همه فاسد هستند، را مي‏توان در ناتواني رسانه‏ها در تحليل جدي جنبه‏هاي منفي يا مثبت پروژۀ سياسي گشايش يا راه حل مناسب، جستجو کرد.
در حالت مناظره که به عنوان درون ماية مهم اخبار است و وجدان‏ها را بيدار مي‏کند و باعث ايجاد
موضع گيري متضاد، تأمل، تغييرات اساسي و مانور تدابير رسانه اي مي‏شود که هدف آن بيشتر روبرو کردن مخالفان دو گروه با روند گفتگو است تا روشن کردن پيامدهاي اساسي آن. رسانه‏ها خواستار جايگزين کردن رويارويي درخواست شده با اعضاي جناح اکثريت در بين والدين دانش آموزان و معلمان در رابطه با حداقل خدمات در مدارس و مدارس راهنمايي هستند. در زمان اعتصاب‏هاي مختلف در پاييز و زمستان 2008- 2007 مناظره‏هاي زيادي درصدد جايگزيني اين رويارويي و دوئل برآمدند ولي موفق به اينکار نشدند.
به نظر مي رسد که نمي خواهند دربارۀ حداقل خدمات که تلويحاً شکلي از فشار نسبت به معلمان مدارس را بيان مي کند، صحبت کنند. اکثر مهمانان، چه از طرف والدين و چه از طرف معلمان، از خدمات مهمان( بدون در نظر گرفتن ابعاد آموزشي) يا خدمات جايگزين سخن مي گويند و نه از حداقل خدمات، اصطلاحي که به صورت گسترده توسط خبرنگاران و مجريان مناظره ها مورد استفاده قرار مي گيرد. و هرگز ايدۀ يک خدمات حداقل با مشخصة آموزشي در مدارس را مطرح نکردند که به وسيلة کارکنان متقاضي و استخدام شده در موقعيت اجتماعي، اعمال شده است و
مي تواند به نحوي به زير سؤال بردن يا تجديد نظر در استفاده از حق اعتصاب براي کارکنان باشد.
در بين گفتگوهاي افراطي طرفين، خبرنگاران به اين بسنده مي کنند که از الفاظ تفکر و انديشه استفاده کنند و داوري آرام دوئل ها را که شرکت کنندگان و حريفان واقعي آن ها غايب هستند،
رها کنند.
رسانه‏ها گاهي با مطرح کردن موضوع به شکلي مضحک با سؤالاتي که پاسخ‏هاي خود را در بر دارند (حق اعتصاب قابل قبول است اما خانواده‏ها وقتي سر کار هستند با بچه‏ها چه کار کنند، از آنجا که درآمد ماهيانه آنها 1000 يورو است و استطاعت استخدام پرستار بچه را ندارند؟) کمتر در مأموريت اطلاع رساني خود دخيل مي‏شوند و از دور يا نزديک فشاري هماهنگ شده از جانب دولت را در حمايت از کاهش خدمات در اکثر خدمات عمومي، تشديد مي‏کنند. حتي براي افراد متعهدي که در برنامة آزاد سازي خدمات عمومي، در حمايت از درخواست معلمان در روزهاي اعتصاب نقش دارند. آن سوي پوپوليسم گفته ها که بسياري از روزنامه نگاران را در بر مي‏گيرد، به نظر مي‏رسد نقش رسانه‏ها در حد طرح مسئله بدون نشان دادن پيامدهاي آن و مطرح کردن عوام فريبانة يکي از جنبه‏هاي آن باقي مي‏ماند. نقش رسانه هميشه منحصر به شکل دادن به قضاوت ها، کمک به شنوندگان، خوانندگان و بينندگان در درک الفاظ بحث‏ها و شکل دادن به يک عقيده درست بدون در نظر گرفتن پيچيدگي متغيرهاي بازي، محدود مي ماند. برخي از رسانه‏هاي گروهي که رسانه هايي را که به طور سنتي متمايل به جناح چپ‏اند را نيز شامل مي‏شوند، با دادن نسخه اي نسبتاً قابل اعتماد به کسي که در بين بازيگران حکومتي شناخته شده است، گاهي در بي خبري آنها، به تقويت کنندگان ارتباطات سياسي بدل شده‏اند. بسياري از سازمانهاي اطلاع رساني فرانسه که به نوبة خود از استدلال‏هاي ساختگي در کابينه‏هاي سياسي و بدون اجتناب از نماي مانوي استفاده مي‏کنند، مناظرۀ عمومي را به صورت مسئله اي لاينحل بيان مي‏کنند که راه حل آن را بايد تنها در آرامش و ميانجيگري جستجو کرد و رسانه‏ها خود بازيگران اصلي آن هستند. يک بار ديگر بسياري از خبرنگاران مردمي در مناصبي دور از سياستمداران معروف پاريسي، نوعي دلخوري در مقابل ادغام مناظره و رويدادهايي که مسئوليت گزارش آن ها را در يک پر حرفي بي روح و از نظر آموزشي خنثي، به عهده دارند، حس مي کنند.
