدرت )) دست کشید و مفهوم کوشش برای نیل به تفوق و برتری را جایگزین آن کرذد . از این رو می توان گفت که با در نظر داشتن هدف نهایی بشر سه مرحله در تفکر او هست . تهاجمی بودن ، ذمقتدر بودن و برتر  بودن .

مقصود ادلر از تفوق و برتری احراز مقام اجتماعی یا فرمانروایی بر دیگران و یا تصاحب موقعیت شغلی برجسته ای در جامعه نیست بلکه منظورش خود شکوفایی در ارتقای خود می باشد . به عقیده ادلر کوشش برای برتری جزء لازم زندگی و حتی بالاتر از ان می باشد و از لحظه تولد تا مرگ ادامه دارد و هر کششی قدرت نود را از کوشش برای نیل به کمال کسب می کند . آدلر معتقد می باشد که کوشش برای تفوق و برتری ممکن می باشد به هزاران شکل مختلف تجلی کند و هر فردی به شیوه ی خاص خود را برای کسب کمال به کار بندد . مثلا فرد روان دنژند برای نیل به عزت نفس ، قدرت و بزرگ جلوه دادن خویش کوشش می کند . به بیانی دیگر چنین فردی برای هدفهای خود پسندانه و خود مدارانه می کوشد . در حالی که فرد عادی برای برای هدفهایی کوشش می کند که در درجه اول ماهینی اجتماعی دارند . فرد برای آن نوع تفوق و برتری کوشش می کند که امنیت خاطر و سازگاروری لازم و متناسب با هدف قبلی او را برایش تامین کند . نوع و چگونگی تجلی تلاشهای فرد برای تفوق و برتری به احساس حقارت او و راههای جبرانی انتخاب شده دتوسط او سنگینی دارد : که در نتیجه به شخصیت او وجه خاصی می بخشند ( کرسینی ، هال ، سیندزی به نقل از شفیع آنادی و ناصری 1375) . بعدها آدلربا ارائه نظر معتدی گردید که احساس حقارت از نوعی احساس بی کمال یا نا تمامی در هر بعد زندگی ناشی می گردد . ( آدلر ، کریسینی ، هال و لیندزی به نقل از شفیع آبادی 1375) .

هیچ چیز در دنیا برای نوجوان به اندازه پرسشهایی که به هویت او مربوط می گردد نگرانی و دلواپسی ایجاد نمی کند ، این که او به گمال خویش چگونه آدلی می باشد و این که درمورد استنباط دیگران درمورد او چه احساسی دارد او را برای تسلط برخود به کوشش وات می دارد .

یک روانکاو امریکایی به نام دکتر اریک اچ اریکسون می نویسد :

معرفت هر فرد به هویت خود منوط به این می باشد که تصویر یا تصویرهایی که وی از خود دارد و چهره ای که دیگران از او ترسیم می کنند کدام زودتر در ضمیر او جایگزین می گردد . غرور و حساسیت نوجوانان و همچنین سنگدلی ظاهری انها نسبت به امور بی پروایی انها در انتقاد به همین موضوع بستگی دارد . نوجوانان گاه به گاه برای زمانی کوتاه یا طولانی و با میزانهای متفاوتی ناگهان تصمیم می گیرند که بکوشند درست همان چیزی شوند که مردن خلاف ان را از انها انتظار دارند . به بیانی دیگر نوجوانان شرایط سخت رانده شدن و بزهکار بودن هویتی بیش از انچه عوامل محیطی و دیگران به انان عرضه می کنند به خود می گیرند و حتی یک هویت منفی بر می گزینند .

همین هویت منفی پیش از انکه کودکی به بزهکاری عادت کرده باشد برای شروع بزهکاری کفایت می کند و می تواند توجیهی برای طغیان یک نوجوان باشد . وانگهی نوجوان به خوبی حس می کند که بد بودن بهتر از هیچ بودن می باشد . هویت منفی دست کم به نوجوان کمک می کند تا ابهامها و تردیدهایی را که نوجوان درمورد خویش و تصور دیگران از خود دارد بیرون بریزد هر چند که نمی تواند انها را از بین ببرد ( هنری ماسن و دیگران 1373) .

اختصار اینکه همراه با زیستن در شرایط اجتماعی نیاز به احساس ارزش به نحو سالم و متعادل ان در بشر به وجود می اید و برای حفظ سلامت و تعادل روانی و حتی تکامل وجودی او ضروری می باشد . معمولا اگر بر این نیاز خللی وارد گردد احساس حقارت یا خود بزرگ بینی در افراد ایجاد می گردد . هر دو این قطبهای احساس نشان دهنده این واقعیت می باشد که خود در صورت اختلال در احساس ارزشمندی قادر به درک واقعیت و واکنشهای دیگران نسبت به خود نیست . (( بیابانگر 1372)) .

