Posted in پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درمورد روزنامه نگاران

لوران سولي
مدير کل شبکه TF1

الف) رسانه ها و توليدات عمومي
1)افکار عمومي ديگر وجود خارجي ندارد
امروز وضعيت افکار عمومي فقط با احتياط و سنجيدگي به دست مي آيد که فقط تعداد کمي از کساني که گزارش نظرسنجي و تحقيق ها را مي دهند، واجد آن هستند. افکار عمومي اساساً با تعدد، تنوع و حضور فراگير رسانه ها و قرار دادهاي ارتباطي که آن را از هر طرف و به طور دائم به حاشيه مي رانند، تغيير کرده است.
جريان اطلاعاتي که غير از مغاير بودن، متضاد نيز هستند، هر لحظه از تخيلات جمعي مختلف بيرون مي ريزند و براي سهولت تحت نام افکار عمومي قرار مي گيرند و به نظر مي رسد به طور دائم در حال به زير سئوال بردن اعتقادات حقيقي، تشخيص ها و موضع گيري هاي ما هستند. افکاري که با اطلاعات روز افزون مبهم و يا ناقص تغذيه مي شوند و اشياء، آدمها و رويدادها سبب شکل گرفتن اين افکار مي شوند، به طور کلي دچار بي ثباتي شده اند. با اعتقادات ما به آن معني که مد نظر
جامه شناسي است، بد رفتار شده و تبديل به اعتقادات زودگذر شده اند. اين تصاويري که در ذهن ما مضمون و محتواي افکار را شکل مي دادند، براي والتر پيت من ابداع کنندۀ توليد رضايت21، به اندازه تصاوير يک فيلم متغير هستند.
در مقابل راههاي ارتباطات و اطلاعات که به طرزي باور نکردني متجاوز و پايدار هستند، توانايي ما در باور وقايع به صورت دائمي هر روز کمتر و کمتر مي شود.
افکار عمومي بدون شک باورهايي دارد و مسائلي را بيان مي کند. وسوسه گر و اغوا کننده، عقيدة خود را مثلاً از طريق غير مستقيم نظر سنجي ابراز مي کند . ولي اغلب اين کار را از طريق توافق با کساني که ابراز عقيده مي کنند و با گروه يا گروه هايي هايي سازگار مي شوند که نسبت به آنها احساس تعلق مي کنند، انجام مي دهد. اگر بخواهيم مطلب را به صورت ديگري عنوان کنيم، مدت مديدي است که افکار عمومي انعکاس همگاني يا بيان نظرات مورد تأييد گروه هاي تشکيل شده، بوده است که موضعي ثابت دربارۀ فلان يا بهمان مسئله اخلاقي، اجتماعي يا سياسي داشته اند.
اين همان چيزي است که جامعه شناس پير بورديو در مقاله اي در مجلة تان مدرن که هنوز هم در اذهان باقي مانده تحت عنوان « افکار عمومي ديگر وجود ندارد » ابراز کرده است. وي سپس نتيجه مي گيرد که « انتخاب بين افکار در حقيقت انتخاب بين گرو ه هاست».
امروزه، اگر اين نظام در برخي شرايط و از نظر برخي گروه ها برتر باش که يقيناً براي آن ها به مفهوم وابستگي، و وابستگي يک طرفه به يک گروه اجتماعي مطرح، باقي مي ماند و افکار اغلب همانند ترجمه ناشيانه و محتاطانة تاييد ها و انتخاب هايي است که از خلال بخش هايي که به طور مدام اصلاح شده اند، ظاهر مي شود يا بدتر از آن همانند بيان و اظهار ترديدهايش به صرف وجود يک تفکر جمعي. البته آنچه که ما افزايش فرد گرايي فرض کرده ايم، به طور فعال از اين خودداري از همفکري و به همان شيوه نشأت مي گيرد( به خصوص در بين جوانان ولي نه فقط در بين آنان ). بدون شک اين خودداري که کمي با واقعيت همخواني دارد، در دنيايي که سنت گرايي عقب
نمي نشيند و خلاقيت در پناه متمايز کردن يک نمونة کلي بوسيلة تعداد خريداران با انتخاب ها و اهداف مشابه قرار مي گيرد، نشان داده شده است. سرعتي که شهروندان براي آگاه شدن در زمان حال و دسترسي به اطلاعات بازنگري و به روز شده در هر لحظه دارند، تنها دليل و توضيح آن نيست.
هيچوقت با تاريخ بي حساب نمي شويم، از ارزش ها و اصولي که روز جمعه آن ها را رد
مي کنيم، در روز دوشنبه به شدت از آنها دفاع مي کنيم.
با وجود اين عقب نشيني گسترده افکار عمومي به سمت مواضع و طرح هاي اساسي مانند گذشته همچنان حقيقي باقي مي ماند. واژه هاي سلطه و تحريف هنوز هم در تحليلي که قصد داشته باشد،
رسانه ها را نقد کند، کاربرد دارند. اما سرعت ارتباطات، فراواني آنها، حرارت چند جانبه شان که اغلب خصمانه است، راه هاي ديگري را براي درک چگونگي بوجود آمدن ارائه هاي گروهي ما و نظام هاي ايجاد واقعيت که ما را احاطه کرده، مطرح مي کنند يا مي کوشند مطرح کنند.
به آساني در اين نظام مي توان مشاهده کرد که تعداد معيني از افکار فردي همانگونه که توسط مطالعات افکار بررسي شده، به تشکيل يک تفکر عمومي منتهي مي شوند. اين تفکرات فردي و اين نظرات، اغلب تابع شناخت قبلي و وضعيت افکار عمومي در مورد همان موضوع هستند که در مطبوعات و يا اخبار تلويزيوني ارائه شده است. و نظر سنجي از نظر بسياري از مردم آنچه را که خود در شکل گيري آن نقش داشته، تحليل مي کند، انگار ماري که خود را نيش بزند. حقيقتاً مردم دوست دارند حائز نظر اکثريت باشند يا نظري که ناهماهنگ نباشد. بيشتر مردم ترجيح مي دهند- تحليل گران روش شناسي که در نظر سنجي ها به کار گرفته مي شوند قبل از همه از آن مطلع شده اند- انتخاب خود را بر روي گزينه هايي که پاسخ هايي صريح نياز دارند، متمرکز کنند و از دادن پاسخ هايي که به نظر آنها فرعي يا به لحاظ اجتماعي حاشيه اي است، اجتناب کنند. برگزاري رأي گيري جبهه ملي فرانسه که ارزيابي آن توسط نظر سنجي با هدف انتخاباتي تا اين حد حساس است نمونه يکي از همين موارد بي شمار است.
مي توان به آساني نتيجه گرفت که کمابيش تکرار نتايج نظر سنجي ها در رسانه ها، صادقانه يا
سازمان دهي شده، هر بار نتايج قابل قياس، يکسان و يا شبيه به هم ارائه مي کند که مي تواند منجر به تغيير جهت گزينش هاي آتي يک دورۀ پارلماني بازيگران اجتماعي شود.
مسئلة طرح انديشه که مربوط به انتشار نظر سنجي هاي تغيير شکل داده شده يا به قول روزنامه نگاران عنوان محصول مشترک در روزنامه فيگارو و کانال خصوصيLCI است، باعث ايجاد بدگماني
مي شود. اين نظر سنجي ها از طرف رياست جمهوري حمايت شده و به هيئت مطالعه اي
) PubliFact ) محول شده که يکي از نزديکان وي در رأس آن قرار دارد.
مطالعات مذکور لزوماً به توصيف رئيس جمهور اختصاص داده شده بود. نتايج آن، که بدون يک بررسي جدي و مهم داده هاي محرمانه غيرممکن بود، ثابت مي کرد اين نتايج دستکاري شده بودند و به قول روزنامه نگاران فيگارو، مي توانستند قبل از انتشار در بين عموم مردم، سانسور شده باشند.
اصلاح، وارونه کردن يا صرفاً سانسور برخي داده هاي نتايج يک نظرسنجي افکار، آيا واقعيت را عوض مي کند؟ اصلاحات معروف و ويرايش ها که موسسه ها خود را مجاز به انجام آن مي دانند تا از امتيازات آن بهره مند شوند، آيا به روشي فريبکارانه و موذيانه به انحراف قضاوت ما دربارۀ
آدم ها و اشياء منتهي نمي شوند؟ حمايت از يک گرايش، همدردي يا هواداري نسبت به يک مقام رسمي، عملکرد وي يا اصلاح چهره اي در هم شکسته، مي تواند به مأموريت ضمني برخي نظرسنجي ها و بويژه فراگير کردن آن ها بدل شود. اينجا ديگر مسئلة شناخت حالت متغير افکار مطرح نيست بلکه بررسي دوباره و دوباره و هميشه در همان مفهوم، براي تغيير مضمون و يا تغيير جهت آن، مطرح است. در هر حال اين چيزي است که يک متخصص نظرسنجي هاي مشابه که قطعاً صلاحيت لازم براي اظهار نظر دربارۀ اين موضوع را دارد، در مدت تجلي عمومي مسئلة طرح انديشه (Opinion Way / PubliFact ) ، اظهار مي کند که « ما در برابر تلاشي براي تحت الشعاع قرار دادن مناظرۀ عمومي قرار داريم، حتي اگر نظرسنجي ها نقش کوچکي در مکانيسم پيچيدۀ تهية افکار بازي کنند ».
جامعه شناس تئودور آدرنو که توسط نازيسم از کشور خود بيرون رانده شد، از اواخر دهة 1930 به اهميت بررسي اثرات و عملکرد رسانه ها در تغيير يا تباهي ارائه هاي جمعي و تفکرات مشترک
پي برد.
با اين حال تفکر به وجود مي آيد، از بين مي رود و به نوعي تناوب بي سابقه تبديل مي شود و با تفکر کسي که در زمان گابريل تارد، گوستاو لو بن يا تئودور آدرنو زندگي مي کرده، قابل مقايسه نيست. و نه حتي با کساني که جديدتر هستند نظير مک لوهان، لازارسفلد و شامپاين که تغييرات و مکانيسم تفکر را تجزيه و تحليل کرده اند.
چندي پيش، شايد دو يا سه دهه قبل، باور، اتحاد، طرفداري، تبعيت، طرد و تندروي منحصر به يک عمر يا تقريباً يک عمر بودند. تغيير عقيدۀ فردي يا گروهي بسيار نادر بود و به شدت محکوم
مي شد. بازيچه هاي سياسي، عاطفي و حتي ورزشي، اهميتي به تفکري که قابل اعتماد و راسخ باشد،
نمي دادند. کمونيست يا گوليست بودند و اصلاً از آن دست نمي کشيدند. طرفدار المپيک ليون بودند يا به خود مي باليدند که اهل استفاني هستند. گرايش از يک طرف به طرف ديگر متناسب با شرايط، برد و باخت و فرصت ها، غير قابل تصور بود. اين تمايلات و هواداري ها که راهنماي عمر و کليد اکثر روابط اجتماعي هستند، به تمايلات و هواداري هاي لحظه اي تبديل شده اند. در مسيري که تعصب و وابستگي هاي مختلف را به هم مربوط مي کند، از رفيق به همجوار سالن يا هم سفر تغيير موقعيت داده ايم.
مسيرهاي طولاني تفکر که مدت مديدي است يکپارچه، مستقيم و تک معنا هستند، جاي خود را به مسيرهاي گردش هاي کوتاه داده اند که انسان با فراغ بال و بدون ترس از تغيير جهت و در هم آميختن مناظر مختلف طي مي کند. مي توان هميشه با فريادهاي بلند، سبزهاي سنت اتين را هنگام مسابقة دربي در مقابل همساية ليوني خود، تشويق کرد و چند روز بعد براي مسابقات اروپايي O.L به هيجان آمد. همچنان که مي توان بدون اجبار قيافة يک خائن يا مرتد را به خود گرفت و رأي خود را متناسب با موضوعات منطقه اي- ملي- اروپايي يا فلان و بهمان انتخابات تغيير داد. عهدشکني در عقايد و آراء به نوعي قاعده تبديل شده که برخي مي گويند تحولات تحميل شده، خواسته هاي حاميان مصرف کننده يا رسانه، اصول پست مدرنيته و حتي سوء استفاده از مدرنيته( تجدد گرايي)، محل زوال تمام ارزش ها، آن را ديکته مي کنند. و آينده اي که از آن خبر مي دهند، قطعاً براي
گروه هاي حال حاضر مناسب به نظر مي رسند.
به هر حال، انتخاب هايي که در اعماق وجود فرد قرار داشتند- از آن چه که هر کس فکر مي کرد باشد و در بطن چيزي که علاقه دارد نسبت به ديگران باشد، قريب به بيست سال مي گذرد- به جاذبه هايي پنهاني و زودگذر تبديل مي شوند که خريد يک دستگاه تلويزيون يا انتخاب يک رئيس جمهور برايشان از يک نوع علاقه و همان منبعي نشأت مي گيرد که ارتباطات و تبليغات.
با آن که مسئولان اجتماعي گاهي خود به اين مسئله اذعان دارند که قطعيت انتخاب ها از شدت، تأکيد و ثبات کمتري برخوردار است. شک و ترديدهايي که ابراز شده يا نه، بسيار قوي هستند. کاهش ابراز افکار عمومي از وراي تاريخ و بافت و با دخالت آن چه برخي پرسشگران و روزنامه نگاران بدون لحظه اي ترديد در درستي آن، افکار عمومي مي نامند، بوجود آمده است و احتمالاً جز بيان کاهش همزمان تأثير اين گروه ها، تا اندازه اي سنديکاها و احزاب سياسي، نيست. حتي شايد اين کاهش به نفع آن هايي باشد که از اولين اعتراض ها، از عملکرد و شيوه هاي رسانه آگاه بودند. گاهي با سوء نيت و حس عميق راهبردي مهارت و تدبير و گاهي با هوشياري و نگراني. اين« آن ها » کيستند؟ پرسشگران نظر سنجي ها، اعضاي گروه هاي اجتماعي، تحليل گران حوزه سياسي- رسانه اي که اغلب يکي هستند و دو نقش را يک جا دارند. نام چند تن که اخبار به طور مرتب از آن ها دعوت مي کند را ذکرمي کنيم : ژان لويي ميسکا از BVA، دومينيک ولتن از CNRS و هيئت مديرۀ تلويزيون هاي فرانسه، ژان مارک لش که در رأس IFOP و سپس IPSOS قرار داشت، پير گيا کومتي از BVA و سپس از IPSOS opinions، استفان روزه مدير CSA و يا تيري سوزه، نمايندۀ بين وزارتي در ارتباطات دولت هاي مختلف نيکولا سارکوزي که شرايط مأموريت آيندۀ خود را بي نقص و آرماني جلوه مي داد، حال آن که رئيس آژانس ارتباطات سياسي تصوير و راهبرد22 بود: « براي به رقص در آوردن دنيا بايد موسيقي مخصوص خود را داشت. »
چون اين متخصصان ارتباطات، پرسشگران، اعضاي گروه هاي اجتماعي، گاهي دانشگاهي و اکثراً تبليغاتي که هيچ وقت کارت خبرنگاري ندارند، خيلي مايلند جايگزين خبرنگاران شوند. اين افراد اغلب براي تفسير، تحليل

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درمورد احساس گرا، روزنامه نگاران، حقوق زنان

و کوپن شدم.
حتماً «حال گذشته » رو بخونين. مجموعه اي که بر اساس سري برنامه هاي فرانس انفوي خود اونو نوشته.
دوباره يک نشست شبانه در مجلس ملي…
ناهار خوبي به مناسبت راه اندازي راديو خورديم. ولي نمي دانم چرا رؤساي راديو همگي مرد هستند؟
ناهار را با هنرپيشه هاي راديو ديجيتال زميني خورديم و يک ميزگرد داشتم که راجع به برنامة کاري، تشريفات دادرسي، پشتيباني مالي و غيره صحبت کرديم.
به کافه سياسي در لونگ ژومو (Longjumeau ) رفتم. از همة خانم هاي اروپايي معذرت
مي خواهم.
در ساختمان راديو برنامة رک صحبت کنيم (parlons net) را ضبط کرديم که روز يک شنبه پخش خواهد شد… با داويد ابيکر.
در گردهمايي #eu09 در تولوز همرا با ميشل بارنيه شرکت کردم.
در کنسرت U2 در اِستاد دو فرانس (stade de France ) بودم. تويت کننده اي اين اطراف هست؟
همچنان در حال تبادل نظر در سنا راجع به قانون فاکتورهاي ديجيتال هستم. کار شبانة زن باردار!!
بالاخره قانون فاکتورهاي ديجيتال در سنا تصويب شد. موضوعات خوب زيادي براي تصويب سريع در مجلس ملي وجود دارند. ولي اول لالا.

Vincent_Peillon
نام: وينسنت پيون
وب: http://www.vincentpeillon.eu
براي بررسي مسئلة پروژۀ اروپايي ليون- تورن، در مودان هستم.
در مونت مليان ( ساووا ) با بئاتريس سانته و استفان پيه هستم تا دربارۀ مزاياي انرژي خورشيدي… و شراب ساووا صحبت کنيم.
فراخواني براي حمايت از حقوق زنان مهاجر در اروپا Europe http://tinyurl.com/lkhdhk.
مصاحبه با ژاک دلور از روزنامة لو پاريزين
ملاقات با کارکنان در کارخانة آرکما
ديدار از سوز لا روس که فرانسوا ميتران هر سال به اين جا مي آمد.
وعدۀ ديدار امروز عصر در فرانس 3 ساعت 22 ( مديترانه، کرس، رون- آلپ) براي مناظره اي با ديگرسران سود- اِست .(Sud-Est )
رفتم مقابل لبنيات فروشي بالبيني که کنفدراسيون روستايي به اعتراض راه بندان کرده بود.
با دوچرخة برقي عازم مکان GIAT 15 در سنت اتيلن هستم.
در بندر قديمي باستيا براي صحبت راجع به آيندۀ ماهيگيري در کرس هستيم.
در قايق به مقصد تولن حرکت مي کنيم… بعد از ظهر بازي راگبي در افق!
جلسه با کارگران بارانداز Seyne s/Mer، جايي که قصد داريم همراه با شهردار راه حل هايي براي توسعة بندر بيابيم.
ناهار با محصولات ارگانيک در ويي اودُن در آردش. در منو: اروپاي خلاق و جوان…

هر گزارشي که کمي درست باشد، ويژگي غير معمول( در معنايي که اين کلمه در گذشته داشت ) تعداد زيادي از اين تويت ها را مشخص خواهد کرد. پيام هايي که به هزاران دنبال کننده فرستاده شده و در چند کلمه مي گويند که :
1-يک دنبال کننده در معناي دقيق چکار مي کند ( سوار دوچرخة برقي است، قايق سواري
مي کند، بازي کامپيوتري انجام مي دهد و غيره )
2-همين حالا يا تقريباً همين حالا کجاست ( جلوي مغازه ي لبنيات فروشي، در کافه، در مجلس، در ساختمان راديو، روي پل قديمي باستيا، در کنسرت U2…)
اين تويت ها با به نمايش گذاشتن مداوم زندگي، بالا و پائين ها، اولويت ها، کارهاي ضروري، زمان هاي هدر رفته، تمايل نابجايي را براي نزديک شدن آشکار مي کنند ( دوست داشتم که شما هم، الان اينجا بوديد) در عين حال نشان مي دهند که بين يادداشت هاي روزانة يک وزير يا يک سياستمدار و يادداشت هاي معمولي ما با مطالب يکنواخت و بي محتوا تفاوت زيادي مي تواند وجود داشته باشد. چيزي کاملاً واضح در مورد شخص وجود دارد که اهميت کار او را نشان مي دهد حتي گاهي طنزي خفيف در پس پرحرفي هايش دربارۀ اعمال و گفتارش ظاهر مي شود. مثل اين نمونه :
« کار شبانة زن باردار! »
« ولي اول لالا. »
« آيا تويت کننده اي اين اطراف هست؟ »
غير ممکن است راهبرد ارتباطي را که مبناي اين رشتة کلمات و اين تلاش براي حفظ ارتباط با افراد ناشناسي که ديگر ناشناس نيستند يا طوري رفتار مي کنند که انگار اصلاً ناشناس نبوده اند، آشکار نکرد.
تعداد زيادي از مقالاتي که در مجلات تخصصي دربارۀ تويتر چاپ مي شوند جنبة دوستانة نرم افزار را شرح مي دهند و ارتباط احساسي و اتحاد عاطفي دنبال کننده و دنبال شونده را نشان
مي دهند.
در اصل در اين گفتگوهاي بي صدا ( از آن جايي که مکالمه، به جز استثناها، اساساً در معني
دنبال کننده/ دنبال شونده رايج است ) از جنبة غير واقعي که بر ابزارهاي ارتباط سنتي، سرد و غالباً دور حاکم است و تودۀ يکپارچة دريافت کنندگان را مخاطب قرار مي دهند، خبري نيست. کساني که مي دانند چگونه از تويتر استفاده کنند، رابطه اي احساسي و عاطفي را به ميان مي گذارند که مستلزم شکل مشخصي از تعامل، همکاري و رابطه متقابل است ( همان گونه که ديديم رابطة اصلي در مفهوم واحد باقي مي ماند ).
مثال هاي زير که همگي از تويت هاي ناتالي کوسيوسکو موريزه که استفاده و دنباله روي در تويتر برايش موفقيتي واقعي به حساب مي آيد و الگويي براي بسياري از ديگر اعضاي کادر سياسي است، گرفته شده و به خوبي نشان مي دهند که چگونه يک فرد از ارتباطي با محتوا به ارتباطي عاطفي
مي رسد. به نظر مي رسد که بسياري از مردم فقط براي اين از شبکه هاي اجتماعي استفاده مي کنند چون به آن ها گفته شده که اين شبکه ها مرسوم شده اند و به سختي به همکارانشان اجازۀ پخش تعداد نا مشخص و بدون انسجام چند خبر را مي دهند که همگي با در شروع مي شوند، ( در نقل و انتقال، در کنفرانس، در خبر ، در مصاحبه راجع به، در جلسه با ).
n-km ارتباط برقرار مي کند :
چه کسي مي تواند به من چند مقالة خوب دربارۀ بينگ، موتور جستجويي که شرکت مايکروسافت هفتة آينده وارد بازار مي کند، توصيه کند؟
مجله اي که درباره اش صحبت مي کردم گيک نام دارد.
شما سايتي دوست داشتني راجع به مادران اقتصادي مي شناسيد؟ من آن را به زبان فرانسه پيدا
نمي کنم.
اين شما هستيد با کت کرم رنگ طرح ارتشي در رديف اول؟
گاهي اوقات با اندوه در جاده هاي فرانسه شعر مي گويد: انسان به برف خاکستري رنگ نگاه
مي کند و از خود مي پرسد آيا ممکن است اين سياهي و دوده از ريه هاي ما پاک شود؟
يا با هم تويتري هاي خود مسابقه اتومبيل سواري بازي مي کند: نه نمي تواند در مسير A6 حرکت کند. تصادفات زيادي رخ مي دهد.
اما او مي داند چگونه به شيوه اي مستقيم جدا از کاربردهاي کلاسيک ارتباط سياسي اين عبارات عاطفي را به کار برد:
آيا شما مرا دوست داريد؟ آن را در سايت http//htxt.it/SAE2 ثابت کنيد.
اين لينک ( پيوند ) به صفحه اي در agora-politique.com ارجاع مي دهد که در آن از بازديد کنندگان دعوت مي شود پنج شخصيت برتر دولت خود را انتخاب کنند. در صدر n_km با 69% با اختلاف زيادي از راماياد ( 32% ) فرانسوا ويون ( 28% )، ژان لوئيز بوربو ( 28% ) و کريستين لاگارد ( 18% ) پيشي مي گيرد.
ما اکنون در زمينه هاي دوستانه تر هستيم، دور از آزار و اذيت و تقريباً مينيتل رز16 (Minitel rose) « مرا دوست داريد؟ ثابت کنيد. » زمينه هايي که مربوط به ميزان اعتماد و شخصيت هاي دوست داشتني هستند. ولي اجراي آن ها به طريقي مشارکتي و به شکل تعامل و تقريبا بازي در
سايت هاي Mylène Farmer يا Courteney Cox چندان هم نامناسب نيست که براي نويسندۀ کتاب شديداً رسانه اي تو مي آيي؟ 17 که در اکتبر 2009 توسط انتشارات گاليمار به چاپ رسيده است.
اين متقاعد کنندگان سياسي که تا اين حد در ارتباط هاي خود نزديک هستند، آيا به همان اندازه در قلب ما راه ندارند ؟ قضاوت هاي ما درباره اعمال، ايده ها و انتخاب هاي سياسي شان از آن ها نشأت نگرفته است؟ اگر بخواهيم سوال را به صورت صريح تري مطرح کنيم، آيا شيوه هاي جديد ارتباطي، اطلاعات و آن چه دربارۀ اطلاعات مي انديشيم، را شيوع نمي دهند؟
نگران کننده تر برخي روزنامه ها هستند که با جنبة تکنو و ميکروبلاگينگ هاي جديد گمراه
شده اند و اين تفکر را مطرح مي کنند که تويت ها مي توانند به عناصر قديمي مجموعه اطلاعات با همان عنوان شواهد، مصاحبه ها، وقايع و داده هاي واقعي تبديل شوند و يا حتي قبلاً تبديل شده اند. حتي بيانية مطبوعات، آن طور که در صفحات آينده خواهيم ديد که هنر اصلي اجزاي آن متقاعد کردن است، يک يا چند عنصر را که از حوزۀ دقيق خبر گرفته شده، در بر مي گيرد که به صورت واضح و مثبت براي ساختاري که عرضه کنندۀ آن است، ارائه و اعلام شده است. پيام هاي تويتر با صميميت، نزديکي، فراواني و حتي سبک خاص نگارش بي شک در طرف ارتباطي باقي مي مانند که وابسته به ساختار تصويري اصلاح شده و ارزشي از خود و ماموريت خود به سوي هدفي معين است. و نيز اين عنوان روزنامة لو موند، که در آشفتگي بي وقفة اطلاعات و ارتباطات به پيش مي رود:
« شبکة تويتر براي رسانه ها همانند منبع اطلاعاتي عمل مي کند. » (10 ژوئن 2009، لو موند)
تويتر در مقالة ابزار ديروز 18 به عنوان راهي جديد براي دسترسي به منابع، پي بردن به تمايلات، پخش اخبار و جمع آوري آن معرفي شده است. ولي در اين مقاله حتي يک بار هم به خطر
استفاده هاي تبليغاتي يا استفادۀ ابزاري براي خود ارتقايي و ارائه وجهه اي مثبت از خود در جامعه اشاره نمي کند. و يا حتي مفهوم جامعة دوستان را که براي نشان دادن دنبال کننده هاي يک شخصيت در تويتر استفاده شده، را زير سوال نمي برد. ولي چگونه مي توان به فناوري بسيار تهاجمي ميکروبلاگينگ بدون در نظر گرفتن گرايش اخلاقي روزنامه نگاران در بيان جزئيات عاطفي يک پيام که به عنوان منبع اطلاعاتي استفاده شده، نزديک شد؟
براي پايان دادن به اين مقدمه ايرادي که به استفاده کنندگان نااميد مطبوعات وارد است- اين انتقاد بيشتر به رسانه هاي شنيداري-ديداري وارد است19 تا مطبوعات – اين است که بيشتر خبر رساني
مدنظر آنهاست تا شفاف سازي. امروزه نمي توان دوگانگي کلاسيک و قديمي قرن نوزدهم را که بين مطبوعات عامه پسند و لزوماً احساس گرا و مطبوعات سياسي و تفسيري که بيشتر مختص طبقة روشنفکر و مرفه بودند، مشاهده کرد. از دو راه مي توان به اطلاعاتي که در دو قطب اين حوزه ارائه مي شوند، دسترسي پيدا کرد. يکي از طريق لو پُتي ژورنال و ديگري لو فيگارو و لورور(l’Aurore ) . پير بورديو قبلاً در مقالة خود با عنوان سلطة روزنامه نگاري20 اين تضاد و اين شکاف بين خبرهاي پول ساز و روزنامه نگاري صرف را گوشزد کرده بود. بين روزنامه هايي که اخبار مهيج يا
احساس گرا را در اولويت قرار مي دهند و آنهايي که تحليل ها و تفسيرها را ارائه مي دهند و با تأييد ارزش هاي واقعي، خود را از آن ديگري متمايز مي سازنند.
بعضي ها پاسخ مي دهند که رسانه ها رسالت ندارند و نمي توانند و نبايد به تنهايي جايگزين مربيان کودکستان ها، آموزگاران، دبيران مدارس راهنمايي و دبيرستان شوند. آنها نمي توانند و نبايد تملک دانش هاي بنيادي و گسترش فرهنگ عمومي را از رسالت قديمي خود به ارث ببرند. فرهنگي که شخص شهروند شده را به جاي گرفتن در فضايي اجتماعي- فرهنگي و حل مشکلات بزرگ دوران خود قادر ساخته است.
اين موارد اخير تا حدي درست هستند چرا که مدرسه قبل از رسانه ها مکان برتر فراگيري فرهنگ اجتماعي- تاريخي، اقتصادي و سياست پايه بوده و هست که به زنان و مردان اين دوره اجازه
مي دهد نقش شهروندي و اجتماعي خود را ايفا کنند.
از زماني که دانش پايه از دست رفته و يا جزئي، ناقص و حتي تا حدودي بيهوده شده، به سرعت
مي توان تشخيص داد که مطبوعات در حد و اندازه هاي ارائة يک طرح بنيادي يعني راه حلي دائمي براي درک جهان نيستند. بخصوص اگر بپذيريم که اطلاعاتي که اخبار تلويزيوني و راديويي پخش
مي کنند، فقط اخبار و اطلاعاتي که بوسيلة خود آن ها ارائه شده را منعکس مي کنند.
اخبار که با زبان هاي خاص و نا مفهومش، خود را تغذيه مي کند، به صورت مستمر منتشر
مي شود. اين زبان ها به ندرت زبان زندگي بيروني يا حقيقي هستند.

• تفکر، مفهومي نسبي
«حقيقت هيچ اهميتي ندارد، اين استنباط است که مهم است.»

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درمورد روزنامه نگاران، باراک اوباما، روشنفکران

الزامات فراوان بيان شده، مي شناختيم. براي مثال روزنامة
لو موند که از سال 1945 براي تأئيد نگرش اخلاقي والاي خود دربارة خبر، و احترام نسبتاً جنون آميزش در مورد قوانين روزنامه نگاري فرانسه، دست از تلاش برنداشته است و خود را عهده دار مردم سالاري، آزادي و بيان عقيده مي داند. روزنامه نگاري مرجع به جاي خود، ولي مطبوعات ارزشي چه جايگاهي دارد؟ ارزش در مقابل چه کسي؟
سرژ حليمي پاسخ مي دهد در مقابل قدرت هاي اين جهان. وي در اين دستگاه مصالحه، ناظر نوعي به روزرساني نظام هواداران بين روزنامه نگاران و رهبران سياسي از طريق توطئه چيني و دسيسه، روابط دوستانه، اعطاي پست و توزيع امتيازات است. به قول سرژ حليمي وابستگي دوگانة مطبوعات امروز فرانسه : « ارزش در برابر قدرت و احتياط در برابر پول. » نشان ها، ارتقائات،
سمت هاي مسووليت حتي عملکردهاي دولت ( گزارشگران، مشاوران، مأموران قراردادي ) تمام اين مناصب و مسووليت هاي بزرگ و کوچک، تفويض ها، نمايندگي هايي که سخاوتمندانه به عنوان پاداش هاي نمادين و به عنوان دستمزد که کمتر نمادين است، در عوض يک رفتار و پوشش رسانه اي خوب و يا حتي دوستانه اعطا شده است. اين موضوع هيچ وقت به اين صورت بيان و ابراز نشده بود. سرژ حليمي تلويحاً مي گويد که برخي از ناگفته ها از کلام بسيار پر طنين ترند.
اما کدام روزنامه نگاران؟ آيا تمام نظام رسانه اي تحت تأثير و انقياد حوزۀ سياسي قرار گرفته است؟ سرژ حليمي پاسخ مي دهد نه. اساساً هنر پيشگان برجسته، نويسندگان بزرگ، اسامي برجستة روزنامه نگاري اجتماعي و تلويزيوني، نخبگان رسانه اي، سرمقاله نويس ها، گردانندگان بحث ها، متخصصان مسائل سياسي و چهره ها و نام هايي که پيوسته به صفحات اول روزنامه ها باز مي گردند و در طول برنامه ها با هم مواجه و رو در رو مي شوند.
تمام روزنامه نگاران مطرح، پاريسي و وابسته به رسانه هاي نوشتاري و شنيداري- ديداري بزرگ بودند ( به صورت عمده سه هفته نامه ي بزرگ : اکسپرس، پون، نوول ابزرواتور 9، سه روز نامة ملي بزرگ : موند، ليبراسيون، فيگارو10 و شبکه هاي بزرگ تلويزيون و راديو: ،TF1 ،فرانس دو11… و راديو فرانس )
سرژ حليمي اين محفل کوچک روزنامه نگاران برجسته را با يک انجمن قدرت رسانه اي که در هر شرايطي به حيات خود ادامه مي دهد، مقايسه مي کند:
« يک طبقه. با نظرات يکسان و يک شکل. آن ها روزنامه نگاران يا روشنفکراني هستند که تعداد آن ها از سي نفر تجاوز نمي کند، جدانشدني و پرحرفند. در بين آن ها تباني، قاعده است. با هم ملاقات مي کنند، از هم قدرداني و انتقاد مي کنند و تقريباً در مورد همه چيز با هم توافق دارند. »
( سرژ حليمي )
تحليلي که امروز به طرفداران تفسير و يا تحريک اختصاص يافته، خيلي هم چيز تازه اي نيست. پيش تر در سال 1984 رمي ريفل در بحبوحة دوران افزايش و فراواني عرضه هاي رسانه اي در کتاب موشکافانة خود نخبة روزنامه نگاران12 بروز حداقل نفوذ را توصيف مي کند که بسيار آگاه از اهميت و برد و باخت قدرتي که رسانه ها را به حاشيه مي راند، اطلاعات را هدايت مي کند.
مي توان رويکردهاي جامعه شناسانة نخبگان و سخنراني هاي آنان را ملاحظه کرد که باعث نوعي پيشروي دائمي به جلو است و به صورت عمده از جامعه شناسي پير بورديو الهام گرفته است. همانند فيلم پير کارل، کارهاي مجلة اقدامات تحقيق در باب دانش اجتماعي 13يا تحليل هاي انجمن آکريميد
( نقد رسانه ها ) :
– سخنراني روشنفکري _ سياسي _ رسانه اي غالب که در رسانه هاي عمومي حاضر است، يک سخنراني طرد شده باقي مي ماند و از آن جايي که زائيدۀ تفکر نخبگان است، کاملاً متکبر، خودپسند و مطمئن از اعتبار خود است. اين سخنراني دائماً در حال توجيه خود است و طرد و سلب صلاحيت را تقويت مي کند، حتي اگر اداي تواضع و همدلي دروغين را براي برکنار شده ها در بياورد . اين سخنراني يک طبقه و يا حتي يک فرقه است. لوگوي جهان کوچکي که اصل مسووليت هاي قدرت سياسي و اطلاعات را در سطح ملي از بين برده است.
– سخنراني دو طرفه که متعلق به نخبگان است و بخش ريشه هاي مشابه، تمايلات، کاربردها و مراجع مشترک را شکوفا مي کند. بدون شک پير بورديو، نوربر الياس و حتي مارسل موس از هنجارها براي نشان دادن شکل بخصوصي از اجتماعي شدن ارثي، فراگيري و تدبير سخن مي گويند. همچنين اين سخنراني به همان ترتيبي که تفاوت هاي طبقاتي و فرهنگي را ناديده مي گيرد يا تحقير مي کند به آن ها برچسب کهنگي تاريخي مي زند. اين سخنراني با محکوم کردن تفکرات مختلف و اختلاف عقايد روشنفکري، غالباً تحت عنوان عدم صلاحيت يا ضعف کارشناسي، به شدت از آن ها انتقاد مي کند. يا تحت عنوان باز کردن ذهن، مخالفت با تعصب، احترام و درک متقابل ، آن ها را غالباً به عنوان انتقال دهندگان ارتباطي تا در قالب کاربرد هاي واقعي به سمت خود مي کشد و جذب و بازيابي مي کند. سرژ حليمي مظهر کامل اين نزديکي اجتماعي را آن جا مي يابد، که «کودکان مرفه را در بين خودشان مدت زمان طولاني پس از آن که در همان تالارها بازيگوشي و جست و خيز کرده اند، به هم نزديک مي کند و پيوند
مي دهد.»
اين خاطرۀ مشترک که براي جلب توجهشان به منافع روزافزون، آن ها را به سمت يکديگر سوق
مي دهد، به طرزي غيرعادي توسط مجري داويد پوژودا ابراز شده است. وي عضو چندين محفل پاريسي است که شايد در مرکز آن ها اين تباني معروف صورت مي گيرد. در سال 2003 داويد پژودا در شبکه تلويزيوني فرانس انتر شرح داد:
« ببينيد نمي دانم. من رفقايي دارم که در سيانس- پو (Sciences-Po ) با سياستمداران بودند.
آن ها دختران مشترکي را مي شناختند. يکي روزنامه نگار شد و ديگري سياستمدار. آن ها کجا
مي روند، ديگر همديگر را ملاقات نمي کنند؟ خيلي مشکل است … »
با وجود اين ارزش ذاتي فيلم پير کارل و کتاب سرژ حليمي هر چه که باشد، همانند ارزش برخي
نقد ها که به آن پرداخته اند، دچار نقص توضيح تنها نسخة پذيرفته شده و قابل قبول دنياي
رسانه هاي حال حاضر فرانسه براي بسياري از جوان تر ها است.
با تعميم دادن آن به مجموعه يک نظام که اين آثار به خوبي قادر به شناخت انحراف هاي آن نيستند، و با نسبت دادن عيب ها يا قصوري که برخي مرتکب شده اند به کل جامعه ي روزنامه نگاران، عميقاً نسل جوان را از اخبار دورکرده اند و با وجودي که اين آثار مسئله تباني
رسانه – سياست يا ظهور نوعي روزنامه نگاري مرجع را مطرح ساخته اند و از آن جايي که اين آثار اولويت را به اخبار تلويزيوني مي دهند، آن ها را بويژه از مطبوعات، تحقيق و همچنين تحليل دور کرده اند. در عين حال اين آثار، نقدها را هم مشروط بر درست بودن، در بر مي گيرند و در شکل گيري و تثبيت پيکرۀ روزنامه نگاري در کليت آن نقش بسزايي داشته اند. بويژه کساني از جامعه روزنامه نگاري که با شيوۀ کار قابل ملاحظه شان، از اين نمونه ها فاصله گرفته اند. از سوي ديگر شهرونداني با ارتباطات قوي که امروز در تلفن هاي همراه، تلفن هاي هوشمند و يا کامپيوترهاي جيبي خود اطلاعات و اخبار را بررسي مي کنند و دوست ندارند تنها دريافت کنندگان سادۀ اخباري که تحريف و دستکاري شده و يا قرباني بي ارادۀ يک تبليغ زننده و مضحک باشند بلکه بازيگران گوش به زنگ و پر جنب و جوش و سازندگان بي وقفه و بي تاثير ديدگاه خاص خود از جهان هستند. اين تناقض نگران کننده است.
بسياري در زمان حال خود را قادر به رمزگشايي توطئه ها و فريب هاي يک نظام رسانه اي که به اين صورت تفکيک و تجزيه شده، مي دانند. نظامي که به طور دائم رمزگشايي اشتباهاتش و اصلاح اين اشتباهات را در زمان حال در بر مي گيرد. اهميتي ندارد که خبري نادرست باشد چون اينترنت و منابع بيشمار آن مي توانند در يک چشم به هم زدن اين اشتباه بزرگ را اصلاح کنند….
عقيدۀ ما و نظري که از افکار عمومي داريم ناگزير با اين ظاهر تدافعي محکم تر مي شود. هر چه کمترانعطاف داشته باشد بهتر مي تواند از نيروهاي متضاد رسانه هاي رسمي و منابع متناوب اطلاعات نظير بلاگ ها استفاده کند ( بعدتر خواهيم ديد اين عبارتي که نسل جوان به طور گسترده استفاده
مي کنند، حوزۀ قابل ملاحظه اي را وراي رسانه هاي عمومي پوشش مي دهد.) اين افکار مي توانند اخبار را خارج از فيلتر گيج کنندۀ ارتباطات- تبليغات مرتب و سازمان دهي کنند. منشاء آن بدون شک موفقيت سايت هاي رمز گشايي است تا محبوبيت آن ها بويژه نزد برخي جوانان که به طور کلي استفاده از رسانه هاي سنتي را کنار گذاشته اند. همچنين منشأ بوجود آمدن سايت هاي بازخواني اطلاعات نظيرMédiaPart, Bakchich.info, Rue89.com .
از موفقيت مکان هاي فرضي رمزگشايي آنلاين در نزد همان مردمي که از افکار منسوخ مطبوعات بيزارند، بيشتر تعجب خواهيم کرد. اين مکان ها تنها ظهور نمونه هاي کلاسيک تر همانند  le post.fr هستند که بيان جديد شده و سايبري روزنامه وزين لو موند با نام جعلي عنوان کاغذي يا تقريباً همان نام است که از لحاظ مالي با Groupe Lagardère يا Marianne 2.fr مرتبط شده است و با نظمي مشابه، بسيار دقيق پادکسته، آيفونيزه و تويتريزه شده اند.
بر طبق طرح ديگري از اطلاعات سايبري نزديک ترين دوستان ما از طريق پست هاي الکتروني و
فيس بوک يا رهبران سياسي از باراک اوباما گرفته تا ناتالي کوسيوسکو موريزه ( nk_m )، وينسنت پيون و يا دانيل کوهن باندي که روزانه چندين بار در تويتر ما را مخاطب قرار مي دهند، همگي در اين جشن بزرگ و دائمي ارتباطات شرکت دارند. صفحات کامپيوتر ما، تلفن هاي همراه ما صدها داده را بررسي و پيوسته مي کنند. داده هاي شخصي که در بين ميليون ها دادۀ ديگر انتخاب شده و مرتب شده اند و قصد دارند تفکر و تصور ما از دنيا را تغذيه کنند يا به سوالات ما پاسخ دهند و در خاتمه دادن به شهروند بي اراده و ابزاري و بازيچه اي تحت فرمان بازيگران، کمک کنند.
پديده اي مشابه برخي از منابع منتشر نشده و در ارتباط با اين تحول دستگاه اطلاع رساني،
شکل هاي جديدي را در چارچوب وساطت و ارتباط ارائه مي دهد. اين مخاطبان مذکور، رئيس جمهور ايالات متحده، وزير اقتصاد و توسعه هستند که با نقش اصول و قواعد ارتباطي جديد در بخش گسترش خبر به ما نزديک تر شده اند. ما کمي مورد اعتماد آن ها هستيم و حرف هايي که
مي زنند و کارهايي که انجام مي دهند چندان براي ما بيگانه نيست. وقتي آن ها فعاليت هايشان و يا ترديد هايشان در آن لحظه را براي ما تويت مي کنند، ما تقريباً نويسندگان داستاني در حال پيشرفت هستيم. افکار و عقايد ما دنبال کننده ها در مورد آن ها، آن گونه که در واژگان اين شبکه هاي اجتماعي مرسوم است، به طور قابل توجهي تغيير کرده است.
به لطف صد و چهل کاراکتري که هر پيام تويتر اجازه مي دهد، ما هم اکنون سرشار از دانشي نو هستيم که ديگر فقط آکادميک نيست. ما از چيزها از درون، به طور مستقيم و تقريبا بدون واسطه آگاهيم. حتي اگر گاهي فرض کنيم که اين خود باراک اوباما نيست که روي دگمه هاي گوشي بلاک بري خود ضربه مي زند تا ما را در جريان جزئي ترين حرکاتش قرار دهد باز هم اطمينان مي کنيم چون مي خواهيم به اين نزديکي و ارتباط کاملاً خاص که معرف دوران است، باور داشته باشيم.
مي توان ژنرال دوگل را در حال ارسال هزاران تلگرام به دنبال کننده هاي خود طي روزها و
جابجايي هايش تصور کرد و حتي جملات معروفش :
« اصلاحات آري، بي نظمي نه! »
« اين قدرت ظاهري دارد : يک مشت ژنرال بازنشسته. »
« متوجه عرايض شما شدم! »
« زنده باد کبک، زنده باد کبک آزاد! »
« کافي نيست مثل يک بزغاله جست و خيز کني و فرياد بزني اروپا! اروپا! »
آيا در قالب يک پيام تويتر جاي مي گيرند؟
اين ها عنوان گوياي يک سري پيام تويتر هستند که بين مي 2009 و مارس 2010 نوشته شده اند. و به ترتيب خلاصة ارتباطات تويتر ناتالي کوسيوسکو موريزه وزير مشاور مسئول توسعة اقتصادي پايدار و وينسنت پيون رئيس حزب سوسياليست هستند.