در تحليل اين دو مثال متوجه خواهيم شد که سردرگمي همانند يک تفکر دروني بوجود نمي آيد، نوعي اثر مبهم که هر بار مناسب اهداف مد نظر قدرت است يا بي طرفانه مد نظر قدرت است.
ابهام، حس ناخوانايي و پيچيدگي جهان که در اثر برخي جنبه‏هاي معين يک رفتار رسانه اي ناقص يا مغرضانه بوجود آمده و لزوماً مانند حامي بيگانگي و تطابق با استراتژي‏هاي اعمال سلطه گران به نظر نمي‏رسد، به بسياري از افراد تحميل مي‏شود. اين اختلال در شفافيت و دقت در اطلاع رساني، اهميت خبر را از بين مي برد و آن را ناملموس و مبهم مي‏کند. به علاوه واقعيت خود مي‏تواند با پيچيدگي، واقعي يا فرضي، گنگ و بي ارزش شود ، بدون جاذبه و کم اهميت جلوه کند. يا برعکس با حجم زياد و تناقضش، نگران کننده و تهديد کننده جلوه کند. و اگر علت اينکه چرا بسياري از مردم خواندن روزنامه‏ها و پناه بردن به اخبار پيش فرض را کنار گذاشته‏اند را توضيح نمي‏دهد ولي اين مسئله را امکان پذير مي‏کند که: يا اخبار ساده شده است (روزنامه‏هاي مجاني که از مقاله‏هاي کوتاه تشکيل شده، بخش کوتاه خبري، روزنامه‏هاي محلي..) يا به شکل نمايش ارائه شده است. نمايش بزرگ جهان بخش هاي خبري تلويزيوني ساعت 20.

3) اطلاع رساني مبهم
زماني که پديده اي به شيوه اي خاص تعبير مي‏شود و اين تعبير گواه بر يک درک تحريف شده در چارچوب اخبار و معناي واقعي آن اخبار است، سردرگمي و آشفتگي خود را تحميل مي‏کند. جايي که اطلاع رساني مبهم وحتي غير قابل درک مي‏شود و به نقطه اي مي‏رسد که بويژه افراد ناآشنا به موضوع، اخبار پيچيده را درک نمي کنند و در نتيجه کشش و جاذبة اخبار کم مي‏شود. يک مثال:
« ميزان محبوبيت فرانسوا ويون از رئيس جمهور بيشتراست. اين پيام اصلي نمودار IFOP/JDD است که امروز صبح منتشر شده است… » (20 ژانويه 2008- JDD )
اخبار با همان مايه در بسياري از بخش هاي خبري راديويي و تلويزيوني از سرگرفته مي‏شود
( ويون از سارکوزي محبوب تر است ) و از نظر نصف روزنامه نگاران سياسي که نظر آنها پرسيده شده، تعليم اصلي و پيام اساسي اين نظر سنجي افت ناگهاني محبويت رئيس جمهور و احتمالاًٌ دولت است. همچنين نظر سنجي LH2 متعلق به ليبراسيون ، در روزهاي يکم و دوم فوريه 2008 که داده‏هاي اصلي اخبار 20 ژانويه سال قبل را که توسط بسياري از مفسران با دقت بررسي شده، يعني کاهش ميزان محبوبيت رئيس جمهور فرانسه را تأييد مي‏کند :
نيکوسارکوزي 13 امتياز از دست مي دهد […] محبوبيتش در نمودار ماهانه LH2 متعلق به روزنامة ليبراسيون. فرانسوا ميکه مارتي ، رئيس مطالعات سياسي LH2 آن را يک سقوط عظيم مي‏داند. ( 3 ژانويه 2008، Libération.fr )
به نظر نمي‏رسد که پيام اصلي لا تريبون در روز يکشنبه 20 ژانويه، اين تعليم اساسي باشد که در عنوان خود نوشته بود: ويون محبوب تر از سارکوزي
