دانلود پژوهش: دانلود پروژه رشته تاریخ در مورد معماري پهلوي – قسمت اول

دانلود پایان نامه

شناخت معماري بيست ساله پهلوي اول بدون آنكه پيشينه آن در دوره قاجاريه ريشه يابي گردد ممكن نيست و شناخت معماري اين دوره نيز بدون شرايط خاص سياسي – اقتصادي و فرهنگي – اجتماعي آن با در نظر داشتن چهارچوب پژوهش و متدلوژي آن ناقص خواهد بود. بنابراين دراين فصل بدون آنكه به گونه مشروح زواياي آشكار و نهان تاريخي دوره قاجار به نوشته آيد تنها به اين ميزان بسنده مي گردد كه زمينه هاي آماده شدن مطلب اصلي، يعني معماري دوران پهلوي اول فراهم گردد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

بعد از قراردادهاي گلستان و تركمانچاي، بعضي از نخبگان به اين واقعيت ابتدايي پي بردند كه پيشرفت هاي علمي و فني در جنگ و ديگر عرصه هاي زندگي سبب برتري اروپا بر ايران شده می باشد و چنانچه ايران بخواهد به توسعه دست پيدا كند ناگزير بايد تلاشهايي را جهت نوسازي ايجاد كند. بنابراين در اين زمان نوگرايي و يا نوسازي چنان مفهوم پيدا كرد كه هر پديده نو براي ايران شكل بگيرد.

در ميانه قرن نوزدهم ميلادي تقريباً 150 اروپايي در ايران وجود داشتند اما به سال 1900 (1297 شمسي) يعني شش سال قبل از مشروطيت حدود 1000 نفر اروپايي در ايران به سر مي بردند و مي توان تصور نمود كه در نيمه قرن نوزدهم جريان اصلاح طلبي اکثراً از طريق خارجيان وارد ايران گردید. قدم اول براي نو شدن و بهره گیری از روشهاي جديد تعليم و تربيت تحت تأثير آموزشهاي نظامي انجام گرفت. حتي تأسيس مدرسه دارالفنون توسط اميركبير نخست به مقصود تربيت افسران نظام و كارمندان ديوانخانه بود. از طرف ديگر رشد و پيدايش مدارس مدرن را توسط هيئت ها و مبلغين مسيحي نبايد ناديده گرفت.

نظام نوين آموزشي ايران در طي سالهاي 1304 تا 1309 شكل گرفت. ” مكتب خانه ها  تعطيل و به مدارس جديد تبديل و روحانيان از آموزش رسمي حذف گرديدند و ضوابط وزارت فرهنگ حكمفرما گردید و تسلط كامل دولت بر نظام آموزشي علاوه بر مدارس مذهبي شامل مدارس خارجي و اقليتها نيز گردید.” گسترش آموزش در سطوح بالاتر شامل زنان نيز گردید و ماهيت غير ديني سيستم آموزشي اين دوره با تكيه به نظام نوين آموزش غربي در محور ناسيوناليسم نوين قرار گرفت و سعي گردید كه دروس جديد نظير اجتماعي، تاريخ و ادبيات جاي دروس مذهبي را بگيرد. به هر حال حاصل نظام آموزشي جديد پيدايش و گسترش نسل جديد روشنفكران و طبقه جديد اجتماعي بود كه در سرعت بخشيدن به تحولات جاري و بعدي موثر بودند.

طبقه متوسط و جديد در ايران، بر اثر اقدامات دوره رضاشاه به تدريج شكل گرفت. اين طبقه كه از كارمندان عالي رتبه دولت، نظاميان، بخشي از بازرگانان، روشنفكران و نيز معلمان تشكيل مي گردید تنها در شهرها پديد آمد، از تعليم و تربيت نوين بهره برد و نسبت به مسائل روستايي تقريباً بي اطلاع بود.

علي رغم نظام نوين، مشاركتي و پارلماني، خصلت آمرانه فردي به شخصيت رضاشاه انتقال پيدا كرد و سپس اعمالشد. در اين راستا و در تأثيرپذيري ايران معاصر از نتايج رنسانس غرب و شروع دوره تجدد، متأسفانه علم در ايران با منش اجتماعي وموقعيت اداري گره خورد و دانشمندان و عالمان و تحصيلكردگان در مسيري قرار گرفتند كه شأن امتيازهاي اجتماعي خود را از موقعيت اداري و رتبه شان در دستگاه حاكميت گرفتند و نه از علم.