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

بسیاری از معضلات بشر در ارتباط با عزت نفس او ایجاد می گردد . اگر او به خودبها دهد کمتر به احساس منفی و افکار آزارنده تن می دهد و بین اعمال خویش ، باورها و اعتقغادات خود هماهنگی ایجاد می کند . همچنین مرکز احساسات هر شخص راجع به خودش از غزت نفس وی ناشی می گردد با در نظر داشتن این نکته این پژوهش بر ان می باشد تا به ارتباط ی عزت نفس با پرخاشگری دانش آموزان بپردازند . که چرا اصولا افراد پرخاشگرند و شدن ان در افراد مختلف متفاوت می باشد و چه افرادی پرخاشگری بیشتری دارند و چه افرادی پرخاشگری انها کمتر می باشد و اصولا ارتباط عزت نفس با پرخاشگری چییست ؟ و آیا تفاوتی در عزت نفس و پرخاشگری بین دختران و پسران هست یا خیر ؟

3-1: اهداف پژوهش

الف : اولین و اساسی ترین هدف این پژوهش پی بردن به ارتباط عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان می باشد و اینکه چرا اصولا بعضی افراد پرخاشگری زیادی دارند و چرا میزان ان در افراد مختلف شدت و ضعف دارد و فهم این نکته که چگونه می توان ان را کنترل نمود و چرا بعضی افراد نسبت به انتقاد بسیار حساس بوده و پیش روی خوش خدمتی دیگران نیز واکنش نامناسب از خود بروز می دهند و از طرفی خود روحیه ای انتقادی بسیار بالا نسبت به رفتار دیگران دارند و معمولا تمایل دارند دیگران را سرزنش کنند و نیز احساس می کنند که دیگران در پی آزار انها هستند و کوشش می کنند در مسائل رقابتی شرکت نکنند و احساسات منفی نسبت به مسائل رقابتی از خود نشان می دهند و همواره تمایل به گوشه نشینی و کم رویی دارند در حالی که عده ای دیگر بسیار مغرورند .

ب: از اهداف دیگر این پژوهش یافتن راهکارهایی برای کنترل خشم در افراد می باشد در زمینه کنترل هیجانها ، اندسته از احساساتی که می توانند مشکل آفرین باشند بیشتر مورد نظر می باشد . هیجان خشم یکی از قوی ترین انهاست و معمولا زمانی ان را نشان می دهیم که در معرض تهدید ، ناکامی ، آسیب یا ضایع شدن حق قرار می گیریم پس این جای تعجب ندارد که بسیاری از مردم در کنار آمدن با آن مشکل دارند و در اینجا و فرض مطرح می باشد :

1- بسته به ماهیت باورهایی که اساس خشم را تشکیل می دهند خشم می تواند مناسب یا نامناسب باشد .

2- داشتن راهبردهای مثبت برای کنترل هر دو نوع خشم بسیار مهم می باشد .

وقتی خشم مناسب می باشد می تواند به ما کمک کند . به یاد داشته باشیم که همه چیز نمی تواند بر وفق مراد ما باشد پس این وضعیت می تواند ما را واردار کند تا برای بهتر کردن اوضاع و رسیدن به اهدافمان وارد اقدام شویم . بر عکس خشم نابجا می تواند بسیار مخرب باشد در هر حال هر دو نوع خشم اهمیت موضوع مقابله را مطرح می کنند که حرکت در این راستا یکی از اهداف این پژوهش می باشد .

ج: هدف سوم این پژوهش یافتن راهکارهای مناسب برای تعدیل باورهایی می باشد که ابزار خشم و پرخاشگری را موجه جلوه می دهند . باورهایی که از ان ها به عنوان باورهای غیر انطباقی دانسته می گردد دکتر ویندی در ایدن ان را در کتاب غلبه بر خشم تحت عناوین باورهای مربوط به ناراحت کننده بودن اوضاع تحمل ناپذیر بودن ناکامیها محکوم کردن خود و محکوم کردن دیگران از ان یاد کرده می باشد .

د: از هدف های دیگر پژوهش حاضر این می باشد که از نتایج ان در مراکز آموزشی ، مشاوره ای ، باز پروری ، آموزشگاهها و غیره … در جهت رساندن به افراد جامعه به مقصود داشتن جامعه ای یا افراد دارای روحیه و روانی سالم و روابطی مسالمت آمیز و متقابل ، بهره گیری گردد تا بعنوان در جهت داشتن جامعه ای عاری یا با حد اقل خشونت گام برداشت .

(ممکن می باشد هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود اما در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل می باشد)

تعداد صفحه :109

قیمت : 2500تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می گردد.

پشتیبانی سایت :               [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***