به اين ترتيب انتخاب چنين عنوان حاشيه اي بر اين مسئله که نخست وزير گوي سبقت را از رئيس جمهورش ربوده، تأکيد مي کند و نه موضوع اصلي يعني سقوط ناگهاني رئيس جمهور. روزنامة مالي و اقتصادي خيابان ويوييِن 3/2 از مقاله را به اين موضوع اختصاص داده است:
از هنگام انتخابات وي در ماه مي‏گذشته، رئيس جمهور 18 امتياز را از دست داده و تعداد افراد راضي از 65% به 47% و تعداد افراد ناراضي از 31% به 52% رسيده است.
هفته نامة اکسپرس هم در نسخة الکترونيکي خود به قدر کفايت به مسائل بي اهميت تر مي‏پردازد و به اين موضوع فضاي مختصري در ستون کناريش اختصاص مي‏دهد. خبري که به شکلي خارق العاده با دو خبر مهم تر محو شده است. ازدواج کارلا بروني و خواست وزير بهداشت براي ديدن تبليغ کمتر شکر در تلويزيون. دانيل اشنيدريمن اين موضوع را مسخره مي‏کند:
سارکوزي سقوط مي‏کند: اين موضوع را به اکسپرس نگوييد!
بخش عظيمي از مطبوعات فرانسه در آخر ماه ژانويه کاهش محبوبيت سارکوزي را منعکس نکردند. و ماه بعد وقتي وسعت اين افت مانع سانسور خبري شد، در صدد جبران آن برآمدند. اين افت به جذاب ترين موضوع رسانه‏ها تبديل شد و آنها توضيح و تفسير را از حد گذراندند تا اين پديدۀ عظيم، قابل ملاحظه، وحشتناک، بي سابقه در جمهوري پنجم و حتي ناگهاني را شرح دهند. آن قدر ناگهاني که آن را در نظر نگرفتند.
اين يک متن منتشر نشده مطبوعات کلاسيک از اريک دوپَن است. روزنامه نگار سياسي که در طي حدود 15 سال در ليبراسيون، فرانس سوار، اکو ، تريبون دسفوسه و بالاخره فيگارو حضور
داشته است و اين مقاله را فقط در وب سايتش قرار داده است. مقاله اي که عدم انتشار آن باعث پايان همکاريش با روزنامة فيگارو شد.
اريک دوپن از طرف بخش بزرگي از همکاران خود به عنوان روزنامه نگاري آگاه شناخته شده است. در تجزيه و تحليل نظر سنجي‏ها، خبره و نسبتاً بي طرف است و همکاري سياسي اش با رسانه‏هاي مختلف باعث مي‏شود تا انديشه و افکاري نسبتاً بي طرفانه ابراز کند. يکي از خوانندگان بلاگش دربارۀ او به درستي مي‏گويد: « اريک دوپن هر چه که باشد هرج و مرج طلب و شورشي نيست. » اريک دوپن اين طور مي نويسد:
« اين مقاله را در 17 دسامبر 2007 نوشته و براي تحريرية روزنامة فيگارو فرستادم که از اکتبر 2006 به عنوان مأمور انتخابات و افکار با آنها توافق همکاري داشتم. اتين موگوت رئيس جديد تحريريه، اين مقاله را بدون اينکه دليل اينکار را توضيح دهد، سانسور کرد. خوانندگان دربارۀ خطر اين تحليل، قضاوت خواهند کرد. اضافه مي کنم که من مطالبي شديد الحن تر از اين دربارۀ رئيس جمهور، زماني که نيکلا بيتو در رأس تحريريه بود، چاپ کردم. طبيعتاً همکاري من با فيگارو همان جا قطع شد. »
انتظارات دربارۀ قدرت خريد، محبوبيت نيکولا سارکوزي را کم کرده است.