ورود ماشين چاپ در نيمه اول قرن نوزدهم و تأسيس روزنامه رسمي در سال 1851 ميلادي در ايران نيز عواملي بودند كه به جريان نوسازي و مدرن خواهي كمك كردند. در نيمه دوم، تعداد زيادي كتاب به طريق چاپ سنگي منتشر گردید ولي عدم استقلال مطبوعات ايران تا آغاز قرن بيستم ادامه داشت. در اين ميان تأثیر جرايد حائز اهميت بود و مهم تر اينكه اولين روزنامه هاي ايراني در خارج از كشور به طبع رسيدند، جرايدي نظير اختر، قانون و حبل المتين.

هميشه در ذهن كاوشگر و پرسشگر معمار امروز اين سئوال هست كه معماري سرزمين ايران با آن توالي و سير تكاملي افزاينده خود كه هيچ گاه وقايع و حوادث روزگارنتوانسته بود اين تداوم را مورد تهديد قرار دهد و در هر دوره تاريخي و يا سبكي قادر بود نوآوري وخلاقيتي تازه عرضه كند و علاوه بر درك حكيمانه معماري و ارائه مكتبي يگانه و منحصر به خود در طول تاريخ اين سرزمين توانسته بود اين سبك را به جوامع ديگر انتقال دهد و يا مدبرانه از ملل ديگر تأثيرات منطقي و بارورساز را پذيرا باشد، چرا، چگونه و به چه علتي به يكباره و در طي مدتي كوتاه در دوره معاصر اين پيوند رو به گسستگي نهاد و يا اين حركت تغيير مسير داد؟

از اواخر سلطنت فتحعلي شاه قاجار (1260- 1212 هجري) كم كم فرهنگ اروپايي به ايران رخنه كرد و خيلي زود دست اندركاران دگرگون ساختن بسياري از رفتارهاي فرهنگي مردم دگرگون پذير ايران گردید، اينك آيا بايد انحطاط فرهنگي و همچنين انحطاط هنر معماري ملي را در زمان قاجار نتيجه اين ” دوره انتقال” دانست و يا بايد آن را به حساب ضعف قدرت دولت مركزي گذاشت.

جواب اين پرسش چيست واين دوره انتقال كدام می باشد؟ در اين مقطع تاريخي چه چيزي و از كجا انتقال پيدا كرد؟ آيا دگرگون شدن بسياري از رفتارهاي مردمي مترادف با انحطاط فرهنگي بود و آيا اين دوران انتقال نتيجه اش انحطاط هنر ملي بود؟

پيش از اين تصریح گردید كه عوامل مختلف سياسي و اجتماعي و فرهنگي، هم در داخل و هم متأثر از شرايط تازه جهاني نقطه عطف تاريخ معاصر و باعث دگرگوني بنيادين گشت. با اين تحول در همه زمينه ها،‌بديهي بود كه سرانجام معماري اين دوره نيز تأثيرپذير خواهد بود.

همراه انتقال هنر معماري زنديه به عصر قاجاريه، معماري ايران به خاطر ايجاد روابط سياسس ميان ايران و كشورهاي اروپايي و همچنين رفت و آمدهاي روزافزون ايرانيان به روسيه تزاري و اروپا، از يك دگرگوني همه جانبه و غير مترقبه برخوردار گرديد. مخصوصاً كه از اين تاريخ به بعد نخستين پايگاههاي سياسي شبه سفارتخانه اي در ايران به وجود آمد و اروپاييها با ساختن سفارتخانه هاي خود به سبك بناهاي اروپايي تأثير زيادي در معماري ايران گذاشتند.

در هر دوره اي از تاريخ معماري، نوع ساختمانها، شكل بناها و به گونه كلي همه عواملي كه بيانگر يك نوع معماري هستند، وجود دارند كه معرف انديشه و گرايش سازندگان آن دوره می باشد و نيز عدم و جود بناهايي كه به گونه طبيعي مي بايست در آن دوره ساخته مي شده و يا به ندرت بنا گرديده و خود نشان از عمران و آباداني بوده، حاكي از نقصي می باشد كه عوامل آن را مي توان به خوبي ريشه يابي كرد. همچنين عمر بناها، مواد و مصالح، تعدد و پراكندگي معماري هر دوره، اطلاعات جامع و گويايي را بازآفريني مي كند. ” در زمان حكومت قاجار، آن نوع معماري كه از طرف دولت و حكومت بنا گرديد، از نظر كيفيت هنري و فني دچار انحطاطي بي سابقه گردید و با اينكه شاهان قاجار با ساختن بازار تهران و كوشكها و كاخهاي متعدد و نيز چندين دروازه براي شهر تهران و معدود بناهاي عمومي در كشور نسبت به دوره هاي گذشته – به استثناي صفويه – فعاليت خوبي داشتند اما بيشتر آثار آنان به خاطر بدي مصالح ساختماني و عدم دقت كافي در استحكام بناها خيلي زود به ويراني كشيده گردید. كاشيها كه بدترين نوع كاشي در تمام طول تاريخ كاشي سازي در ايران هستند فروريخت، پيها فرونشست و طاقها و ديوارها از شكل و قواره افتاد” زماني كه طرح، زيبايي و استحكام يك بنا در دوره صفويه بر زبان تمام شرق شناسان و يا سياحان خارجي رفته می باشد و آثاربه جا مانده آن دوران، هم اكنون حجتي بر اين سخن می باشد، چه عاملي باعث مي گردد كه باري معماري دوره بعد از آن – قاجار- در سفرنامه جهانگردي ديگر اين چنين نوشته مي گردد:

معماري دوره قاجار گذشته از مبحث فضا و تركيب هاي حجمي – به خصوص در خانه هاي اين دوره كه از تعداد و كيفيت فضايي با غنايي برخوردار می باشد – از يك طرف پذيرش و تأثيرپذيري اش از معماري غرب تنها در فرمها و اشكال ظاهري می باشد بدون آنكه از تكنولوژي ساخت و عواملي كه در قوام و پايداري ساختمان موثر هستند بهره گیری نمايد و از طرف ديگر استحكام و دقت در ساخت را كه ميراث سنتي گذشتگان ات از دست مي دهد و تنها به ظرافتهاي ظاهري تكيه مي كند. حتي ساختن بعضي از ساختمانها با سازه جديد همچون تكيه دولت كه سقف آن با تيرآهن خم شده و توسط ” مسيو بتن” فرانسوي ساخته گردید نتوانست طریقه تكنولوژي ساخت معماري اين دوره را بهبود بخشد. در واقع بيشتر زمان ساخت بناهاي اين دوره مصروف نقاشي، گچبري تزييني و يا آيينه كاري مي گردد بدون آنكه زيرساختهاي فكري، فرهنگي و سياسي اجتماعي اين دوره نيست؟

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

هرچند وضعيت اقتصادي و ثروت جامعه مصيبت بار می باشد اما به خوبي از شكل و تركيب محلات و به خصوص خانه ها با الگوهايي كه براي فضاي زندگي خصوصي، حريم خانوادگي، واحدهاي همجواري و همسايگي و حفظ شئونات محلي و فرهنگي صورت گرفته، مي توان دريافت كه شكل طبقات مردمي متناسب با وضعيت اجتماعي شهروندان بوده می باشد.

ظهور دولت پهلوي با كودتاي 1299 شمسي آغاز دوره نويني می باشد كه به دليل در اختيار گرفتن قدرت تصميم گيري و به كار گيري آن در تمامي شئونات شهروندان و متكي بر جريان تجدد و غربگرايانه اهميت شاياني دارد. اين دوره به جهت توجه نويني كه در جهت توسعه، نوسازي و تغييرات بنيادي داشت با صراحت و اقتدار از معماري و ايجاد يك سبك و سياق منحصر به فرد بهره گیری كرد. معماري اين دوره كه بازگوي روشني از انديشه هاي آن دو دهمه می باشد و در فصلهاي آينده به آن پرداخته مي گردد، توانست در يك دوره بيست ساله – كه از لحاظ زماني براي ايجاد يك شيوه معماري بسيار كوتاه می باشد – دگرگوني مهمي ايجاد نمايد. بهره گیری اي كه هيچ گاه و يا اين چنين حساب شده، نه قبل از آن در دوره قاجار و نه بعد از آن در دوره نسبتاً طولاني محمدرضاشاه، به كار گرفته نشد.

موضوع پژوهش اين فصل بر اين هدف می باشد كه تأثيرات نگاه نظامي گرايي را در معماري جست و جو كند.

فرضيه پژوهش بر اين می باشد كه چگونه در مدت زمان كوتاهي يك چنين حجم معماري، عمراني و ساختماني در مقطعي از تاريخ معاصر ايران شكل مي گيرد و انديشه اي كه باعث بروز چنين پديده اي شده می باشد چيست. آيا به نظر نمي رسد كه بدون يك تشكيلات منظم، با ديسيپلين، نظامي كلاسيك و در قالبي نوين امكان چنين تحولي ممكن نبوده می باشد؟

نكته ديگر اين می باشد كه معماري نظامي و نظامي گرايي در معماري دو موضوع متفاوت می باشد. تمام بناهايي كه به گونه اي در ارتباط با فعاليتهاي نظامي و انتظامي می باشد در مجموعه بناهاي نظامي قرار مي گيرند. پادگانها، زندانها، بناهاي شهرباني، پاسگاهها و نظاير آن از آن جمله اند كه به گونه مشخص در دسته بندي بناها عملكرد نظامي دارند. اما معماري نظامي گرايي، آن گونه می باشد كه متأثر از انديشه، بينش و روحيه نظامي حكومت يا دولت حاصل مي گردد. اين توجه تنها تأثيرات خود را در بناهاي نظامي نمي گذارد بلكه به شكلي ملموس در ديگر بناهاي آن دوره جلوه مي كند.

با بروز و غلبه افراطي گري در نهضت مشروطيت وضعيت سياسي، اجتماعي،‌ فرهنگي و اقتصادي كشور دچار آشفتگي فراواني گرديد. تضعيف حكومت مركزي كه معلول رقابتهاي استعماري روس و انگليس در ايران بود همچنان معضلي بزرگ مي نمود كه كشور را تا مرز تجزيه پيش راند. سقوط امپراطوري تزاري در خلال جنگ جهاني اول معادلات جهاني را به نفع انگلستان تغيير داد. به تبع اين تغييرات موقعيت انگلستان در ايران نيز تقويت گردید و طرح مستعمره سازي و يا روي كار آوردن حكومتي مقتدر و نظامي در ايران در دستور كار جناحهاي مختلف حاكميت انگلستان قرار گرفت. زمينه هاي داخلي كه بخشي به ناكارآمدي سلسله قاجار و بخش ديگر معلول توطئه ها و دخالتهاي بيگانگان بود و در كنار تبليغات گسترده برخي از مشروطه خواهان براي بهره گیری از ديكتاتوري منور و مشت آهنين جهت انجام تغييرات و اصلاحات در ايران زمينه را براي انجام كودتا در ايران فراهم نمود. در اسفندماه سال 1299 شمسي نيروي قزاق ايران به رهبري سياسي سيدضياء الدين طباطبايي و به فرماندهي رضاخان ميرپنج وارد تهران گردید و قدرت را بدست گرفت.

حركت كلي نظام به سويي بود كه همه چيز را تحت سيطره نظامي و ارتش درآورد. اين انديشه به دلايلي كه گفته گردید به شكل وسيعي در همه چيز اثرگذار گردید به گونه اي كه به ارتش در اين می باشد كه هدف اوليه از تأسيس آن، حتي هدف انحصاري آن، جنگ با دشمنان خارجي می باشد،‌ ولي اين موضوع در مورد ارتش ايران در اوايل دهه 1300 شمسي صادق نبود. ارتش ايران در آن وقت نه قصد انجام چنين وظيفه اي را داشت و نه توانايي مقابله با يك چنين جنگي را. در هر حال هيچ تهديد نظامي مهم خارجي در آن وقت براي ايران وجود نداشت بلكه مهم ترين وظيفه روياروي ارتش در آن وقت گسترش و حفظ اقتدار دولت مركزي در سرتاسر كشور و از ميان بردن هر نوع قدرت خودمختار محلي بود.

يكي ديگر از ويژگي هاي اوضاع عمومي كه در سال 1305 شمسي آشكارا پرده از روي آن برداشته گردید و براي آينده ناميمون مي نمود، تكميل موفقيت آميز استيلاي ارتش بر ساير نيروهاي مهم سياسي بود و رضاشاه نيز ديكتاتوري خود را تا سال 1320 شمسي بر آن اساس نهاد. در سال 1305 بسياري از خصايصي كه وجه مشخصه رژيم بودند سرِ جاي خود قرار داشتند. در دوره زماني 1299 تا 1305، مقامات نظامي، استبداد رأي خود، عدم رعايت اصول قانون اساسي، عدم قانونمندي در شكل كلي، تأكيد بر ارتش به عنان تنها منبع فعاليت سياسي و نفوذ ايدئولو‍ژيكي را به نمايش گذاشتند. در اين راستا نظارتهاي محدودي كه نيز بر قدرت ارتش اعمال مي گردید به راحتي از ميان برداشته گردید. اما مهم ترين تصميمي كه توانست ويژگيهاي نوين اجتماعي را به ميان مردم سراسر كشور ببرد قانون نظام وظيفه عمومي بود خليلي خو مي نويسد:

اجراي قانون نظام وظيفه عمومي كه منجر به ايجاد ارتباط جديد بين دولت و مردم گرديد، آموزشهاي نوين نظامي را براي همه افراد ذكور 21 تا25 ساله به دنبال داشت. ارتش از يك سو به عنوان مدرن ترين بخش جامعه و از سوي ديگر به عنوان نماد يك جامعه سكولار، تأثیر ويژه اي را در ارائه چهره زندگي به سبك غرب به سربازان ارائه داد و اين سربازان معمولاً پس از بازگشت به محل زندگي خود خواهان تغيير شرايط مي شدند.

اين شرايط نه تنها براي شهرنشينان بلكه براي روستاييان نيز بود شايد بتوان گفت تنها تأثير تحولات دوره رضاخاني بر زندگي روستايي، سربازگيري اجباري بود.

شخصيت رضاشاه

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

در اين بخش بررسي تأثیر رضاشاه به عنوان عنصري از عوامل تأثيرگذار در معماري اين دوره صورت مي گيرد. تاريخ، وي را در مقام يك فرد حاكم و سرنوشت ساز در سياست و حكومت دوره معاصر ايران معرفي مي كند، اما از ديدگاه اين نوشتار، هدف، بررسي شخصيت وي از زاويه اي می باشد كه بعداً تأثيرات مستقيم و غير مستقيم در معماري را روشن سازد. همچنين پرداختن به منش فردي رضاشاه و مقام حقيقي و حقوقي وي در اين بخش تنها براي آن نيست كه به خصوصيات نظامي گري و تأثيرات آن در شكل گيري معماري نظامي گرايي پرداخته گردد بلكه در فصلهاي ديگر به فراخور مطالب از تأثيرات عوامل ديگر، همچون باستان گرايي يا مدرن گرايي و … گفته شده و يا خواهد گردید. دليل اصلي كه باعث گرديده به گونه مستقيم به خصوصيات رفتاري او در اين بخش پرداخته گردد خوي و زندگي نظامي گري اوست كه از آغاز تا پايان دوره بيست ساله حكومتش به روشني بر جنبه هاي مورد بحث سايه انداخته می باشد. به عبارت روشن، بررسي پديده هاي نوين و اثرگذار اين دوره بدون پرداختن به شخصيت رضاشاه پژوهشي ناقص بوده و پيرو آن كنكاش در بينش معماري و ساختماني او بدون در نظر داشتن شخصيت و منش نظامي او غير ممكن خواهد بود

بينش نظامي

رضاخان در مجموعه بازيگران تأثیر اول تاريخ، در كدام طبقه قرار مي گيرد و چه چيزي بيانگر چهره واقعي اوست؟ گفته برتراند راسل در مورد محدوده و مرز شخصيتهاي سرنوشت ساز در تاريخ مي تواند مدخلي بر اين مبحث باشد:

این نوشته در تاریخ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید