دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نزديك، ايمان، قريب

دانلود پایان نامه

لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(203؛ نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى‏] و پيامبران ايمان آوَرَد، و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان و گدايان و در [راهِ آزاد كردن‏] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند آنانند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهيزگارانند.
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقينَ(204؛ بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران.

حوزه معنايي ذا مقربة، ذي القربي، ذوي القربي، اولي القربي، اقربين.
واژگان هم حوزه اين واژگان عبارتند از: اقربين، قرين، فصيل، الّ، حميم، صاحب بالجنب.
( وَ قالَ قَرينُهُ هذا ما لَدَيَّ عَتيدٌ(؛205 و [فرشته‏] همنشين او مى‏گويد: “اين است آنچه پيش من آماده است [و ثبت كرده‏ام‏].”
(وَ فَصيلَتِهِ الَّتي‏ تُؤْويهِ(206؛ و قبيله‏اش را كه به او پناه مى‏دهد.
(لا يَرْقُبُونَ في‏ مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ(207؛ در باره هيچ مؤمنى مراعات خويشاوندى و پيمانى را نمى‏كنند، و ايشان همان تجاوزكارانند.
(وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً(208؛ و هيچ دوست صميمى از دوست صميمى [حال‏] نپرسد.
(وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً(209؛ و خدا را بپرستيد، و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين ودر راه‏مانده و بردگانِ خود [نيكى كنيد]، كه خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است دوست نمى‏دارد.

5- 1- 5- معناشناسي قَريب
واژه قريب 4 بار در معني مجازي و 21 بار در معني حقيقي آمده است. قريب به دو وجه معنايي در قرآن به كار رفته است: معناي حقيقي در امور مادي و معناي مجازي در مورد خداوند:

الف- معناي حقيقي
(لَوْ كانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ(210؛ اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] كوتاه بود، قطعاً از پى تو مى‏آمدند، ولى آن راه پر مشقّت بر آنان دور مى‏نمايد، و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر مى‏توانستيم حتماً با شما بيرون مى‏آمديم، [با سوگند دروغ‏]، خود را به هلاكت مى‏كشانند و خدا مى‏داند كه آنان سخت دروغگويند.
(وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحينَ(211؛ و از آنچه روزىِ شما گردانيده‏ايم، انفاق كنيد، پيش از آنكه يكى از شما را مرگ فرا رسد و بگويد: “پروردگارا، چرا تا مدّتى بيشتر [اجل‏] مرا به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از نيكوكاران باشم؟”

ب- معناي مجازي؛
(وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ
يَرْشُدُونَ(212؛ و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى‏كنم، پس [آنان‏] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
از اوصاف قريب در معناي مجازي يكي اجابت دعوت داعي است و ديگري سميع و مجيب بودن خداوند است. در اين آيه نزديكي را به صفت بيان كرده و فرموده(نزديكم) نه با فعل(من نزديك مي شوم) تا ثبوت و دوام نزديكي را برساند. آيه همانطور كه متعرض حكم مسأله اجابت دعاست، متعرض بيان علل آن نيز هست، و مي فهماند علت نزديك بودن خدا به بندگان همين است كه دعاكنندگان بندگان او هستند، و علت اجابت دعاي ايشان نزديكي خداوند به آنهاست.213
“فَإِنِّي قَرِيبٌ”: يعنى به آنان پاسخ بده كه خدا نزديك است، زيرا من نزديك هستم و آن از قبيل نشستن سبب جاى مسبّب است، و نزديك بودن خداى تعالى، قرب مكانى و زمانى و شرفى و رتبه‏اى نيست، بلكه قرب خداوند هيچ ماهيتى ندارد تا اينكه حدّ و تعريف داشته باشد، و كيفيتى ندارد تا با رسم تعريف شود، بلكه قرب خداوند، نزديك بودن قيّومى است، مانند قرب آنچه كه قوام و استوارى اشيا به آن است، بلكه مانند قرب وحدت به مراتب اعداد است، زيرا وقتى به مراتب اعداد نظر شود، در آنها جز وحدت صرف يافت نمى‏شود، بدون اينكه چيزى به آنها ضميمه شده باشد، با اينكه مراتب اعداد غير از وحدت است و آثار و خواص آنها غير از آثار و خواص وحدت است. پس وحدت، نزديكترين اشيا به اعداد است و در عين حال، دورترين اشيا است به آنها، تا آنجا كه گفته شده كه وحدت ضد اعداد است.
دوست نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم‏
براى اشاره به اين قرب، امام ( فرموده است: داخل در اشيا است نه مانند دخول چيزى در چيزى، اشاره به اين است كه كيفيّت پذير نيست. و اين نزديك بودن نتيجه رحمت رحمانى است كه در آن همه اشيا مساوى هستند، و براى خدا، قرب ديگرى نيز هست كه نتيجه رحمت رحيمى خداست. در همين نزديك بودن است كه برترى جويندگان (در راه وصول) به هم برترى مى‏جويند و در آن از همديگر سبقت مى‏جويند، و با همين قرب، خداوند بر بندگانش در هر روز، در شأنى تجلّى مى‏كند.
بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى هر روز مرا تازه خدايى دگرستى‏
اين قرب براى كسى حاصل مى‏شود كه به اختيار از كثرتهاى نفسانى خود مقدارى بريده باشد و خداوند مقدارى از وحدتش را به او پاداش داده است. كسى كه از اين قرب چيزى در او نباشد، ملعون و مطرود و مبغوض مى‏شود، و هر كس كه بهره‏اى از آن دارد، مشمول رحمت و دعوت و رضاى الهى است.
همين لذّت قرب و اقتضاى شدّت لذّت است كه رياضت و مجاهدت و شب زنده‏دارى و تشنگى نيمروز بر سالكان، آسان شده است و اگر لذّت نبود، هيچ كس بر نفس و شهوات آن غالب نمى‏شد.214