nk_m
نام: NKM
محل اقامت: پاريس
وزير مشاور مسئول توسعة پايدار
امروز صبح دوباره در CA Expo 14 مجذوب اي

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درمورد روزنامه نگاران، بودجه خانوار، زبان رسانه

4) گروه کارشناسان

« با اين همه شما ناچاريد مطبوعات را بخوانيد. نه به اين خاطر که
از آن چه مي گذرد باخبر شويد بلکه براي اينکه از آن چه رسانه ها
مي خواهند مردم فکر کنند، آگاه شويد. »
اديت کرسون، جهنم ماتينيون، اثر رافائل باکه1

مقدمه
جامعة ارتباطات و اطلاع رساني، سراب افسونگر دهه هاي آخر قرن بيستم، از اين پس همچون عملي انجام شده است. تيموتي ليري در کتاب خود با عنوان فنون آشفتگي2 پيش بيني کرده بود که قرن بيست و يکم در سيطرۀ فرهنگي نوين در مقياس جهاني خواهد بود که در آن موجودات قادرند با سرعت نور ارتباط برقرار کنند. امروزه اين پيشگويي به چنان واقعيتي فراگير تبديل شده که ديگر به چشم نمي آيد.
خبر همه جا به ما تحميل مي شود، اما در عين حال به نظر مي رسد که تفکر آزاد بيش از هر زمان ديگر، دچار سرگشتگي شگفتي شده است. دستکاري هوشمندانة افکار توسط رسانه ها همچون
بي فرهنگي نسل جديد، يا آمريکايي شدن اذهان به يکي از صورت هاي دائمي و پيچيده در گفتمان واپسگرا تبديل شده است .
اين کتاب با مطالعة مجموعه اي با موضوع خبر که مدت زماني بيش از سه سال را پوشش
مي دهد، روزنامه ها يا برنامه هاي خبري تلويزيوني و راديويي، گزيدۀ مطبوعات سنتي يا اينترنتي ، روزنامه هاي محلي و مطبوعات ملي با تحليل داده هاي کيفي يا کمي( نظير نظرات، بازخورد ها3، عقايد، انتخاب ها، باورها و …) که نظرسنجي ها و ديگر شاخص هاي سنجش را در اختيار وسايل ارتباط جمعي قرار مي دهند، و با پرسش از کساني که عقايد را شکل مي دهند يا متزلزل مي کنند يعني روزنامه نگاران و متخصصين حوزۀ ارتباط، بررسي انتقادي توليد خبر و همچنين دريافت آن بوسيلة نمايندگان اجتماعي را پيشنهاد مي کند. در اين مورد کتاب به بررسي دقيق ساز و کار پيچيدۀ توليد عقيده مي پردازد.
هدف اين کتاب همچنين روشن کردن چند مشکل اساسي است که امروزه رسانه ها با آن مواجه هستند.
چرا رسانه ها با اين که زمان چنداني از پيدايش و تأثير شان بر تفکرات و قضاوت هاي ما
نمي گذرد، اگر نخواهيم بگوئيم در چهار چوب مراجعات روزمرۀ ما بيگانه هستند، در نظر ما نامفهوم و عجيب جلوه مي کنند؟
چرا اطلاعاتي که آن ها انتشار مي دهند ناقص به دست ما مي رسد يا به طرزي چنان مبهم که واکنش چنداني در ما ايجاد نمي کند؟ اگر بخواهيم تنها به ذکر يک مثال بسنده کنيم، به رغم تکرار و تأکيد کلام رسانه اي، اکثر ما نهايتاً در مقابل تهديدها و خطراتي که فعاليت هاي بشر به سيارۀ ما تحميل مي کند، تا اندازه اي بي تفاوت مي مانيم؛ تمام نگراني هايي که ممکن است عواقب اين فعاليت ها در پي داشته باشد از طريق تعهدي محکم يا راه حل هاي روشن، براي تغيير دادن مسائل جبران نشده است. آيا امکان دارد که خبر با وجود تنوع و حجم زياد دربارۀ موضوعي مطرح شود و فاقد عمق، جنبة آموزشي و تأثير باشد؟ آيا براي ايجاد هر چيزي ديگري مگر ترس و سکون بيش از حد جنجالي به نظر نمي رسد؟
چرا بعضي از اخبار و بعضي از اطلاعات بسيار افراطي و در نهايت غير قابل باور به نظر
مي رسند و حتي با وجود اغراقشان در حد سطحي ترين خبر ها گنگ و نامفهوم هستند؟ چرا اين بي اعتمادي و بدگماني عمومي در مقابل دنياي رسانه اي که در گذشته همانند آخرين سنگر آزادمنشانه در برابر فشار قدرت هاي مختلف بود، امروزه همانند آن ها و يا شبيه به آن ها، نمايان
مي شود؟
آيا سانسور و کنترل دولت بر روي اخبار، از اين فرض تباني، رسوايي هاي دروغين يا اين
سکوت هاي آزار دهنده، بهتر نبود؟ آيا بهتر نيست اين ممنوعيت را که مي توان آن را ناديده گرفت، به اين خود سانسوري وحشتناک که به طور مداوم ماهيت و واقعيش را با آراستن اعمال خود با ظاهري مبرا از تحريک و گستاخي پنهان مي کند، ترجيح داد؟
آيا ماهيت روزنامه نگاري حقيقتاً تغيير کرده و شيوه هاي کاريش يعني جمع آوري حقايق در برخورد با شهروندان ( انتقال اين حقايق با تبديل آن ها به حقايقي منسجم و قابل فهم ) اصلاح کرده است؟ آيا تحقيق و بررسي هميشه جزئي از مجموعه اصول روزنامه نگاري هستند، به منزلة تنها ابزارهايي که حقيقتاًً قادرند دستکاري و تحريف همة سلطه گران را از بين ببرند؟
آيا زبان رسانه اي به نوعي زبان خاص و نامفهوم براي بسياري تبديل نشده است که تنها به جامعة طالبان اطلاعات اختصاص يافته است؟ مهم تر سبک و واژگان روزنامه نگاري است، آيا به طور کامل لوازم نوعي هماهنگي و دنباله روي نيستند که منجر به مخاطب قرار دادن گروهي اندک يعني برقرار کنندگان ارتباط يا متخصصان اين حرفه مي شود؟
از سوي ديگر نارضايتي روزافزون عامة مردم از مطبوعاتي که فروش بالايي نيز دارند منجر به نوعي فقر فکري يعني نوعي سير قهقرايي کاملاً بي سابقه و متناقض با تمايلات و سلايق جديد ارتباطي که با حجم بالاي داده هاي اينترنتي و قواعد متغير اطلاعات و تبادلات بوجود آمده،
نمي شود؟
موسسة ملي آمار و مطالعات اقتصادي ) INSEE 4 (برآورد مي کند که فرانسوي ها ، يک سوم کمتر از سال 1970 هزينه هايشان را به مطبوعات ( روزنامه و مجله ) اختصاص مي دهند. طبق نظر اين موسسه، اين عقب نشيني به ويژه از آغاز سال هاي 1990 گوياتر است و اين بي علاقگي به شدت عموم مردم و جوانان را تحت تاثير قرار مي دهد. INSEE مي نويسد: هر چه نسل جديدتر باشد، به همان اندازه سهم مطبوعات در بودجه خانوار کمتر است. آن چه که به ما اجازه مي دهد، آشکارا به نفع « ورود نسل جديد که نسبت به نسل هاي گذشته کمتر از مطبوعات استفاده مي کنند » رأي دهيم. ( INSEE نخستين، عقب نشيني کتاب و مطبوعات در بودجة خانوار، اوت 2009 )
همان طور که متذکر شديم نوعي انتقال به شکل بي علاقگي را مشاهده مي کنيم که مي توانست
بي شک قدرت ساير رسانه ها را افزايش دهد ، همانند ارتباطات جمعي، آگهي هاي بازرگاني، شايعات، منابع نامعلوم يا متعدد مثل بلاگ هاي شخصي يا فرم هاي شبکه. تمام اين شيوه هاي رسانه اي جديد که به عنوان منابع اطلاعات شناخته مي شوند، به اندازۀ رسانه هاي سنتي ضعيف هستند. بدون شک بايد اين عقيده را بپذيريم، جايي را که امروز رسانه اشغال مي کند – در معناي وسيع کلمة رسانه – برخي از باورها را با قطع رابطه با اصول و قواعد رسانه اي شکل گرفته شده در اواسط قرن بيستم، تغيير داده و گزارشات اغلب متناقض را تحميل کرده است:
1-رسانه ها بيش از پيش متعدد هستند ( افزايش مجلات تخصصي، مطبوعات رايگان، ظهور
رسانه هاي نو و غيره)
2-رسانه ها بيش از پيش متنوع شده اند (مطبوعات، شنيداري– ديداري عام و خاص، اينترنت ) و در درون اين قطب اخير رنگين کمان باشکوهي از نظام اطلاعات :
– افزايش آنلاين رسانه هاي کلاسيک ( صفحات وب، روزنامه ها، مجلات، اخبار شنيداري- ديداري، فرانسوي و بين المللي )
– منابع تخصصي اطلاعات که فقط به صورت آنلاين موجود هستند و کاملاً بر روي نقد رسانه هاي سنتي متمرکز شده اند. (MédiaPart, rue 89, ArrêtsurImage و يا انتشار آنلاين مخفي نسخة کاغذي : طرح B )
– منابع اطلاعات متناوب يا مستقل : بلاگ ها، روزنامه هاي وابسته يا منطقه اي ( در معناي مافيايي کلمه ) و وب ريپورتينگ
– ارتباطات دستکاري شده و مبدل ( تبليغات سياسي، مذهبي، اقتصادي، شبکه اي : تويتر، فيس بوک، ماي اسپيس)
– شايعات و اطلاعات نادرست که توسط شبکه هاي مختلف ارائه شده اند ( فُرُم ها،
ليست پست هاي الکترونيک و غيره )
3-رسانه هاي سنتي بيش از پيش نقد شده اند و زير سوال رفته اند.
4-رسانه هاي سنتي کمتر خوانده شده، مراجعه شده، گوش داده شده و بکار رفته اند.
تنها منطق واضح ، در واقع تناقض آشکار اين دو نکتة اخير است که نيازمند تحقيقي دقيق است : بيشتر نقد شده و کمتر خوانده شده اند. اين کتاب به دفعات به اين مسئله خواهد پرداخت.
در صفحات قبل از ظهور باورهايي که در تناقض آشکار با چارچوب هاي دنياي رسانه اي عصر حاضر هستند، ياد کرديم. ازدياد ابزارها و راه هاي ارتباط در واقع اين عقيده را بدون ذکر آن به ما تحميل کرده که ما در حال حاضر در ارتباط دائمي با اخبار و رويدادها هستيم. در حال حاضر دنيا بدون وقفه با ما در ارتباط است و ما را آگاه مي کند و باور خطرناک تر اين است که دنيا با تمام
تنوع هايش، با همة ظرايف و تفاسير رويدادها با ما سخن مي گويد.
اين نظام به صورت آشکار و پنهان در جريان است. گسترش فناوري هاي جديد اطلاعات و ارتباطات، که بيشتر کلاسيک هستند، باعث متحول شدن ارتباط ما با وقايع و دنيايي که در آن زندگي مي کنيم و در نتيجه ارتباط ما با ديگران شده است. اين فراواني شيوه هاي دستيابي به اطلاعات و استفاده از آن ها، گاهي باعث مي شود به نوعي استقلال روز افزون عقايدمان و تفکري که از قيد فشار و ستم قدرت هاي مختلف آزاد است، باور داشته باشيم. قدرت هايي که قصد دارند ديدگاه و باور هايشان را به ما تحميل کنند.
اما آيا ما تا اين حد تصميم گيرنده هستيم، که محتوياتي را که دريافت و براي تلطيف احساساتمان استفاده مي کنيم، تفکرات و عقايدمان را ارتقاء دهد؟ اين قراردادهاي جديد که اين جا و آن جا براي رمزگشايي در نظر گرفته شده و مسلماً بيش از گذشته متنوع هستند، آيا با توجه به تنوعشان، فاقد ويژگي هاي مورد نظر ما يعني مصون از تأثير، دستکاري، کنترل، سانسور و تحريف، هستند؟
مهم تر از آن آيا تمايلات، علائق، انتخاب ها و عقايد ما آن قدر شخصي هستند که ما دوست داريم باشند؟ به شيوه اي چنان قوي که ما خود را در مرکز يک نظام شگفت انگيز تحقيق، انتخاب، ارائه و روي هم گذاشتن اطلاعات تصور کنيم که هر روز قوي تر از روز قبل است ؟
ماشين هاي قديمي توليد افکار که مبتني بر تهديد و کنترل خبر هستند، در دهه هاي50 و 60 شناسايي شدند. آن ها که مدت زمان طولاني و بدون شک امروزه هم به عنوان نقطة تاريکي در حوزۀ
روزنامه نگاري و سياست به حساب مي آمدند، امروز نقاب ظريف و فريبنده تري به چهره زده اند. حتي تبليغات گذشته که قصد دارند قدرت ها را در سيطرۀ خود در آورند در اکثر موارد تحت حمايت اين قدرت ها بوده اند.
در سال 1998 پير کارل، خبرنگار تلويزيون فيلمي را با عنوان نديده و نگرفته5 کارگرداني کرد که فرضية تباني و همدستي تمام و کمال قدرت رسانه اي و حوزۀ سياسي را به نمايش مي گذارد. بدين سان يکي به طور مداوم بر ديگري تأثير گذاشته و رسانه ها از منافع کاملاً مستقلي برخوردار
مي شدند و اين امر بسيار نگران کننده است که رسانه ها از منافع خاص کادر سياسي برخوردار شوند، به عنوان مثال تسهيل کار آن ها در فريب افکار عمومي يا تبديل شدن به پيام آوران صلح و آشتي سخنان آنان در عوض سخاوت و امتيازات پنهاني که به رسانه ها اعطا شده است.
فيلم پير کارل به عنوان الگو براي نسل جوان به حساب مي آيد و تبديل به نوعي اعتراض
ديداري- شنيداري در نقد نظام رسانه هاي فرانسه و تنها راه هوشمندانه براي بسياري از جوانان شده تا نگاهي به روزنامه نگاري و خبر بيندازند.
پيشتر در سال 1997 روزنامه نگار سرژ حليمي رئيس هيئت تحريرية ماهنامة دنياي سياست6 کتابي با لحن بسيار هجو با عنوان سگهاي نگهبان نوين 7 در انتشارات Liber/Raisons d’agir به چاپ رسانده بود. ( انتشاراتي که پير بورديو آن را تأسيس کرده و خودش کتاب دربارۀ تلويزيون و سپس سلطة خبرنگاري8 را در آن جا منتشر کرده بود. متن اخير بسيار انتقاد آميز و دربارۀ تدابير اطلاع رساني در تلويزيون و مکانيسم اخبار بود.)
متن سرژ حليمي از برخي جنبه ها کار پير کارل را معرفي مي کند : اثري است آگاه کننده، عمداً
تحريک آميز و به دنبال توجيه و تبرئة يک نظر يا ديدگاه. اما به اين معني نيست که هر چيزي در آن بايد فاسد يا تحريف شده باشد، و يا آن گونه که برخي ادعا کرده اند اين کتاب آن ها را به زير سؤال برده است.
سرژ حليمي با دقت و شدت فراوان و حتي با سوء نيت شديد ( که اغلب معتبر و بجاست ) آن چه که او روزنامه نگاري ارزشي مي نامد، شرح مي دهد. ما روزنامه نگاري مرجع را که توسط
رسانه هاي بزرگ و انعطاف ناپذير و با

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی بازداشت موقت، باراک اوباما

بيان خواهيم کرد، که مفسران تصور مي‏کنند رسانه‏ها باعث ايجاد ترس شده‏اند و بحران را گسترش داده اند:
«با مشاهدۀ تبليغات پر سر و صداي رسانه اي در مورد آنفلوانزاي نوع A فقط ديدن عنوان باعث نگراني مي‏شود ولي با منطق محکم تر اين موضوع مردمي را که شاهد موارد ديگر از اين دست بوده‏اند (خون‏هاي آلوده، پنبه نسوز يا آزبست) به وحشت نمي‏اندازد.
( 7 اوت 2009، CL38, www.ledauphine.com/ forum )
متوجه يک تناقض ديگر در استفاده از عبارت تبليغات پر سر و صدا که افراط را مي‏رساند و اصطلاح عنوان درست، خواهيم شد…
ولي اين تحليل نقش رسانه‏ها را مي‏توان در نوشته‏هاي معتبرتري هم مشاهده کرد:
پوشش رسانه اي بيش از حد، اين حس را بوجود مي‏آورد که خيلي به اين بيماري
پرداخته ايم.
( دکتر آن مونيه، گروه بررسي منطقه اي آنفلوانزا (Grog) 29 ژوئيه 2009، la-croix.com )
اين نظر سنجي هم در نوع خود جالب است که سردرگمي بيش از اندازه دربارۀ موضوعي که به همان اندازه که نامعلوم است رسانه اي نيز هست، را تأييد مي‏کند.
بيش از نيمي از فرانسويان آماده‏اند تا در برابر آنفلوانزاي نوع A واکسن بزنند
به نظر مي‏رسد آنفلوانزاي نوع A به طور جدي باعث نگراني تعداد زيادي از فرانسوي‏هاي شده است. طبق نظر سنجي IFOP که اين يک شنبه در روزنامة سود اوست (Sud Ouest ) چاپ شده، بيش از نيمي از مردم قصد دارند در مقابل ويروس H1N1 به محض اينکه واکسن ها در دسترس عموم قرار بگيرند، واکسن بزنند.
( 6 سپتامبر 2009، http://www.libebordeaux.fr )
اين هم آخرين نظر سنجي جالب در سايت پاريس مچ که بي قيدي برخي رسانه‏ها را نه تنها در برابر نظر سنجي‏ها و کيفيت افکار عمومي بلکه در مقابل عمل آنها، به خوبي خلاصه کرده است.
آيا شما از يک همه گيري آنفلوانزاي خوکي بيم داريد؟
%33 بله اما دچار روان پريشي نخواهم شد.
%31 نه رسانه‏ها طبق معمول زياده روي مي‏کنند.
%31 نه ولي مراقب خواهم بود .
%5 بله.
( 27 آوريل 2009، Actu-Match )
اوج اين بي اعتمادي، بدگماني و درک غلط در ژانويه 2010 به اوج خود مي‏رسد. هنگامي که روزلين بکلو از جانب دولت اعلام مي‏کند که سفارش چند ميليون دوز واکسن به آزمايشگاه‏هاي مختلف (Pasteur-Sanofi, GSK, Novartis) متوقف شده است. اين در حالي است که از هر 12 تن فرانسوي 1 تن هنوز براي زدن واکسن مراجعه نکرده است. براي کامل کردن دخالت رسانه اي، شهروندان در روز پنجم ژانويه 2010 بدون هيچ توضيحي با خبر مي‏شوند که پزشکان عمومي مجازند در مطب تزريق واکسن را انجام دهند در حالي که وزير بهداشت تاکنون آن ها را از اين کار منع کرده بود ( فرانس انفو).
ويليام دَب متخصص بيماريهاي مصري و مدير کل سابق بهداشت که هيچ شبهه اي در تخصصش در زمينة اين پرونده وجود ندارد، از خود مي‏پرسد: « چرا واکسيناسيون در پايتخت‏ها موثرتر است؟ چرا استفاده از تامي فلو( Tamiflu ) درماه اکتبر مشخص شده ولي در ماه دسامبر همگاني مي‏شود؟ » وي در گفتگويي در لو موند ادامه مي‏دهد: « از زمان چرنوبيل مي‏دانيم که مخفي کردن شک و ترديدها نتيجه عکس دارد. »
با وجود پيام هايي راديويي و تلويزيوني که همچنان مردم را نسبت به اخبار رسمي مي‏شورانند، اختلاف پس فرداي آن روز يعني 7 ژانويه به اوج خود مي‏رسد.
«عمليات واکسيناسيون به تدريج انجام مي‏شود شما مي‏توانيد به محض اينکه از طريق نامه يک بن واکسيناسيون دريافت کرديد، براي واکسن زدن اقدام کنيد.»
( http://www.pandemie-grippale.gouv.fr )
وزير بهداشت طرحي اساسي مشخص کرد که نه تنها غير منتظره بلکه حيرت آور بود:
او در مقابل خبرنگاران اعلام کرد : « شما حتي اگر بن واکسيناسيون هم نداشته باشيد، مي‏توانيد واکسن بزنيد.»
فراخواني براي آمادگي و تسريع اقدامات پيشگيري که به همراه خبر بعدي به طرزي عجيب اعلام
مي شود و چند روز بعد در اختيار عموم قرار مي گيرد:
«همه گيري آنفلوانزاي نوع A در پايتخت فرانسه به پايان رسيده است… شبکة سانتيل اَنسرم
(Inserm Sentinelles) به طور رسمي اعلام کرد که پايتخت فرانسه از محدودۀ همه گيري خارج شده است.»
در حقيقت به اين شکل است که مختصر و مفيد، بسياري از رسانه‏ها و به ويژه اخبار تلويزيوني مهم عصرها، در روز چهارشنبه 13 ژانويه 2010 پايان اين موش و گربه بازي با افکار عمومي را که از تابستان سال گذشته شروع شده بود، اعلام کردند. دستورالعملي که براي پايان دادن به يک هشدار هواشناسي در چند استان عادي بود ولي براي پايان دادن به يکي از بزرگترين بسيج‏هاي ضد همه گيري در کشور کمي عجيب به نظر مي‏رسد. بسيجي که در روزهاي بعد از اين اعلان هم در سايت وزير بهداشت به قوت خود باقي بود و تدابير اورژانس H1N1 هنوز اخبار روز بودند که همان 13 ژانويه اي را به خاطر مي‏آورند که اعلام شده بود:
آنفلوانزاي نوع A بيماري خطرناکي نيست بلکه فقط مي‏تواند عواقب خطرناکي در پي داشته باشد […] بهترين راه محافظت در برابر آن واکسيناسيون است.
ارتباط و اطلاع رساني دربارۀ ويروس نوع A، H1N1 در ژانوية 2010 همانطور که شروع شده بود، در سر درگمي عظيم و آشفتگي واقعي افکار عمومي که هم باعث ايجاد اضطراب و هم ريشخند مي‏شد، به طور موقتي به پايان مي‏رسد.
قطعاً صحنة دستکاري‏هاي عمومي و هماهنگ شدۀ آزمايشگاه‏هاي داروسازي که توسط گروه‏هاي فشار و لابي هاي سري در مرکز سازمان بهداشت جهاني و دولت‏هاي اروپايي اعمال شده، ظاهر قضايا را درست مي‏کنند و گفتگوها را از سر مي‏گيرند. چطور مي‏توان متعجب نشد؟

4) جريان اخبار
خبرنگاران مي‏گويند خبري جايگزين خبر ديگر مي‏شود. در يک جريان دائمي اخبار واقعيت در ابعادي پيچيده و بدون وقفه تجديد مي‏شود و همه چيز در اين جريان غير قابل درک به نظر مي‏رسد.
اثر اشباع در نگاه اول : فراواني عناصر دربارۀ يک موضوع واحد است. عناصري که به روز شده، متنوع و دچار نقصانند و جنبه‏ها و سطوح مختلف خواندن را بررسي مي‏کنند و هر خبري را به سختي براي افکار قابل فهم مي‏سازد. به طور دائم خبري جايگزين خبر ديگر مي‏شود و هر وقفه و تحليلي را غير ممکن مي‏سازد. وقتي خبري در جامعه پخش شد، مردم به ندرت به چيز ديگري مثلاً يک پيوست، اصلاح، تکذيب و يا مکمل مي‏پردازند. ديگر شناخت مسائل نيست که مورد توجه است بلکه فراگير بودن اين شناخت است که ارزشمند است. همان شعار معروف فرانس انفو: « با خبر بودن از همه چيز، شنيدن و ديدن آن. »
چند مثال اين تشنگي دانستن همه چيز را که با وجود هيچ نفهميدن، دگرگون شده است، نشان مي‏دهند. ماجراي نيکلاسارکوزي، جدائي اش از سيسيليا و آشنائي اش با کارلا بروني و ماه عسل در ديزني لند و رويدادهايي که سقوطي وحشتناک در نظر سنجي‏ها را در پي داشت. اين موضوعات در ابتدا فرانسوي‏ها را سرگرم مي‏کرد ولي بعد آنها را رنجاند. فراواني اخبار دربارۀ موضوعي واحد که گاهاً، متناقض هستند، مردم را نگران و مأيوس مي‏کنند. (ظاهراً رئيس جمهور در يک دورۀ کوتاه عاشق هر دو همسرش بود).
يک نمونة ديگر فراواني خبر، پوشش خبري انتخابات مقدماتي آمريکا در سال 2008 است. در همان طرح بي وقفه انتشارهاي ويژه و مکاتبات، خبر چنان زياد است که پيام اصلي آن مبهم باقي مي‏ماند. در واقع از ابتداي سال 2008 ما و ديگر شهروندان اروپايي که کمتر در اجراي انتخابات آمريکا خبره هستيم به صورت نامنظم و طي چندروز نشست‏هاي انتخاباتي از ظهور و سپس ناپديد شدن برق آساي نامزدي ناشناس به نام مايک هاکابي مطلع مي‏شويم در حالي که تاکنون رودي جيولاني و يا جان مک کين به عنوان تنها برندگان احتمالي معرفي شده بودند. رسانه‏هاي فرانسه هم در تميز دادن نقش انتخابات مقدماتي آيووا، و شرح آن براي ما، در مسابقه به سمت کاخ سفيد مشکل خواهند داشت ( قسمت ستاره که هميشه اخبار آنسوي اقيانوس اطلس و به علاوه انجمن حزبي caucus هم هست) اين انتخابات به نوبت و گاهي همزمان به صورت اساسي و نمادين ارائه مي‏شوند. اخبار که مدت زيادي روي جنبة مردمي هيلاري کلينتون در نخستين موفقيت‏هاي نسبيش، بيش از نفوذ برق آساي رقيبش باراک اوباما متمرکز شده بود، در نهايت اثر شگفتيِ انتخاب سناتور ايلنويز را تشديد خواهد کرد.
به سبکي مشابه، توالي حجم زياد اخبار نزديک به هم در يک زمينة واحد که با هم مقايسه نمي‏شود، اين سردرگمي را که غالباً اخبار را غير قابل فهم مي‏کند، تحميل مي‏کند:
دوشنبه 21 ژانويه 2008
سقوط فاحش سهام: دوشنبه سياه براي بورس‏هاي اروپايي
پاريس %83/6 و بازارهاي اروپايي بين 5 تا %5/7 در نوسانات بورس‏هاي آسيايي از دست مي‏دهند.
چهارشنبه 23 ژانويه 2008
گشايش گردهمايي سالانة مجمع جهاني اقتصادي در مناطق مختلف (داووس) در سوئيس دربارۀ اساس بحران مالي جهاني
24 ژانويه 2008
پنج شنبه سياه سوسينه ژنرال
بانک سوسيته ژنرال قرباني کلاهبرداري 9/4 ميليارد يورويي شد.
تعداد کمي از مفسران و تحليل گران درصدد تشريح:
– گزراش‏ها و فقدان گزارش در رويدادهاي مختلف هستند
– بويژه در خصوص قضية سوسيته ژنرال که گپ و گفت در سالن ها، پر حرفي در بين دوستان و گفتگوهايي که در بارها صورت مي‏گيرد را، تقويت مي‏کند.
کدام رسانه واقعاً سعي خواهد کرد تا حقيقت مقادير ناپديد شده را توضيح دهد؟ کدام پول؟ اين پول قبل از ناپديد شدن متعلق به چه کسي بوده است؟ دقيقاً چه بلايي بر سرش آمده؟ آيا خلافي در بين است؟ آيا شکايتي ثبت شده است؟ تاجر کجاست؟ آيا تحت تعقيب پليس است؟ وي متهم به چيست؟
در اين مورد آخر بايد در انتظار روز يکشنبه 27 ژانويه يعني 4 روز پس از افشاي اين قضيه و استفاده از لفظ کلاهبرداري بود تا خبرنگار نورالدين زيدان که مسوول پيگيري بازداشت موقت تاجر متهم، ژروم کرويل، بود بازداشت وي را پس از 24ساعت در بخش مبارزه با فساد مالي پاريس بر ملا مي‏کند. هنوز کسي نمي‏داند که آيا اتهامات عليه او تأييد شده اند يا نه؟
در طي 24 ساعت اولية افشاي قضيه حقيقتاً به هيچ کدام از اين سؤالات پرداخته نشد.
روزنامه ها، راديوها و کانال‏هاي تلويزيوني، تحقيق و بررسي‏هاي بسياري را در مورد شخصي

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی روزنامه نگاران

است. اين نظر سنجي تا اندازه اي در زمان ديدار سرهنگ قذاقي از فرانسه به حقيقت پيوست که طبق همه نظر سنجي‏ها مورد تأييد فرانسوي ها نبود. فراي دلايل موقعيتي، علل افت محبوبيت دولت که نخست وزير را هم تحت تأثير قرار مي دهد، پيش از هر چيز، نظم اجتماعي است.
آخرين تحقيق IFOP نشان مي‏دهد که اکثريت کارگران، کارمندان و مديران از سارکوزي ناراضي هستند و اکنون فقط در بين گروه سني بالاي 65 سال که عملاً غير فعال هستند، از محبوبيت برخوردار است[….]
BVA نشان مي‏دهد که فقط 18% فرانسوي‏ها فکر مي‏کنند که سياست حمايت سارکوزي قدرت خريد آنها را بالا مي‏برد، 5% تخمين مي‏زنند که تغييري در آن ايجاد نمي‏کند و %25 معتقدند که قدرت خريد آنها را کمتر مي‏کند. در LH2 قدرت خريد از بين 10 مورد مطرح شده، در جايگاه هفتم در بين پيامدهايي که سارکوزي به بهترين وجه به آنها رسيدگي مي‏کند، قرار گرفته است. با وجود اين مخالفان که از رهبري غير رسمي و جهت گيري آشکار محرومند، نمي‏توانند از مشکلات دولت استفاده کنند. در همان نظر سنجي TNS – Sofres %40 از افرادي که از آنها نظر سنجي به عمل آمده، از رئيس جمهور و %72 از مخالفان تصويري منفي دارند. طبق BVA تنها %16 از فرانسوي‏ها فکر مي‏کنند اگر حزب سوسياليست بر سر قدرت بود بهتر از دولت فعلي عمل مي‏کرد. در فقدان قدرتي متناوب و قابل قبول، سارکوزي راحت تر مي‏تواند با يک دورۀ عدم محبوبيت کنار بيايد.
اين مقايسه‏ها بر معناي مطالعات نمودار IFOP از دولت هستند که از سال 1958 منتشر مي‏شوند.
اريک دوپن اين مقاله را براي استفاده و نقل قول در اختيار ما قرار مي‏دهد و با اين کار تصميم فيگارو براي چاپ نکردن آن، نمونه اي از حماقت رسانه اي را توصيف مي‏کند. بدون شک بيش از اين‏ها شاهد چنين سانسورهايي ساده و ناخوشايند خواهيم بود.
قطعاً در روز انتشار اين نظر سنجي فرانسوا ويون کمتر از نيکلاسارکوزي از عدم محبوبيت رنج مي‏برد. او که به عنوان يک زير دست کينه توز و برندۀ يک کرسي سياسي رسانه اي که شخص دوم مملکت را با ويژگي‏هاي لوس و بي معني توصيف کرده بود، معرفي شده است و هنگامي که برخي رسانه‏ها از ويون به عنوان يک برنده ياد مي‏کردند، سارکوزي در عرض 7 ماه، 12 امتياز از دست مي‏داد. ويون در هفته‏هاي بعد بالاتر مي آيد و کاملاً از رئيس جمهور سبقت مي‏گيرد. به نظر مي‏رسد در اوايل فوريه او چندان از اين پيروزي دشوار که بسياري از رسانه‏ها گمان مي‏کنند قدرت به او عطا کرده است، لذت نمي‏برد. همان گونه که زمان در گذر است و همان طور که اريک دوپن در مقالة مخفي خود توضيح مي‏دهد: «افکار امروزه نسبت به دهه‏هاي گذشته بسيار بي ثبات تر هستند و عصر سياسي به شکل قابل ملاحظه اي شتاب گرفته است». واقعيت‏هاي امروز لزوماً واقعيت‏هاي فردا نيستند. باز هم پيروزي‏هاي ديگري از اين دست اتفاق مي‏افتد. و کسي در فکر اين نيست که يکي قبل از ديگري اتفاق بيافتد.
نه روزنامه نگاران در گفته‏هاي خود و نه رسانه‏ها از بين پيام‏هاي تبليغاتي خود اين ايده را که بايد معناي شفافيت را به اطلاع رساني بازگرداند، تقويت نمي‏کنند. به ما مي‏گويند که بايد خوانندگان شنوندگان و بينندگان را در دريافت اخبار همراهي کرد و به آنها در درک پيآمدهاي واقعي و ابعاد مختلف آن کمک کرد. رمزگشايي و باز هم رمزگشايي. بايد جايگاه واقعي خوانندگان را به آنان بازگرداند. خوانندگاني که خسته شده‏اند از اينکه صرفاًٌ مصرف کنندۀ اخبار باشند و از اين پس مأمور شده‏اند تا به نوبة خود، تقريباً با همان سمتي که مأموران تحقيق در هيئت تحريريه دارند، اخبار توليد کنند. به عنوان مثال تمام اصول عقايد فرم کونتر ژورنال (journal – Contre) متعلق به ليبراسيون همانند تمام اصول و عقايد فرم‏هاي مختلف خواهد بود که به سرعت تمام واکنش‏هاي مقابله‏ها را نشان مي‏هد، واکنش هايي که به نوبة خود تبديل به سرمقاله‏هاي واقعي مي‏شوند که در دسترس همه يا تقريباً همه قرار مي‏گيرند.
اطلاع رساني مبهم احساسي است که اطلاع رساني تا اين حد دچار خلاء و نقص توانايي اش در مطلع کردن محض نباشد.
معمولاً اخبار و امر خبر رساني از فقدان شفافيت و همراهي رنج مي‏برد و با روند خاص خبرهاي آژانس و مکاتبات که اين جريان را اشباع مي‏کنند، بي رحمانه توليد مي‏شوند. تا زماني که هيچ شروعي براي رمزگشايي پيش بيني نشده باشد تا چارچوب، معني و پيآمدهاي آن را شرح دهد، ديگر نمي‏توانيم اصل خبر را در يابيم. اخبار از ريشه قطع شده و منزوي و به طور کلي نامفهوم و مبهم مي‏شود.
چه اتفاقي مي‏افتد؟ چه اتفاقي افتاده و چه حادثه اي در جريان است؟ چگونه اين جريان در مقايسه با اجزاء قبلي که من هم در آن مشارکت داشتم جايگاه خود را پيدا مي‏کند؟ چه ارتباطي در بين است؟
اين هم مثالي که با دقت بيان خواهد کرد چگونه همراهي و برجسته نمايي معنا در ارائه اخبار سازماندهي مي‏شوند.
آخر هفته 30 مارس 2008 رسانه‏ها بدون ذکر جزئيات خبري کوتاه را که FDD اعلام کرده بود، تکرار کردند: هواپيماي فالکون پزشکي در فرودگاهي در گويان مستقر شده و آماده است تا اينگريد بتان کور، گروگان فرانسوي- کلمبيايي را که از فوريه 2002 گروگان گرفته شده، در شراطي که ربايندگان او را آزاد کنند پشتيباني کند.
ولي چگونه؟ آيا جزئيات جديدي روشن شده اند؟ آيا تماس‏ها برقرار است؟ آيا دولت در حال مذاکره دربارۀ موقعيت‏هاي جديد يا حربه‏هاي جديد است؟ آيا زندگي گروگان بيش از هفته‏هاي پيش تهديد مي‏شود؟ آيا فرانسه در يک دورۀ جديد مذاکرات غير رسمي با ديگر طرفين صحبت، ذي نفع است؟
هيچ. فقط يک فالکون جمهوري فرانسه که در انتهاي يک مسير در گويان، 24 ساعت منتظر است. سپس عصر يک شنبه 30 مارس به ما مي‏گويند که هواپيما به همان شکل مرموز که به گويان آمده بود، عازم فرانسه شد.
اطلاع رساني چيست؟ آيا اصلاً اصلاع رساني وجود دارد؟ چه کسي مي تواند هشداري را که خبر داغ رسانه هاي شنيداري- ديداري در طول آخر هفته بود، توجيه کند. يک شنبه 30 مارس خدمات کاخ اليزه اعلام کرد:
« ما اخباري دربارۀ حل قريب الوقوع مشکل نداريم.»
در حالي که روز دوشنبه 31 مارس ليبراسيون اين مطلب را منتشر کرد:
«ديروز کميتة حمايت از اينگريد بتان کور اعلام کرد: در حال حاضر هيچ خبر درستي که اميدوار کننده و حاکي از آزادي قريب الوقوع گروگان باشد در دست نيست.»
هيچ خبري، اما اخبار مثل هميشه در يک روز يک شنبه. تکرار اخبار، پخش مجدد، حلقه زني: گزارشگري که در گويان است، اعلام مي‏کند که هواپيماي پزشکي در گويان مستقر شده با فرض اين که اينگريد بتان کور آزاد شود. اين خبر را آژانس‏هاي خبري، تلويزيون ها، راديوها، روزنامه‏هاي آنلاين از سر مي‏گيرند بدون آنکه کسي به اهميت آن، حاشيه‏هاي آن و معناي آن پي ببرد.
نگران کننده تر اين است که تمام تعابير را با توجه به شرايط و جزئياتي که عمداً به نفع گروگان مخفي نگه داشته شده، نقش بر آب مي کند و هيچ جزئيات ديگري مرتبط با موضوع فالکون پزشکي حتي بعد از آزادي نامزد سابق انتخابات رياست جمهوري کلمبيا در اختيار عموم قرار نمي گيرد.
خبري با تنوع و تغيير بسيار بيش از هزار بار، تنها در عرض يک هفته از سرگرفته و دوباره منعکس شد. با تمام نمايشي که موضوع مي‏توانست به راه بيندازد، فقط عدم اطمينان خود را با جملات شرطي و يا چنانچه بيان مي‏کرد.
مثال ديگري که در زمان حال به صورت گسترده تفسير و شرح داده شده و به خوبي نشان مي‏دهد که اخبار، نامفهوم شده است. اعلام گستردۀ احتمال همه گيري آنفلوانزاي مکزيکي يا H1N1 در زمستان سال 2010- 2009 در پايتخت، اگر آن را با اهميت گفته‏ها بسنجيم، در هاله اي از تشويش فوق العاده فرو رفته بود. منابع وزارتي با تفاسير رسانه اي که با عبور از صافي ده‏ها توصيه و نظر کارشناسي پزشکي در زمستان و بهار سال 2009 منتشر شد، رها شدن از يک کشش واقعي- اگر نخواهيم نظر اخبار را تداعي کنيم! – دربارۀ خطرات اين بيماري مسري که در درجة بالاي اهميت براي سازمان بهداشت جهاني قرار دارد، کاملاً غير ممکن به نظر مي‏رسد. گفته‏ها و بيانيه‏هاي متناقض، تکذيبيه ها، کارشناسي‏ها و نظرات متضاد جامعه را فرا گرفته است و شهروند عادي نمي‏تواند ارزيابي روشني از آنچه در زمستان پيش رو در انتظار جمعيت فرانسه است، داشته باشد.
جريان غالب بر افکار که در بسياري از بلاگ‏ها و نظرات مستقل آنلاين ارائه شده در گزينة عدم قطعيت برابر است با خطر، به وضوح نشان داده شده است. اين گرايش آميخته به اعتماد و تا حدي اطمينان بخش، راه خود را پيدا کرده است. پيام‏هاي متعدد رسمي هشدار، فقط اخباري هستند که قبل از هر چيز قصد دارند با پيش بيني سرزنش‏ها در مورد عدم فعاليت شان که از هنگام شيوع جنون گاوي و آنفلوانزاي پرندگان در سال 2003 به اثبات رسيده بود، از خود حفاظت کنند.
در اصل به نظر نمي‏رسيد هيچ راه حل درستي از طرف جبهة اطلاع رساني صادر شود. حال چه به دليل شيوع بي خطر و متداول آنفلوانزاي زمستاني و چه به دليل يک همه گيري خاص که مي‏تواند صدها تن را مبتلا کند و حتي هزاران نفر را در بين جمعيت در خطر به کام مرگ بکشاند. تنها چيزي که مي‏شد شنيد به يک موج خبر خلاصه مي‏شد که مستقل از يکديگرند و شمار مبتلايان و مرگ و ميرهايي با دلايل نامعلوم، اقدامات دولتي که تا حدي مبهم و گنگ بودند يا تغيير در ذخاير دوز واکسن‏هاي موجود را در نظر مي‏گرفتند.
يک خبر شبانه که قطعاً باعث افزايش مراقبت ها مي شود ولي هيچ گونه توضيح يا آموزشي دربارۀ گفته هايش ارائه نمي کند.
چند عنوان و خلاصة مطبوعات که اين آشفتگي غريب را نشان مي‏دهند.
آشفتگي و سردرگمي در اطراف ويروس کشنده ( www.lematin.ch)
روسيلن بکلو و سردرگمي دربارۀ آنفلوانزاي نوع A ( Exprimeo.fr )
سردرگمي در بريتانيا
در مصاحبه اي در روزنامة گاردين ، وزير بهداشت اندي بورن هام تأکيد کرد که بر خلاف آنچه تدابير اوليه براي مبارزه با آنفلوانزا توصيه مي‏کنند، زنان اميدوارند که بارداري آنها به تعويق نيافتد. (17 اوت 2009، لو موند )
کانال‏هاي تلويزيوني و آنفلوانزا:
آژير قرمز، همه چيز روبراه است! ( 6 مي 2009www.arretsurimages.net, )
آنفلوانزا: « ما ترديد داريم» ( 26 ژوئية 2009, لو ژورنال دو ديمانش )
آنفلوانزا، از ترديد تا توهم؟ ( 29 ژوئية 2009، ليبراسيون )
و اين تضاد در عنوان و خبر لوموند که قرار است اعلام شود توسط يک خواننده خشمگين مشخص شده است :
« فرانسه اولين مرگ ناشي از آنفلوانزاي نوع A را ثبت مي‏کند. اين بازي با کلمات روزنامة
لو موند در اين اوضاع وخيم اصلاً مناسب نيست. شما نشان مي‏دهيد که فرانسه تسليم آنفلوانزا نشده است و اين در تضاد کامل با عنوان شماست. اين موضوع رقت انيگز است. » (30 ژوئية 2009،
ژان لوک )
تحليل‏هاي نظر سنجي‏هاي متناقض در مورد نگراني هايي که اين همه گيري احتمالي بوجود آورده نيز، قابل ملاحظه هستند.
نگراني در برابر آنفلوانزاي نوع A ولي اطمينان به آمادگي کشور
دولت با رسانه اي کردن گستردۀ عمل آماده سازي فرانسه در برابر اين همه گيري احتمالي، دربارۀ شيوه‏هاي پيش بيني شده براي مقابله با اين بيماري به مردم اطمينان مي‏دهد ولي با اين کار ظاهراً آنها را در مورد اهميت اين همه گيري نگران کرده است.
( نظر سنجي بين المللي BVA که 18 ژوئية 2009 در لو فيگارو به چاپ رسيده است. )
نظرسنجي: آنفلوانزاي نوع A واقعاً فرانسوي‏ها را نگران نمي‏کند.
( 1 اوت 2009،تکرار درNouvelobs.com، Ifop -Dimanche Ouest France )
و حکايت نيمة پر ليوان، همان نظر سنجي در عنوان يک روزنامة ديگر به شيوۀ زير تفسير شده است:
نظر سنجي: آنفلوانزاي نوع A، 3/1 فرانسوي‏ها را به وحشت انداخته است.
( 1 اوت 2009, www.paris-normandie.fr Ifop – Dimanche Ouest France, )

و بالاخره اين توضيحات به شکل‏هاي مختلف و مطابق با قضاياي جاري همانند مثالي که در بخش بحران اقتصادي

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی روزنامه نگاران، معلمان مدارس

همه فاسد هستند، را مي‏توان در ناتواني رسانه‏ها در تحليل جدي جنبه‏هاي منفي يا مثبت پروژۀ سياسي گشايش يا راه حل مناسب، جستجو کرد.
در حالت مناظره که به عنوان درون ماية مهم اخبار است و وجدان‏ها را بيدار مي‏کند و باعث ايجاد
موضع گيري متضاد، تأمل، تغييرات اساسي و مانور تدابير رسانه اي مي‏شود که هدف آن بيشتر روبرو کردن مخالفان دو گروه با روند گفتگو است تا روشن کردن پيامدهاي اساسي آن. رسانه‏ها خواستار جايگزين کردن رويارويي درخواست شده با اعضاي جناح اکثريت در بين والدين دانش آموزان و معلمان در رابطه با حداقل خدمات در مدارس و مدارس راهنمايي هستند. در زمان اعتصاب‏هاي مختلف در پاييز و زمستان 2008- 2007 مناظره‏هاي زيادي درصدد جايگزيني اين رويارويي و دوئل برآمدند ولي موفق به اينکار نشدند.
به نظر مي رسد که نمي خواهند دربارۀ حداقل خدمات که تلويحاً شکلي از فشار نسبت به معلمان مدارس را بيان مي کند، صحبت کنند. اکثر مهمانان، چه از طرف والدين و چه از طرف معلمان، از خدمات مهمان( بدون در نظر گرفتن ابعاد آموزشي) يا خدمات جايگزين سخن مي گويند و نه از حداقل خدمات، اصطلاحي که به صورت گسترده توسط خبرنگاران و مجريان مناظره ها مورد استفاده قرار مي گيرد. و هرگز ايدۀ يک خدمات حداقل با مشخصة آموزشي در مدارس را مطرح نکردند که به وسيلة کارکنان متقاضي و استخدام شده در موقعيت اجتماعي، اعمال شده است و
مي تواند به نحوي به زير سؤال بردن يا تجديد نظر در استفاده از حق اعتصاب براي کارکنان باشد.
در بين گفتگوهاي افراطي طرفين، خبرنگاران به اين بسنده مي کنند که از الفاظ تفکر و انديشه استفاده کنند و داوري آرام دوئل ها را که شرکت کنندگان و حريفان واقعي آن ها غايب هستند،
رها کنند.
رسانه‏ها گاهي با مطرح کردن موضوع به شکلي مضحک با سؤالاتي که پاسخ‏هاي خود را در بر دارند (حق اعتصاب قابل قبول است اما خانواده‏ها وقتي سر کار هستند با بچه‏ها چه کار کنند، از آنجا که درآمد ماهيانه آنها 1000 يورو است و استطاعت استخدام پرستار بچه را ندارند؟) کمتر در مأموريت اطلاع رساني خود دخيل مي‏شوند و از دور يا نزديک فشاري هماهنگ شده از جانب دولت را در حمايت از کاهش خدمات در اکثر خدمات عمومي، تشديد مي‏کنند. حتي براي افراد متعهدي که در برنامة آزاد سازي خدمات عمومي، در حمايت از درخواست معلمان در روزهاي اعتصاب نقش دارند. آن سوي پوپوليسم گفته ها که بسياري از روزنامه نگاران را در بر مي‏گيرد، به نظر مي‏رسد نقش رسانه‏ها در حد طرح مسئله بدون نشان دادن پيامدهاي آن و مطرح کردن عوام فريبانة يکي از جنبه‏هاي آن باقي مي‏ماند. نقش رسانه هميشه منحصر به شکل دادن به قضاوت ها، کمک به شنوندگان، خوانندگان و بينندگان در درک الفاظ بحث‏ها و شکل دادن به يک عقيده درست بدون در نظر گرفتن پيچيدگي متغيرهاي بازي، محدود مي ماند. برخي از رسانه‏هاي گروهي که رسانه هايي را که به طور سنتي متمايل به جناح چپ‏اند را نيز شامل مي‏شوند، با دادن نسخه اي نسبتاً قابل اعتماد به کسي که در بين بازيگران حکومتي شناخته شده است، گاهي در بي خبري آنها، به تقويت کنندگان ارتباطات سياسي بدل شده‏اند. بسياري از سازمانهاي اطلاع رساني فرانسه که به نوبة خود از استدلال‏هاي ساختگي در کابينه‏هاي سياسي و بدون اجتناب از نماي مانوي استفاده مي‏کنند، مناظرۀ عمومي را به صورت مسئله اي لاينحل بيان مي‏کنند که راه حل آن را بايد تنها در آرامش و ميانجيگري جستجو کرد و رسانه‏ها خود بازيگران اصلي آن هستند. يک بار ديگر بسياري از خبرنگاران مردمي در مناصبي دور از سياستمداران معروف پاريسي، نوعي دلخوري در مقابل ادغام مناظره و رويدادهايي که مسئوليت گزارش آن ها را در يک پر حرفي بي روح و از نظر آموزشي خنثي، به عهده دارند، حس مي کنند.
در تحليل اين دو مثال متوجه خواهيم شد که سردرگمي همانند يک تفکر دروني بوجود نمي آيد، نوعي اثر مبهم که هر بار مناسب اهداف مد نظر قدرت است يا بي طرفانه مد نظر قدرت است.
ابهام، حس ناخوانايي و پيچيدگي جهان که در اثر برخي جنبه‏هاي معين يک رفتار رسانه اي ناقص يا مغرضانه بوجود آمده و لزوماً مانند حامي بيگانگي و تطابق با استراتژي‏هاي اعمال سلطه گران به نظر نمي‏رسد، به بسياري از افراد تحميل مي‏شود. اين اختلال در شفافيت و دقت در اطلاع رساني، اهميت خبر را از بين مي برد و آن را ناملموس و مبهم مي‏کند. به علاوه واقعيت خود مي‏تواند با پيچيدگي، واقعي يا فرضي، گنگ و بي ارزش شود ، بدون جاذبه و کم اهميت جلوه کند. يا برعکس با حجم زياد و تناقضش، نگران کننده و تهديد کننده جلوه کند. و اگر علت اينکه چرا بسياري از مردم خواندن روزنامه‏ها و پناه بردن به اخبار پيش فرض را کنار گذاشته‏اند را توضيح نمي‏دهد ولي اين مسئله را امکان پذير مي‏کند که: يا اخبار ساده شده است (روزنامه‏هاي مجاني که از مقاله‏هاي کوتاه تشکيل شده، بخش کوتاه خبري، روزنامه‏هاي محلي..) يا به شکل نمايش ارائه شده است. نمايش بزرگ جهان بخش هاي خبري تلويزيوني ساعت 20.

3) اطلاع رساني مبهم
زماني که پديده اي به شيوه اي خاص تعبير مي‏شود و اين تعبير گواه بر يک درک تحريف شده در چارچوب اخبار و معناي واقعي آن اخبار است، سردرگمي و آشفتگي خود را تحميل مي‏کند. جايي که اطلاع رساني مبهم وحتي غير قابل درک مي‏شود و به نقطه اي مي‏رسد که بويژه افراد ناآشنا به موضوع، اخبار پيچيده را درک نمي کنند و در نتيجه کشش و جاذبة اخبار کم مي‏شود. يک مثال:
« ميزان محبوبيت فرانسوا ويون از رئيس جمهور بيشتراست. اين پيام اصلي نمودار IFOP/JDD است که امروز صبح منتشر شده است… » (20 ژانويه 2008- JDD )
اخبار با همان مايه در بسياري از بخش هاي خبري راديويي و تلويزيوني از سرگرفته مي‏شود
( ويون از سارکوزي محبوب تر است ) و از نظر نصف روزنامه نگاران سياسي که نظر آنها پرسيده شده، تعليم اصلي و پيام اساسي اين نظر سنجي افت ناگهاني محبويت رئيس جمهور و احتمالاًٌ دولت است. همچنين نظر سنجي LH2 متعلق به ليبراسيون ، در روزهاي يکم و دوم فوريه 2008 که داده‏هاي اصلي اخبار 20 ژانويه سال قبل را که توسط بسياري از مفسران با دقت بررسي شده، يعني کاهش ميزان محبوبيت رئيس جمهور فرانسه را تأييد مي‏کند :
نيکوسارکوزي 13 امتياز از دست مي دهد […] محبوبيتش در نمودار ماهانه LH2 متعلق به روزنامة ليبراسيون. فرانسوا ميکه مارتي ، رئيس مطالعات سياسي LH2 آن را يک سقوط عظيم مي‏داند. ( 3 ژانويه 2008، Libération.fr )
به نظر نمي‏رسد که پيام اصلي لا تريبون در روز يکشنبه 20 ژانويه، اين تعليم اساسي باشد که در عنوان خود نوشته بود: ويون محبوب تر از سارکوزي
به اين ترتيب انتخاب چنين عنوان حاشيه اي بر اين مسئله که نخست وزير گوي سبقت را از رئيس جمهورش ربوده، تأکيد مي کند و نه موضوع اصلي يعني سقوط ناگهاني رئيس جمهور. روزنامة مالي و اقتصادي خيابان ويوييِن 3/2 از مقاله را به اين موضوع اختصاص داده است:
از هنگام انتخابات وي در ماه مي‏گذشته، رئيس جمهور 18 امتياز را از دست داده و تعداد افراد راضي از 65% به 47% و تعداد افراد ناراضي از 31% به 52% رسيده است.
هفته نامة اکسپرس هم در نسخة الکترونيکي خود به قدر کفايت به مسائل بي اهميت تر مي‏پردازد و به اين موضوع فضاي مختصري در ستون کناريش اختصاص مي‏دهد. خبري که به شکلي خارق العاده با دو خبر مهم تر محو شده است. ازدواج کارلا بروني و خواست وزير بهداشت براي ديدن تبليغ کمتر شکر در تلويزيون. دانيل اشنيدريمن اين موضوع را مسخره مي‏کند:
سارکوزي سقوط مي‏کند: اين موضوع را به اکسپرس نگوييد!
بخش عظيمي از مطبوعات فرانسه در آخر ماه ژانويه کاهش محبوبيت سارکوزي را منعکس نکردند. و ماه بعد وقتي وسعت اين افت مانع سانسور خبري شد، در صدد جبران آن برآمدند. اين افت به جذاب ترين موضوع رسانه‏ها تبديل شد و آنها توضيح و تفسير را از حد گذراندند تا اين پديدۀ عظيم، قابل ملاحظه، وحشتناک، بي سابقه در جمهوري پنجم و حتي ناگهاني را شرح دهند. آن قدر ناگهاني که آن را در نظر نگرفتند.
اين يک متن منتشر نشده مطبوعات کلاسيک از اريک دوپَن است. روزنامه نگار سياسي که در طي حدود 15 سال در ليبراسيون، فرانس سوار، اکو ، تريبون دسفوسه و بالاخره فيگارو حضور
داشته است و اين مقاله را فقط در وب سايتش قرار داده است. مقاله اي که عدم انتشار آن باعث پايان همکاريش با روزنامة فيگارو شد.
اريک دوپن از طرف بخش بزرگي از همکاران خود به عنوان روزنامه نگاري آگاه شناخته شده است. در تجزيه و تحليل نظر سنجي‏ها، خبره و نسبتاً بي طرف است و همکاري سياسي اش با رسانه‏هاي مختلف باعث مي‏شود تا انديشه و افکاري نسبتاً بي طرفانه ابراز کند. يکي از خوانندگان بلاگش دربارۀ او به درستي مي‏گويد: « اريک دوپن هر چه که باشد هرج و مرج طلب و شورشي نيست. » اريک دوپن اين طور مي نويسد:
« اين مقاله را در 17 دسامبر 2007 نوشته و براي تحريرية روزنامة فيگارو فرستادم که از اکتبر 2006 به عنوان مأمور انتخابات و افکار با آنها توافق همکاري داشتم. اتين موگوت رئيس جديد تحريريه، اين مقاله را بدون اينکه دليل اينکار را توضيح دهد، سانسور کرد. خوانندگان دربارۀ خطر اين تحليل، قضاوت خواهند کرد. اضافه مي کنم که من مطالبي شديد الحن تر از اين دربارۀ رئيس جمهور، زماني که نيکلا بيتو در رأس تحريريه بود، چاپ کردم. طبيعتاً همکاري من با فيگارو همان جا قطع شد. »
انتظارات دربارۀ قدرت خريد، محبوبيت نيکولا سارکوزي را کم کرده است.
نيکلا سارکوزي سياستمداري است که عکس العمل‏هاي مغاير را در زمان و مکان ايجاد مي‏کند. ششمين رئيس جمهورِ پنجمين جمهوري، در ابتداي دورۀ رياست جمهوريش از محبوبيتي استثنايي برخوردار بود. به جز ژنرال دوگل هيچکدام از متصديان قبلي وي چنين اشتياق عمومي را مشاهده نکرده بودند. 7 ماه پس از انتخابات، شرايط به طور اساسي تغيير کرد. رئيس جمهور بايد به محبوبيتي متوسط اکتفا کند. از تمام رئيس جمهورهاي ديگر فرانسه دراين مرحله از دوره شان تقدير شده بود البته به جز ژاک شيراک که مورد بي مهري قرار گرفته بود.
اين قياس‏هاي تاريخي قطعاٌ حد و مرز خودشان را دارند و افکار و عقايد، امروزه بسيار بي ثابت تر از دهه‏هاي گذشته هستند. عصر سياسي با شتاب بيشتري به پيش مي‏رود و شيوۀ خاص سارکوزي به گونه اي نيست که شتاب آن را کمتر کند. سرعت تغيير افکار در جاي خود چشمگير نيست. پنج مؤسسه از شش مؤسسه اي که ميزان محبوبيت دولت را مي‏سنجند به اين نتيجه رسيده‏اند که ميزان محبوبيت رياست جمهوري از زمان آغاز آن به شدت افت کرده است. اختلاف اعتماد به او در TNSSOfres در سپتامبر 32 امتياز مثبت بود ولي با همان تعداد شرکت کننده (%49) که موافق يا مخالف اعتماد به سارکوزي بودند، صفر شد. مهمترين نظر سنجي براي رئيس جمهور اکنون که اعتصاب‏هاي حمل و نقل عمومي بيش از حد به طول انجاميده، به حقيقت پيوسته است.
به نظر مي‏رسد پايان نزاع اجتماعي بر سر روندهاي مخصوص بازنشستگي و سپس دخالت تلويزيوني رئيس جمهور در 29 نوامبر ضربة کوچکي بر ميزان محبوبيت رياست جمهوري مي‏نوازد. دو مؤسسه اي که در روزهاي بعد نظر سنجي انجام دادند، جهشي ناگهاني را ثبت کردند.
سارکوزي دوباره 2 امتياز افکار مثبت در LH2 بدست مي‏آورد، هر چند از ماه سپتامبر به طور کلي 10 امتياز از دست داده است. ميزان اعتماد به رياست جمهوري در CSA تنها موسسه اي که به سطوح آغازين دورۀ رياست جمهوري دست يافته است حتي 4 امتياز بالا مي‏رود. بر عکس در BVA سير نزولي است و توازن افکار خوب بر افکار بد از ماه سپتامبر تا دسامبر از 24 امتياز به 8 امتياز رسيده است.
تحول در IPSOS که در آن محبوبيت رئيس جمهور در اين دوره از تفاضل مثبت 34 به 14 امتياز رسيده است.
تغيير افکار از نظر نمودار IFOP بسيار چشمگير است: در توازن راضي‏ها و ناراضي ها، سارکوزي به عنوان رئيس جمهور از 40 امتياز به 5 امتياز، تنها در 4 ماه افت کرده است. رئيس جمهور فقط %52 از افرادي را که از آنها سؤال شده، راضي کرده

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی نوجوانان بزهکار، روزنامه نگاران، علم ارتباطات

« حالا به نظرسنجي ها نگاهي بياندازيم . پاسخ دهندگان نظر سنجي با پشتکار قابل توجهي بيان
مي کنند که اين انتخابات، رأي گيري محلي هستند و نمي توان خلاف آن را اعلام کرد! »
رئيس ليبراسيون چند دقيقه قبل اظهار کرده بود که نظرسنجي ها به شيوه سريع آگاهي مسلم و انکار ناپذير تبديل شده اند… طرحي کاملاً درون گرايانه در موقعيت هاي ضد ونقيض که مردم طبق نمايش اجرا شده، که مفسران زندگي اجتماعي و سياسي بسيار از آن استفاده کرده اند، به اين طرف يا آن طرف متوسل مي شوند. روندي که به شيوه نمايش/ گريز مربوط است و خود را به کادر سياسي
مي چسباند تا از نظرسنجي ها بر حسب اينکه رضايت بخش هستند يا نه، استفاده کند و يا آنها را
بي اعتبار کند.
تمايل روز افزون رسانه‏ها براي شکل دادن به نوعي افکار عمومي که در جبهه‏هاي مخالف با باورها و انتخاب‏هاي متضاد به طرزي مصنوعي سازمان دهي شده، آشفتگي همه از جمله رسانه‏ها را در مقابل اين ناپايداري انتخاب‏ها و ارتباط‏هاي فوق به خوبي آشکار مي‏کند. گرايش موقعيتي پيام‏هاي ضمني، استدلال ها، نظام‏هاي ارزشي که از گروه‏هاي قديمي کاملاً جلوتر هستند قطعاً اولويت‏هاي فرض شدۀ افکار را بر هم مي‏زند. هنگامي که کادر سياسي وانمود مي‏کند که اصول هميشگي گروه هاي مخالف را پشت سر گذاشته، مهارت راهبردي يا نکته سنجي سياسي مطرح است. ولي از لحاظ تأثير روي ارائه‏هاي گروهي مي‏توان شاهد پيدايش آشفتگي و ترديد بود. هنگامي که سگولن رويال طي مبارزات رياست جمهوري سال 2007 به متحول کردن نشانه‏هاي عقيدتي يا به طور کلي عملگراي چپ، احزاب و رأي دهندگان سردرگم تظاهر مي‏کند. با صحبت از شايستگي سالاري، بيشتر شدن ساعات کار براي مربيان امور تربيتي يا اردوگاه‏هاي نظامي براي بزهکاران جوان، وي آشکارا علائم مشخصي را براي افکار عمومي مي‏فرستد که بلافاصله براي همه قابل درک نيستند و آنسوي تغيير عقايد ممکن، بخش غير قابل حلي از اشتباه و تعابير غلط را ايجاد خواهد کرد.
وقتي نيکولاسارکوزي در طي همان مبارزه انتخاباتي رياست جمهوري 2007 در يک سخنراني اساساً محافظه کارانه حضور مي‏يابد که به تنها ناآرامي و اغتشاش ماه مي ‏سال 1968 و راجع به شخصيت‏ها سياسي که تا ديروز براي او بيگانه بودند مثل ژان ژوره، پير مانده فرانس يا گي موکه ارجاع مي دهد. افکار عمومي بايد يک پيام پيچيده و متناقض را رمز گشايي کند که معمولاً موفق به اينکار نمي‏شود. وقتي که کانديداي چپ گرا بدون تخطي از حزبش، اعتقاد عميقش به بازگشت به نظم اخلاقي، فضايل وطن پرستي و دفاع از پروژۀ تجديد ساختار دستگاه اداري و يا نظام آموزش و پرورش را بيان مي کند، چگونه مي توان پيامدهاي آن را سنجيد؟
چگونه مي‏توان مناظره اي را درک کرد که در آن کانديداي راست گرا پس از آن که توسط خودش و رقبايش به عنوان قهرمان محافظه کاري و ارزشهاي سرمايه داري قرن 19 معرفي شد، به اين نتيجه مي‏رسد که در گردهمايي از عقايد جبهه مردمي تجليل کند و اظهار کند که « آنچه جناح چپ در گذشته انجام داده من به نوبة خود انجام خواهم داد. » (تولوز 12 آوريل 2007).
وقتي ميشل روکار نخست وزير اسبق چپ مدرن در تابستان 2009 به همراه آلن ژوپه بازهم نخست وزير سابق اما راستگراي مدرن و مغرور به تهيه طرحي دربارۀ اولويت‏هاي تأمين بودجه وام ملي منصوب شد، بسياري در عدم درک، انتخاب غلط و حتي حقة کثيف فرياد زدند. فراتر از منافع جانبدارانه همانگونه که ديگران توانستند دربارۀ اين ارتباط بخصوص نظر دهند (هر چند در پايان آن قدر‏ها هم متناقض نبودند26) براي تعداد زيادي از شهروندان که از لحاظ سياسي در قطبش زندگي سياسي ما آموزش ديده اند، مي‏تواند شاخص‏هاي يک درک تاريخي از جهان و نيز زندگي اجتماعي مان را مختل کند. هنگامي که گزارش مزبور چند روز بعد به همة رسانه‏ها رسيد تا ماليات بر کربن را که به دولت پيشنهاد شده بود، مطرح کند، چند نفر درک خواهند کرد که ابداع کنندۀ حداقل درآمد به پدر و مدافع مالياتي جديد تبديل خواهد شد که بدون تمايز، غني و فقير را تحت تأثير قرار مي‏دهد؟ با وجود اين هر چه حد و مرزها متغيرتر باشند و شاخص‏ها بيشتر محو باشند يا به نظر برسد که محو مي‏شوند، افکار عمومي بيشتر ترغيب مي‏شود تا در دوئل‏ها و مناظره هايي که توسط خبرنگاران و يا مجريان تلويزيون به اجرا در مي‏آيد، گروه خود را انتخاب کنند؟
از ما انتظار دارند که موافق يا مخالف باشيم. موافق يا مخالف جايزۀ زيست محيطي، تنبيه بدني در مدارس، حداقل درآمد براي خارجيان، باز کردن مغازه‏ها در روزهاي يکشنبه، ثبت پروندۀ پليسي براي نوجوانان بزهکار؟
به ما مي‏گويند که هر کدام از ما دربارۀ اين انتخاب‏هاي جامعه، نظر و اولويتي داريم. راه‏هاي عقيدتي و اخلاقي سابقاً اين انتخاب‏ها را هدايت مي‏کردند (اين موضوع مدت مديدي بود که براي يک فعال جشن سنديکايي و يا يک کاتوليک معتقد غير قابل تصور بود که روز يکشنبه به روز خريد پر شور و عظيم تغيير يابد) اين انگيزه‏ها بيش از پيش توسط معاني ديگري که عملگرايانه تر و ناپايدارتر بودند، هدايت مي‏شدند. فردگرايي و اجبار حامي مصرف کننده فقط جزء کوچکي از آن هستند. تفکر مزبور در اصل براي اينکه پيام هايي قابل شنيدن و در خور تحليل توسط متخصصان امروزي بفرستد، يا زياد مي‏داند يا خيلي کم. متخصصاني که جمع شده‏اند تا به صورت مستقيم در صحنه‏هاي تلويزيون يا استوديوهاي راديو عکس العمل نشان دهند. کم يا زياد، چون دائماً در استدلال هايي که بيش از پيش به علم ارتباطات، بازاريابي و اعمال نفوذ شبيه است و کمتر به ارائه بي غرض پيامدها و نتايج مي پردازد، به او ضد و نقيض مي‏گويند.
هدف آنچه که به سادگي، اخبار مي‏نامند ديگر تغذية افکار و روشن کردن انتخاب‏هاي آينده نيست بلکه اينجا و آنجا به مطرح کردن مجادلات و اظهاراتي که مملو از انفعال و ذهنيت است بسنده مي‏کند، همانند مبارزات پر سر و صدا در سرگرمي‏هاي تلويزيوني.
سردرگمي ايجاد شده توسط اين اختلاف، جار و جنجال، افراط، استمرار اطلاعات به ندرت در مرحلة شک و ترديد باقي مي‏ماند، چنانچه اين سردرگمي در اکثر موارد اصولاً اجازۀ توصيف دقيق آنچه بازيگران اجتماعي مي‏انديشند و يا اينکه اختلافات و گوناگوني عقايد آنها چيستند را نمي‏دهد، اين ناتواني در درک آنچه در جريان است، جداي از يک موضع گيري موافق يا مخالف، و آنچه به ما مي‏گويند، باعث ايجاد نارضايتي افکار است .
اصطلاحي که عموماً براي توضيح فرآيند رخ داده به ويژه توسط نسل جوان که در مجموع نسبت به نظام رسانه بي تفاوت هستند، انتخاب شده، اصطلاح دستکاري است. آنها فکر مي‏کنند و مي‏گويند که رسانه‏ها دستکاري مي‏کنند البته گاهاً به تنهايي يا فقط به سود خودشان، زيرا آنها اغلب بعنوان تصميم گيرندگان سياسي يا اقتصادي هستند که معرفي شده و مشکوکند که يک دستورالعمل گستردۀ پنهان کاري و جعل واقعيت را به طور مبهم رواج داده‏اند.
استفاده گسترده از نظر سنجي‏هاي افکار به وضوح به تأسيسات تسخير شده اي تبديل مي‏شود که غالباً در خدمت نخبگان سياسي است و به نوبة خود خواسته‏ها و اعمال آنها را مشروع جلوه مي‏دهد همانگونه که پاتريک شامپاين دربارۀ روشنفکراني که افکار عمومي را در قرن 18 کشف کردند، نوشته است.
کارکنان سياسي تبديل به بازيگران اصلي مي‏شوند که در پشت صحنه‏ها تأثير مي‏گذارند، مانور مي‏دهند، استفاده ابزاري مي‏کنند و به عدۀ بيشماري از مردم به عنوان آخرين پناهگاه، جهاني عرضه مي‏کنند پر از ناشناس، نگران کننده و با ظاهري فريبنده. براي برآورد وسعت اين نارضايتي که رنگي از تلخي به خود گرفته، بايد فراتر از آنچه آمار راجع به اعتبار رسانه‏ها اعلام مي‏کنند، درنگ کرد که بدون وقفه تجديد مي‏شوند و بسيار هم هشدار دهنده هستند .

2) فريب مناظره‏ها
در اين بخش بايد به دو معني واژة مناظره نگاهي بيندازيم. مناظره به عنوان موضوع مهم اخبار که همة مردم به صورت گسترده و به شيوۀ رسمي يا غير رسمي دربارۀ آن بحث و جدل مي‏کنند: زندگي با بحران اقتصادي، پيري جمعيت، خشونت جوانان. و همچنين مناظره به عنوان رويارويي، مخالفت منطقي بين دو حزب که در مورد موضوعي مخالف و متضاد فرض شده‏اند و يک مجري آن را داوري مي‏کند و از طريق پخش تلويزيوني يا راديويي در اختيار عموم قرار مي‏گيرند. دربارۀ آتانازي چگونه بايد انديشيد، آيا بايد روبند را در جامعه ممنوع کرد، آيا بايد طوري ديگري مصرف کرد، آيا بايد از نظر مالي ادامة تحصيل را حمايت کرد؟
طرفين پيشنهاد شده اغلب از طبقة سياسي هستند ولي مکرراً اتفاق مي‏افتد که در مخالفت با شخصيت‏هاي اجتماعي که از افق‏هاي فکري ديگري هستند، باشند: نويسندگان، فعالان جبنش سنديکايي و متخصصان، روزنامه نگاران. اين مناظره‏ها به عنوان پرتوهاي جديدي در مورد موضوعي که مورد بحث قرار مي‏گيرد، در مرکز جامعه انديشيده و شناخته مي‏شوند. اين مناظره‏ها با قابليت فرض شده شان، توجيه اولية خود را براي توليد مفهومي جديد دربارۀ موضوع و نظريات بحث شده، بدست مي‏آورند.
سازمان دهي مخالفان جدلي به شکل مناظره بين متخصصان که از دو محدودۀ مختلف صحنة سياسي فرض شده‏اند (نظامي که بعداً در بخش سه مقاله نويسي مفصلاً شرح داده خواهد شد) عموماً به يک سردرگمي در مفاد اطلاعاتي تحويل داده شده منتهي مي‏شود و منشاء آشفتگي تقويت شده اي در جهان مي‏شود که گمان مي‏رود مناظره آن را شرح دهد.
در فرانس انفو پنج شنبه صبح تحريرية راديو بحثي را با حضور هروه گاتنو از لو پون و گيلوم مالوري از نوول ابزرواتور مطرح مي‏کند. اين دوئل همانگونه که مجري اعلام مي‏کند، جدا از تعمق دربارۀ موضوع و ايجاد افقي جديد، با تضاد گفته‏ها مي‏تواند گاهي تغيير جهت ناگهاني دهد. پوشش رسانه اي معرفي طرح آتالي27 را به عنوان مثال در نظر بگيريم که در ژانوية 2008 مطرح شد. مجري ناراحت برنامه قرار است با دو روزنامه نگار که راجع به همه چيز توافق کامل دارند، ملاقات کند که هر مواجهه و مقابله اي را تحت الشعاع قرار مي‏دهد.
موضوع بحث بدون شک به طور مستقيم با اين برقراري صلح از نوع بسيار انگيخته مربوط است. تسليم طرحي به رئيس جمهور نيکوسارکوزي توسط کميسيوني متشکل از 42 متخصص در همة زمينه‏ها که مشاور سابق، فرانسوا ميتران، آن را رهبري مي‏کرد، اين احساس اتفاق نظر وهمدستي را در تمام زمينه هاي زندگي اجتماعي تقويت مي‏کند، مرزهاي قديمي را که بدون وقفه نقد مي‏شوند، باطل مي‏کند ولي درعين حال جهان را واضح و خوانا مي‏کردند.
وراي محتواي خاص اين دوئل که به عنوان مثال انتخاب شده، تسريع اعمال و تدابير که گشايش ناميده مي‏شوند، گذر شخصيت‏هاي جناح چپ در (نه لزوماً به صورت گسترده ولي بسياري از فرانسوي‏ها اينگونه حس مي‏کنند) رديف اکثريت راست يا در مرکز کميته‏هاي مختلف متخصصان باعث ايجاد سردرگمي و آشفگي مي‏شود تا وقايع اطرافش را به خوبي درک کند. به ويژه زماني که در زمينة رسانه اي دوئل‏هاي پيشنهاد شده به عنوان تقويت کننده جبهة اطلاع رساني در مورد اين دعواهاي ايدئولوژيک، تبديل به اجراي شيوه اي مي‏شود که مخالفان فرض شده، توافق را تشديد مي‏کنند و نگرشي يکپارچه به محيط اجتماعي را ارائه مي‏کنند.
اين احساس ترديد و اختلال به رسانه‏هاي نوشتاري هم سرايت مي‏کند، زماني که طرح آتالي و بافت سياسي و اجتماعي آن را تفسير کردند. ليبراسيون در سر مقالة خود مي‏نويسد:
«بايد روي اين سردرگمي که از طرح نشأت مي‏گيرد، تأکيد کرد. اقدام ارتباطات روشن است ولي راهکار دولت بيش از حد مبهم است».
اکثر روزنامه‏هاي نوشتاري يا شنيداري و آژانس‏هاي خبري مفاد اطلاعية تشکيلات فراگير صنعتگري را اصلاح مي‏کنند که قدرت عکس العمل آن متکي به 4500 سنديکاي وزارتي و 900000 عضو آن است:
طرح آتالي يک سردرگمي بزرگ است. اتحادية تخصصي صنعتگري(UPA)28 چهارشنبه اعلام کرد پيشنهادهاي کميسيون آتالي سردرگمي شديدي را ايجاد مي‏کند.
اين موضوع بدون شک ارتقاء طرحي را که به دولت ارائه شده، تضمين مي‏کند و اثرات آموزشي آن را تثبيت مي‏کند.
سندرم همه همدستند و يا حتي اصطلاح قديمي

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی روزنامه نگاران

وقت کارت خبرنگاري ندارند، خيلي مايلند جايگزين خبرنگاران شوند. اين افراد اغلب براي تفسير، تحليل و روشن کردن افکار به کمک فرا خوانده مي شوند. تمام کارهايي که روزنامه نگاران قادر به انجام آن نيستند، سطحي انجام مي دهند و يا به اندازۀ کافي عميق انجام
نمي دهند. اين افراد روي آنتن و صحنه، در ستون روزنامه ها، مجلات و سرمقاله ها با تمام نيرو شرح مي دهند و رمزگشايي مي کنند و بالاخره خودشان به تهيه کنندگان اخبار تبديل مي شوند و يکي از همکارانشان به نوبه خود در مقابل روزنامه نگاران فراخوانده شده، بررسي مي کند تا ببينند چگونه اخبار در سالن ها و ادارات، دور از جبهه ها، دنياي واقعي و روزمره که سابقاً صحنة جستجو و تحقيق آنها بوده، پديد مي آيد. و نه تنها همان طور که گفتيم، جايگزين روزنامه نگاران بلکه جايگزين اخبار هم خواهند شد. جايگزين برنامة نگاهي به خبر شده و تبديل به عناصر، موضوع، زاوية ديد و مطالعة روشنفکري شده است.
سگهاي نگهبان نه ولي ابداع کنندگان، سازندگان، نويسندگان و گردانندگان واقعيتي جديد هستند که حيله گرايانه خود را به عنوان واقعيت به همه تحميل مي کند. تنها راهي که بتواند ، ببيند و مورد مطالعه قرار دهد. روزنامه نگار ژان کلود گيلوبو که در نوول ابزرواتور سرپرستي ستوني آگاه و دقيق درباره رسانه را بعهده دارد، زياد با اين نظام مهربان نيست. در مقاله اي که چند سطر از آن در اينجا آورده شده، اين گونه شرح مي دهد:
« آيا مي توان مطمئن بود اين واقعيت که رسانه ها گزارش آن را مي دهند، به وسيله آنها براي بخش بزرگي بوجود نيامده است؟[…] در واقع پديدۀ پيچيدۀ تقليد هاي روز افزون و رو نوشت هاي ناآگاهانه بر سر کار هستند. ما به راستي خلق واقعيت مي کنيم. » (چرخه غير واقعيت 2006 )
و اين قطعاً واکنشي است به انحرافها، تأکيد ها يا پذيرفتن اين تقليد هاي رسانه اي همانند پايه هاي ظهور نوع ديگري از روزنامه نگاري که ادوي پلانل تصميم گرفت در روزنامه آنلاين خود مدياپار (MediaPart) در بهار 2008 پايه گذاري کند. بنابراين در زيرعنوان آن، نوشته است :
روزنامه اي که هيچ مشابه ديگري ندارد
« روزنامه نگاري متواضع مي توانست خيلي ساده دفاع از واقعيت، شناخت و بررسي آن باشد. »
اين شيوۀ متداول کمابيش موذيانه، چون خيلي رايج و مورد قبول است، براي توليد اخبار، جلب توجه همه مطابق با اضطرار و تغيير روش که غالباً ما را از منطق دور مي کند، بدون شک دستکاري حقيقي رسانه اي جامعة ارتباطات ماست. گابريل تارد اين ابداع کنندگان تفکر عمومي را متخصصان تبليغات مي ناميد. او پيشتر در سال 1901 نوشت، آنان قبل از نتيجه، بانيان واقعي افکار عمومي هستند کساني که قادر به تحميل « موضوعاتي هستند که توأماً براي همه جذاب خواهند بود ». آن ها در عرض چند سال به معلمان افکار تبديل شده اند که روي آن چه ما مي انديشيم و مي گوئيم، بدون آن که ارزشي براي آن قائل باشند يا آن را قبول داشته باشند، اثر مي گذارند.
مثالي ساده که در تحليل اين تغيير نظر و تفکر پيش رويم: همسان سازي کذايي سوالات شنوندگان که با شيوۀ کاملاً غير علمي و در مراجعات تصادفي جمع آوري شده اند به شکل يک احساس جمعي واقعي و ابراز آن چه مردم مي انديشند يعني آن چيزي که چندي است با شک و ترديد بدون خصومت يا تأمل، افکار عمومي مي ناميم. يک شنونده تفکر خود و اعتقادات خود را ابراز و منعکس مي کند و مجري برنامه يا خبرنگار روي صحنه يا در استوديو با برگرداندن اين عقيدۀ ساده به نوعي باور جمعي قوي و يکپارچه، که امکان شروع بحث را مي دهد، اين تفکر را ارائه مي کند. کارشناساني که دعوت مي شوند معمولا نگرش و طرز فکر يکساني دارند، همانند آن هايي که در صفحات قبل از آن ها نام برديم، دعوت شده اند تا مفهوم تفکر يک فرد را که با واژه ها، نشانه ها و مرجع هايي که فقط متعلق به شنونده هستند، ولي به يکباره به بيان جمعي تبديل مي شوند را تفسير و دربارۀ آن صحبت کنند.
پاتريک شامپاين در کتاب ساخت تفکر 23اين طور مي نويسد: « افکار نه تنها به قدرتي غير قابل کنترل بلکه به نوعي شخصيت تبديل شده است».
برنامة موفقيت آميز ديويد ابيکر و کاربران اينترنت 24 در فرانس انفو که در آن خبرنگار، نظرات جمع شدۀ آنلاين را پخش مي کند، نمونة کامل اين رياکاري و يا ساده لوحي است که اجازه مي دهد ابراز واقعي افکار عمومي را باور کنيم. اين افکار به طور ضمني در مورد فلان يا بهمان مسئلة جامعه اظهار شده اند، حال آن که ما فقط در بيان عقيدۀ کاملاً شخصي خود که قبلاً توسط برنامه هاي ديگري از اين دست شکل داده شده، آزاد هستيم. رسانه ها در اين زمان ماشين گريز ناپذير تفسير و فراگير کردن عناصر مد نظر خود هستند. تهيه کنندگان و شايد همان تهيه کنندگان مشترک اطلاعات پيشنهاد شده توسط ارتباطات سياسي و يا اعضاي بيشمار لابي هايي که حوزۀ عمومي را اشغال
مي کنند، آن ها از طريق نظم خاص مجموعة نظرات که خود به طور گسترده در شکل گيري آن سهيم بوده اند، به انتشار دهندگان تفاسير، پيامدها و محصولات فرعي آن ها تبديل مي شوند.
افکار عمومي، که بررسي ها و انتخاب هاي شخصي اجراء و تکميل شده، به آن عينيت بخشيده و آن را اجتماعي کرده اند، فقط ابراز عقيدۀ برخي نخبگان است که قادرند آن چه را که باور دارند و يا خواستار آنند، در شبکه هاي مختلف، رسانه اي کنند. افکار که بوسيلة هيئت ها و مؤسسه هايي که تمام هنرشان شامل قابليت مشروعيت يک عنصر- که مدام به ما مي گويند به اندازۀ کافي منعطف است ولي از باورهاي خود خيلي مطمئن نيست – تعداد و اکثريت را به عهده دارد. در اصل شايد افکار طبق گفتة وحشتناک استفان روزه رئيس CSA-Opinions « به بهترين نحو به راهکاري متغير يا ارتباطي ناپايدار تبديل شده است ».
نمونة ديگري که سنجش ميزان بيهودگي و پوچي حاصل از باز کردن ستون روزنامه ها يا
آنتن هاي راديو و تلويزيون به روي عموم مردم را با اين هدف که مردم افکار خود را بيان کنند و حتي شخصيت هاي سياسي را بدون واسطه مورد پرسش قرار دهند، همان طور که رسانه ها مدعي آن هستند، امکان پذير مي کند. اين برنامه ها، و فضاهاي ابراز عقيدۀ مستقيم، آن گونه که اينجا و آنجا از آن نام مي برند، پديده هايي تصادفي در ابعاد مردم سالارانه بيش نيستند که فوق العاده هم
تنگ نظرند.
صبح يکي از روزهاي ماه اوت 2009 ژاک آتالي مشاور مخصوص سابق فرانسوا ميتران فارغ التحصيل مدرسة ملي مديريت، دکتراي علوم اقتصادي و رئيس پيشين بانک اروپايي توسعه و بازسازي (BERD)25 مهمان شبکه فرانس انفو است. موضوع بحث بحران اقتصادي و زيان هاي هنگفتي است که موسسات بانکي متحمل شده اند.
شنونده اي که دستياران برنامه انتخاب، و به عنوان تاجري بازنشسته معرفي کرده اند، دعوت شده تا سوال خود را بدون واسطه و به طور مستقيم مطرح کند.
از کار و سؤال خبري نيست ولي شنونده نطق بلند بالا و گنگي، مزين به نام هاي ژاک آتالي و دنيس ساسو نگوئسو رئيس جمهور کنگو ايراد کرده و به مبالغ قابل ملاحظه اي نيز که به لطف مردم داري ژاک آتالي به جيب رئيس جمهور کنگو رفته، اشاره مي کند. تعرض دستپاچه ولي شهروندي شنونده اي که مظهر مداخلة مردم سالارانه در يک اتحاد رسانه اي بسته و محدود، يا هذيان گويي يک خيال پرداز است که در امواج راديو و تلويزيون هاي عمومي چند ثانيه شهرت خود را با رنجاندن دولتمردي که نماد يک دوره است، جستجو مي کند. بي شک غير ممکن و غير قابل تصور است که بتوان از ميان آشفتگي سخنان تاجر سابق اين قضيه را حل و فصل کرد يا او را در مقابل مردمي که تشنة رسوايي مردي هستند که شنونده اي ناشناس و مضحک او را متهم کرده، قرار داد. اين اظهارات کلمه به کلمة ژاک آتالي به خبرنگاري است که شنونده را مرخص مي کند تا مهمان برنامه به اظهار نظر او پاسخ دهد. وي با صدايي که انگار از ته ميکروفن بيرون مي آيد مي گويد:
« قصد ندارم پاسخ دهم. »
با وجود اين در مواجهه با چنين کنايه هايي، غيرممکن به نظر مي رسد که هر شخصي عکس العمل نشان ندهد و خشم و انزجار خود را ابراز نکند. حتي مأموريت احتمالي روشنفکري مثل ژاک آتالي اين است که در صدد شرح و توضيح چگونگي راهيابي چنين ادعاهايي در جامعه بر آيد. در چنين مواردي است که آغاز مردم سالارانة چنين تدابير رسانه اي در هم مي شکند. با نزديک شدن به پايان برنامه، کسي دنبالة اين اتهام در لفافه را نمي گيرد که به طور حتم افشاگري فرانسه و آفريقا را پنهان مي کند و تدبير سياسي- تجاري بي نهايت پيچيده و مخفيانه اي آن را هدايت مي کند، به طوري که از سوالات بيشماري که شنونده مي پرسد يکي را بدون پاسخ باقي مي گذارد.
مي گويند بهترين پاسخ براي فرومايگي و عمل پست، تحقير و سکوت است. ولي شايد تنها پاسخ براي بازي مردم سالارانة مداخلة عمومي و با واسطه، گفتگو باشد. وسعت لجن زير و رو شده هر چقدر هم باشد وقتي پيامدهاي مطرح شده ناخوشايند مي شوند، گفتگو قطع نمي شود يا فقط تباني، سناريو نويسي و توافق اوليه وجود دارند. و حتي ديگر ترفندي براي ابراز مستقيم بين شخصيت هاي سياسي و شهروندان عادي در بسياري از برنامه هايي که توسط رسانه ها اجرا شده، نيست بلکه تنها نمايشي مبتذل و زننده است.
ورودي هاي آزاد تفکر فردگرا چند روزنه براي هدف گيري باز مي کنند که کمتر مورد استفاده قرار مي گيرند. اين فرصت براي شهروندان ايجاد شده تا از خلال نظرسنجي ها و مصاحبه ها، بازتابي
رضايت بخش از آن چه تفکر مي انديشد، بيان کنند و امکان هزار و يک برداشت از اشکال و جنبه هاي متفاوت يک رويداد را مي دهد. با اين وجود بازيگران اجتماعي از اين فرصت استفاده نکرده اند و اکثراً به پاسخ هاي خود به نمونه هاي مهم اشاره مي کنند، حتي اگر عکس آن مدنظرشان باشد. مثلاً اين عقيده را مطرح مي کنند که واقعيت در جامعه است يا گروه هاي مختلف در پشت صحنه، همانند دزدان بازار با هم کنار مي آيند، يا اينکه افکار منسوخ همزمان با دنياي قديم از بين رفته است. به خود اجازه مي دهند هر حرفي را بزنند و انتخاب هاي غيرعادي انجام دهند که با سازش هاي متغير و حساس، پيوند خورده اند و با جهش هاي ارتباطي يا ناآرامي هاي چشمگير ( معناي يک نمايش مدنظر است ) جمله اي کوتاه و يا گاف يک شخصيتِ مردمي بوجود آمده اند. از آن جا که اين احساس متزلزل و ناپايدار افکار، تحول اساسي که پرسشگران آن را تأييد مي کنند و مي کوشند به هر قيمتي منشاء آن را از لحاظ علمي توضيح دهند.
در اين دنياي جديد باورها و اعتبارها، روزنامه نگاران بيش از پيش در مرکز نوعي سلطة متناقض، محصور شده به نظر مي رسند که اين سلطه گاهي سبب مي شود روزنامه نگاران به نوعي افکار عمومي باور کنند که مي انديشد، حرف مي زند، تصميم مي گيرد، خود را بيان مي کند و قادر است به مباحث نخبگان پاسخ دهد و گاهي اين پديده تصادفي که درآن جامعه شناسيِ نظرسنجي ها از تفکر به عنوان موضوعي پيچيده، مبهم، بازسازي شده و حتي ساختگي ياد مي کند که تنها به اتاق هاي خبر و سالن هاي پاريسي علاقه دارد. گواه اين تحليل پر شور لوران ژوفرن و سيلوي پير بروسلت ( SPB ) فرداي اولين دور شهرداري ها در سال 2008 است. تحليلي که اگر خلاصه اي از آن را ذکر کنيم، شايد خالي از فايده نباشد ( دوشنبه 10 مارس 2008، فرانس انفو ). سخن به تفسير SPB اختصاص يافته است :
« تأثير نظرسنجي به جناح راست، پيشرفت نسبي کوچکي اعطا کرده است که جناح راست
مي توانست بگويد نظرسنجي آن قدرها که گفته مي شد، وحشتناک نيست».
لوران ژوفرن پاسخ مي دهد:
« بايد تأثير نظرسنجي را بررسي کرد که تنها گروه کوچکي را شامل مي شود. در مورد افکار و تودۀ رأي دهندگان که در جريان همة نظرسنجي ها نيستند. […] اين يک تاثير بصري است. آن ها به
نظرسنجي هايي ارجاع مي دهند که مردم اطلاعي از آن ها ندارند.
نظرسنجي ها در زمان بحث SPB / ژوفرن ترفندهايي محض هستند، ساختاري پيچيده و ساختگي براي استفاده هاي انحصاري ستادها و مفسران سياسي. چند لحظه بعد لوران ژوفرن به قصد پاسخ به سوالي جديد ابراز مي کند:

Posted in پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی روزنامه نگاران

هيچ اهميتي ندارد، اين استنباط است که مهم است.»
لوران سولي
مدير کل شبکه TF1

الف) رسانه ها و توليدات عمومي
1)افکار عمومي ديگر وجود خارجي ندارد
امروز وضعيت افکار عمومي فقط با احتياط و سنجيدگي به دست مي آيد که فقط تعداد کمي از کساني که گزارش نظرسنجي و تحقيق ها را مي دهند، واجد آن هستند. افکار عمومي اساساً با تعدد، تنوع و حضور فراگير رسانه ها و قرار دادهاي ارتباطي که آن را از هر طرف و به طور دائم به حاشيه مي رانند، تغيير کرده است.
جريان اطلاعاتي که غير از مغاير بودن، متضاد نيز هستند، هر لحظه از تخيلات جمعي مختلف بيرون مي ريزند و براي سهولت تحت نام افکار عمومي قرار مي گيرند و به نظر مي رسد به طور دائم در حال به زير سئوال بردن اعتقادات حقيقي، تشخيص ها و موضع گيري هاي ما هستند. افکاري که با اطلاعات روز افزون مبهم و يا ناقص تغذيه مي شوند و اشياء، آدمها و رويدادها سبب شکل گرفتن اين افکار مي شوند، به طور کلي دچار بي ثباتي شده اند. با اعتقادات ما به آن معني که مد نظر
جامه شناسي است، بد رفتار شده و تبديل به اعتقادات زودگذر شده اند. اين تصاويري که در ذهن ما مضمون و محتواي افکار را شکل مي دادند، براي والتر پيت من ابداع کنندۀ توليد رضايت21، به اندازه تصاوير يک فيلم متغير هستند.
در مقابل راههاي ارتباطات و اطلاعات که به طرزي باور نکردني متجاوز و پايدار هستند، توانايي ما در باور وقايع به صورت دائمي هر روز کمتر و کمتر مي شود.
افکار عمومي بدون شک باورهايي دارد و مسائلي را بيان مي کند. وسوسه گر و اغوا کننده، عقيدة خود را مثلاً از طريق غير مستقيم نظر سنجي ابراز مي کند . ولي اغلب اين کار را از طريق توافق با کساني که ابراز عقيده مي کنند و با گروه يا گروه هايي هايي سازگار مي شوند که نسبت به آنها احساس تعلق مي کنند، انجام مي دهد. اگر بخواهيم مطلب را به صورت ديگري عنوان کنيم، مدت مديدي است که افکار عمومي انعکاس همگاني يا بيان نظرات مورد تأييد گروه هاي تشکيل شده، بوده است که موضعي ثابت دربارۀ فلان يا بهمان مسئله اخلاقي، اجتماعي يا سياسي داشته اند.
اين همان چيزي است که جامعه شناس پير بورديو در مقاله اي در مجلة تان مدرن که هنوز هم در اذهان باقي مانده تحت عنوان « افکار عمومي ديگر وجود ندارد » ابراز کرده است. وي سپس نتيجه مي گيرد که « انتخاب بين افکار در حقيقت انتخاب بين گرو ه هاست».
امروزه، اگر اين نظام در برخي شرايط و از نظر برخي گروه ها برتر باش که يقيناً براي آن ها به مفهوم وابستگي، و وابستگي يک طرفه به يک گروه اجتماعي مطرح، باقي مي ماند و افکار اغلب همانند ترجمه ناشيانه و محتاطانة تاييد ها و انتخاب هايي است که از خلال بخش هايي که به طور مدام اصلاح شده اند، ظاهر مي شود يا بدتر از آن همانند بيان و اظهار ترديدهايش به صرف وجود يک تفکر جمعي. البته آنچه که ما افزايش فرد گرايي فرض کرده ايم، به طور فعال از اين خودداري از همفکري و به همان شيوه نشأت مي گيرد( به خصوص در بين جوانان ولي نه فقط در بين آنان ). بدون شک اين خودداري که کمي با واقعيت همخواني دارد، در دنيايي که سنت گرايي عقب
نمي نشيند و خلاقيت در پناه متمايز کردن يک نمونة کلي بوسيلة تعداد خريداران با انتخاب ها و اهداف مشابه قرار مي گيرد، نشان داده شده است. سرعتي که شهروندان براي آگاه شدن در زمان حال و دسترسي به اطلاعات بازنگري و به روز شده در هر لحظه دارند، تنها دليل و توضيح آن نيست.
هيچوقت با تاريخ بي حساب نمي شويم، از ارزش ها و اصولي که روز جمعه آن ها را رد
مي کنيم، در روز دوشنبه به شدت از آنها دفاع مي کنيم.
با وجود اين عقب نشيني گسترده افکار عمومي به سمت مواضع و طرح هاي اساسي مانند گذشته همچنان حقيقي باقي مي ماند. واژه هاي سلطه و تحريف هنوز هم در تحليلي که قصد داشته باشد،
رسانه ها را نقد کند، کاربرد دارند. اما سرعت ارتباطات، فراواني آنها، حرارت چند جانبه شان که اغلب خصمانه است، راه هاي ديگري را براي درک چگونگي بوجود آمدن ارائه هاي گروهي ما و نظام هاي ايجاد واقعيت که ما را احاطه کرده، مطرح مي کنند يا مي کوشند مطرح کنند.
به آساني در اين نظام مي توان مشاهده کرد که تعداد معيني از افکار فردي همانگونه که توسط مطالعات افکار بررسي شده، به تشکيل يک تفکر عمومي منتهي مي شوند. اين تفکرات فردي و اين نظرات، اغلب تابع شناخت قبلي و وضعيت افکار عمومي در مورد همان موضوع هستند که در مطبوعات و يا اخبار تلويزيوني ارائه شده است. و نظر سنجي از نظر بسياري از مردم آنچه را که خود در شکل گيري آن نقش داشته، تحليل مي کند، انگار ماري که خود را نيش بزند. حقيقتاً مردم دوست دارند حائز نظر اکثريت باشند يا نظري که ناهماهنگ نباشد. بيشتر مردم ترجيح مي دهند- تحليل گران روش شناسي که در نظر سنجي ها به کار گرفته مي شوند قبل از همه از آن مطلع شده اند- انتخاب خود را بر روي گزينه هايي که پاسخ هايي صريح نياز دارند، متمرکز کنند و از دادن پاسخ هايي که به نظر آنها فرعي يا به لحاظ اجتماعي حاشيه اي است، اجتناب کنند. برگزاري رأي گيري جبهه ملي فرانسه که ارزيابي آن توسط نظر سنجي با هدف انتخاباتي تا اين حد حساس است نمونه يکي از همين موارد بي شمار است.
مي توان به آساني نتيجه گرفت که کمابيش تکرار نتايج نظر سنجي ها در رسانه ها، صادقانه يا
سازمان دهي شده، هر بار نتايج قابل قياس، يکسان و يا شبيه به هم ارائه مي کند که مي تواند منجر به تغيير جهت گزينش هاي آتي يک دورۀ پارلماني بازيگران اجتماعي شود.
مسئلة طرح انديشه که مربوط به انتشار نظر سنجي هاي تغيير شکل داده شده يا به قول روزنامه نگاران عنوان محصول مشترک در روزنامه فيگارو و کانال خصوصيLCI است، باعث ايجاد بدگماني
مي شود. اين نظر سنجي ها از طرف رياست جمهوري حمايت شده و به هيئت مطالعه اي
) PubliFact ) محول شده که يکي از نزديکان وي در رأس آن قرار دارد.
مطالعات مذکور لزوماً به توصيف رئيس جمهور اختصاص داده شده بود. نتايج آن، که بدون يک بررسي جدي و مهم داده هاي محرمانه غيرممکن بود، ثابت مي کرد اين نتايج دستکاري شده بودند و به قول روزنامه نگاران فيگارو، مي توانستند قبل از انتشار در بين عموم مردم، سانسور شده باشند.
اصلاح، وارونه کردن يا صرفاً سانسور برخي داده هاي نتايج يک نظرسنجي افکار، آيا واقعيت را عوض مي کند؟ اصلاحات معروف و ويرايش ها که موسسه ها خود را مجاز به انجام آن مي دانند تا از امتيازات آن بهره مند شوند، آيا به روشي فريبکارانه و موذيانه به انحراف قضاوت ما دربارۀ
آدم ها و اشياء منتهي نمي شوند؟ حمايت از يک گرايش، همدردي يا هواداري نسبت به يک مقام رسمي، عملکرد وي يا اصلاح چهره اي در هم شکسته، مي تواند به مأموريت ضمني برخي نظرسنجي ها و بويژه فراگير کردن آن ها بدل شود. اينجا ديگر مسئلة شناخت حالت متغير افکار مطرح نيست بلکه بررسي دوباره و دوباره و هميشه در همان مفهوم، براي تغيير مضمون و يا تغيير جهت آن، مطرح است. در هر حال اين چيزي است که يک متخصص نظرسنجي هاي مشابه که قطعاً صلاحيت لازم براي اظهار نظر دربارۀ اين موضوع را دارد، در مدت تجلي عمومي مسئلة طرح انديشه (Opinion Way / PubliFact ) ، اظهار مي کند که « ما در برابر تلاشي براي تحت الشعاع قرار دادن مناظرۀ عمومي قرار داريم، حتي اگر نظرسنجي ها نقش کوچکي در مکانيسم پيچيدۀ تهية افکار بازي کنند ».
جامعه شناس تئودور آدرنو که توسط نازيسم از کشور خود بيرون رانده شد، از اواخر دهة 1930 به اهميت بررسي اثرات و عملکرد رسانه ها در تغيير يا تباهي ارائه هاي جمعي و تفکرات مشترک
پي برد.
با اين حال تفکر به وجود مي آيد، از بين مي رود و به نوعي تناوب بي سابقه تبديل مي شود و با تفکر کسي که در زمان گابريل تارد، گوستاو لو بن يا تئودور آدرنو زندگي مي کرده، قابل مقايسه نيست. و نه حتي با کساني که جديدتر هستند نظير مک لوهان، لازارسفلد و شامپاين که تغييرات و مکانيسم تفکر را تجزيه و تحليل کرده اند.
چندي پيش، شايد دو يا سه دهه قبل، باور، اتحاد، طرفداري، تبعيت، طرد و تندروي منحصر به يک عمر يا تقريباً يک عمر بودند. تغيير عقيدۀ فردي يا گروهي بسيار نادر بود و به شدت محکوم
مي شد. بازيچه هاي سياسي، عاطفي و حتي ورزشي، اهميتي به تفکري که قابل اعتماد و راسخ باشد،
نمي دادند. کمونيست يا گوليست بودند و اصلاً از آن دست نمي کشيدند. طرفدار المپيک ليون بودند يا به خود مي باليدند که اهل استفاني هستند. گرايش از يک طرف به طرف ديگر متناسب با شرايط، برد و باخت و فرصت ها، غير قابل تصور بود. اين تمايلات و هواداري ها که راهنماي عمر و کليد اکثر روابط اجتماعي هستند، به تمايلات و هواداري هاي لحظه اي تبديل شده اند. در مسيري که تعصب و وابستگي هاي مختلف را به هم مربوط مي کند، از رفيق به همجوار سالن يا هم سفر تغيير موقعيت داده ايم.
مسيرهاي طولاني تفکر که مدت مديدي است يکپارچه، مستقيم و تک معنا هستند، جاي خود را به مسيرهاي گردش هاي کوتاه داده اند که انسان با فراغ بال و بدون ترس از تغيير جهت و در هم آميختن مناظر مختلف طي مي کند. مي توان هميشه با فريادهاي بلند، سبزهاي سنت اتين را هنگام مسابقة دربي در مقابل همساية ليوني خود، تشويق کرد و چند روز بعد براي مسابقات اروپايي O.L به هيجان آمد. همچنان که مي توان بدون اجبار قيافة يک خائن يا مرتد را به خود گرفت و رأي خود را متناسب با موضوعات منطقه اي- ملي- اروپايي يا فلان و بهمان انتخابات تغيير داد. عهدشکني در عقايد و آراء به نوعي قاعده تبديل شده که برخي مي گويند تحولات تحميل شده، خواسته هاي حاميان مصرف کننده يا رسانه، اصول پست مدرنيته و حتي سوء استفاده از مدرنيته( تجدد گرايي)، محل زوال تمام ارزش ها، آن را ديکته مي کنند. و آينده اي که از آن خبر مي دهند، قطعاً براي
گروه هاي حال حاضر مناسب به نظر مي رسند.
به هر حال، انتخاب هايي که در اعماق وجود فرد قرار داشتند- از آن چه که هر کس فکر مي کرد باشد و در بطن چيزي که علاقه دارد نسبت به ديگران باشد، قريب به بيست سال مي گذرد- به جاذبه هايي پنهاني و زودگذر تبديل مي شوند که خريد يک دستگاه تلويزيون يا انتخاب يک رئيس جمهور برايشان از يک نوع علاقه و همان منبعي نشأت مي گيرد که ارتباطات و تبليغات.
با آن که مسئولان اجتماعي گاهي خود به اين مسئله اذعان دارند که قطعيت انتخاب ها از شدت، تأکيد و ثبات کمتري برخوردار است. شک و ترديدهايي که ابراز شده يا نه، بسيار قوي هستند. کاهش ابراز افکار عمومي از وراي تاريخ و بافت و با دخالت آن چه برخي پرسشگران و روزنامه نگاران بدون لحظه اي ترديد در درستي آن، افکار عمومي مي نامند، بوجود آمده است و احتمالاً جز بيان کاهش همزمان تأثير اين گروه ها، تا اندازه اي سنديکاها و احزاب سياسي، نيست. حتي شايد اين کاهش به نفع آن هايي باشد که از اولين اعتراض ها، از عملکرد و شيوه هاي رسانه آگاه بودند. گاهي با سوء نيت و حس عميق راهبردي مهارت و تدبير و گاهي با هوشياري و نگراني. اين« آن ها » کيستند؟ پرسشگران نظر سنجي ها، اعضاي گروه هاي اجتماعي، تحليل گران حوزه سياسي- رسانه اي که اغلب يکي هستند و دو نقش را يک جا دارند. نام چند تن که اخبار به طور مرتب از آن ها دعوت مي کند را ذکرمي کنيم : ژان لويي ميسکا از BVA، دومينيک ولتن از CNRS و هيئت مديرۀ تلويزيون هاي فرانسه، ژان مارک لش که در رأس IFOP و سپس IPSOS قرار داشت، پير گيا کومتي از BVA و سپس از IPSOS opinions، استفان روزه مدير CSA و يا تيري سوزه، نمايندۀ بين وزارتي در ارتباطات دولت هاي مختلف نيکولا سارکوزي که شرايط مأموريت آيندۀ خود را بي نقص و آرماني جلوه مي داد، حال آن که رئيس آژانس ارتباطات سياسي تصوير و راهبرد22 بود: « براي به رقص در آوردن دنيا بايد موسيقي مخصوص خود را داشت. »
چون اين متخصصان ارتباطات، پرسشگران، اعضاي گروه هاي اجتماعي، گاهي دانشگاهي و اکثراً تبليغاتي که هيچ