نيکلا سارکوزي سياستمداري است که عکس العمل‏هاي مغاير را در زمان و مکان ايجاد مي‏کند. ششمين رئيس جمهورِ پنجمين جمهوري، در ابتداي دورۀ رياست جمهوريش از محبوبيتي استثنايي برخوردار بود. به جز ژنرال دوگل هيچکدام از متصديان قبلي وي چنين اشتياق عمومي را مشاهده نکرده بودند. 7 ماه پس از انتخابات، شرايط به طور اساسي تغيير کرد. رئيس جمهور بايد به محبوبيتي متوسط اکتفا کند. از تمام رئيس جمهورهاي ديگر فرانسه دراين مرحله از دوره شان تقدير شده بود البته به جز ژاک شيراک که مورد بي مهري قرار گرفته بود.
اين قياس‏هاي تاريخي قطعاٌ حد و مرز خودشان را دارند و افکار و عقايد، امروزه بسيار بي ثابت تر از دهه‏هاي گذشته هستند. عصر سياسي با شتاب بيشتري به پيش مي‏رود و شيوۀ خاص سارکوزي به گونه اي نيست که شتاب آن را کمتر کند. سرعت تغيير افکار در جاي خود چشمگير نيست. پنج مؤسسه از شش مؤسسه اي که ميزان محبوبيت دولت را مي‏سنجند به اين نتيجه رسيده‏اند که ميزان محبوبيت رياست جمهوري از زمان آغاز آن به شدت افت کرده است. اختلاف اعتماد به او در TNSSOfres در سپتامبر 32 امتياز مثبت بود ولي با همان تعداد شرکت کننده (%49) که موافق يا مخالف اعتماد به سارکوزي بودند، صفر شد. مهمترين نظر سنجي براي رئيس جمهور اکنون که اعتصاب‏هاي حمل و نقل عمومي بيش از حد به طول انجاميده، به حقيقت پيوسته است.
به نظر مي‏رسد پايان نزاع اجتماعي بر سر روندهاي مخصوص بازنشستگي و سپس دخالت تلويزيوني رئيس جمهور در 29 نوامبر ضربة کوچکي بر ميزان محبوبيت رياست جمهوري مي‏نوازد. دو مؤسسه اي که در روزهاي بعد نظر سنجي انجام دادند، جهشي ناگهاني را ثبت کردند.
سارکوزي دوباره 2 امتياز افکار مثبت در LH2 بدست مي‏آورد، هر چند از ماه سپتامبر به طور کلي 10 امتياز از دست داده است. ميزان اعتماد به رياست جمهوري در CSA تنها موسسه اي که به سطوح آغازين دورۀ رياست جمهوري دست يافته است حتي 4 امتياز بالا مي‏رود. بر عکس در BVA سير نزولي است و توازن افکار خوب بر افکار بد از ماه سپتامبر تا دسامبر از 24 امتياز به 8 امتياز رسيده است.
تحول در IPSOS که در آن محبوبيت رئيس جمهور در اين دوره از تفاضل مثبت 34 به 14 امتياز رسيده است.
تغيير افکار از نظر نمودار IFOP بسيار چشمگير است: در توازن راضي‏ها و ناراضي ها، سارکوزي به عنوان رئيس جمهور از 40 امتياز به 5 امتياز، تنها در 4 ماه افت کرده است. رئيس جمهور فقط %52 از افرادي را که از آنها سؤال شده، راضي کرده

دیدگاهتان را بنویسید