حوزه معنايي قريب
از واژگان هم حوزه و از مترادفها و متضادهاي قريب مي توان به قاصدا و بعيد اشاره كرد:
( لَوْ كانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ(215؛ اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] كوتاه بود، قطعاً از پى تو مى‏آمدند، ولى آن راه پر مشقّت بر آنان دور مى‏نمايد، و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر مى‏توانستيم حتماً با شما بيرون مى‏آمديم، [با سوگند دروغ‏]، خود را به هلاكت مى‏كشانند و خدا مى‏داند كه آنان سخت دروغگويند.
اين آيه مبنى بر توبيخ و تهديد گروهى از مسلمانان است كه به ظاهر دعوى اسلام مى‏نمودند كه چنانچه دعوت رسول گرامى به سوى صحنه‏اى باشد كه به سهولت بتوانند غنيمت به دست آورند و مسافت نيز نزديك باشد با اين دو قيد دعوت او را مى پذيرند.
ولى دعوت رسول اكرم ( به جنگ تبوك كه در نواحى شام تشكيل مى شود و مستلزم پيمودن مسافت بسيار است، بر گروهى از منافقان دشوار و گران آمده، نخواهند پذيرفت.
اى رسول گرامى پس از پايان جنگ و مراجعت سپاه اسلام به مدينه گروه منافق كه از شركت در جنگ تبوك خوددارى نموده‏اند سوگند ياد نمايند كه چنانچه قدرت پيمودن مسافت راه شام و شركت در جنگ را مى‏داشتيم، ما نيز در اين جنگ حاضر مى‏شديم.
اين گروه از دعوت رسول اكرم ( تخلف نموده و خود را به خطر غضب پروردگار افكنده‏اند و از نظر نفاق و شرك درونى اظهار عجز نموده در مقام كسب اجازه برمى‏آيند و رسول اكرم (نيز عذر خواهى آنان را مى‏پذيرد زيرا شركت آنان در اين مسافت و سفر دشوار براى صحنه خونين مناسبت ندارد و جز فتنه و القاء اختلاف در سپاه مسلمانان اثرى بر آنان مترتب نخواهد بود.216
(وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ(217؛ و مى‏گويند: “به او ايمان آورديم.” و چگونه از جايى [چنين‏] دور، دست يافتن [به ايمان‏] براى آنان ميسّر است؟
(وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ(218 ؛ پيش از اين به او كافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت مى‏زدند.
معناى هر دو آيه با هم اين است كه: مشركين وقتى گرفتار مى‏شوند، مى‏گويند: ما به حق كه همان قرآن است ايمان آورديم، و كجا و كى مى‏توانند ايمان به قرآن را تناول‏ كنند، و بگيرند،- ايمانى كه فايده نجات داشته باشد- براى اينكه در مكانى دور از دنيا گرفتار شده‏اند، و حال آنكه آنها در دنيا بدان كفر ورزيدند، و آخرت را با ظنون و اوهام و از مكانى بسيار دور انكار مى‏كردند.219
در صحنه بيگانگان بطور شهود ايمان خواهند آورد و اقرار هم خواهند نمود ولى درباره آنان سودى نخواهد داشت زيرا اقرار آنان از نظر عجز و فرار از عقوبت و اضطرارى است و فقط ايمان اختيارى سبب قرب ميشود و آن نيز اختصاص به حال زندگى در دنيا دارد كه هنگام عمل و آزمايش است و عقيده و حركات ارادى او سير و سلوك به سوى هدفى است كه در نظر گرفته باشد و ميان زندگى بشر در دنيا و زندگى او در آخرت تضاد است و زندگى بشر در اين جهان سبقت رتبى دارد و پايه گذارى زندگى در قيامت است.
چنانچه صورت اعتقادى و حركات ارادى بشر در دنيا بر اساس شرك و كفر باشد و تا هنگامي كه به آستانه مرگ در آيد آن را تثبيت و ابرام نموده صورت و سيرت حقيقى او شرك و كفر خواهد بود و غير قابل تحول و تبدل است و امتياز ذاتى است كه خود كسب نموده.
تضاد ديگر زندگى بشر در دنيا با زندگى در آخرت آن است كه زندگى در دنيا بر اساس غيب است عقيده و عمل و حركات ارادى بشر پنهان و بر پايه تحول و تبدل است پاره‏اى از چگونگى‏ها مورد شهود قرار ميگيرند ولى زندگى در قيامت به طور شهود است سيرت عقيده و افعال اختيارى خود را مي يابد به طوريكه خارج از تصور او بوده است.220

5-1-6- معناشناسي أَقرَبُ؛
اين واژه 12بار در قرآن آمده است. أقرب صفت تفضيلي قريب است و به دو وجه معنايي حقيقي و مجازي آمده است.

الف- معناي مجازي؛
(وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ(221؛ و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد، طلاقشان گفتيد، در

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید