متن کامل: دانلود پروژه رشته فقه اسلامی درباره بهائیت، رژیم پهلوی و مواضع علما – قسمت سوم

دانلود پایان نامه

علی رغم روی گردانی کامل صبحی از بهاییت، زیرا مورد اعتماد و محرم اسرار عبدالبهاء – عباس افندی – بود؛ همه اسرار را افشا نمی سازد و خود در این باره چنین استدلال می کند که:

تمام این اسرار را که عبدالبهاء به صرف اعتماد و راستی و درستی من مکتوم نمی داشت، افشا نمی نمایم تا گذشته از اینکه نفس اقدام محمود و ممدوح می باشد ظن او نیز بر امانت من نزد اهل خرد فاسد نگردد و هم در نزد آزادمردان از مردی و اهلیت دور نباشم.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

صبحی در کتاب اول خود توجه ویژه ای به مباحث بنیادی و اعتقادی دارد که در تاریخچه پیدایش بهاییت و معتقدات بهاییان و چه در مبانی اعتقادی اسلامی، به تبیین و تشریح حقایق پرداخته می باشد و ضمن اظهار خاطرات دوران وابستگی خود به بهاییت، شاخصه های اعتقادی اسلامی را به عنوان رهایی بخش بشر و برترین مبانی دینی به خواننده خاطرات عرضه می دارد. چه بسا خوانندگانی که بهایی بوده و از این رهگذر پی به بی بنیانی خود ببرند و با عقاید مستحکم اسلام آشنا گردند.

صبحی پس از گذشت بیست سال از انتشار کتاب صبحی یا خاطرات زندگی در سال 1332، پیام پدر را منتشر نمود.

کتاب پیام پدر را می توان جلد دوم خاطرات صبحی دانست. گرچه شباهتهایی در بعضی از فرازهای آن هست، اما شرایط زمانی و مکانی راوی، کیفیت و کمیت اظهار پیام پدر را متفاوت از خاطرات قبلی کرده می باشد.

او در کتاب صبحی، ضمن اظهار خاطرات، ناراستیهای بهاییان را اظهار داشته، علت های و براهین عقلی و نقلی خود را برای روی گردانی از بهاییت طرح می نماید. در این خاطرات گزارشها و روایات از مراکز بهاییت با مرگ عبدالبهاء ناقص می ماند که در پیام پدر این بخش تکمیل می گردد. قلم صبحی با در نظر داشتن وضعیت موجود بهاییان و رهبری آن به اوج رسیده می باشد. در این قسمت طرح مباحث اعتقادی کمتر مورد توجه بوده، همت بیشتر راوی اظهار واقعیتهای این فرقه می باشد.

چنین به نظر می رسد که صبحی علی رغم روی گردانی از بهاییت با بعضی از بهاییانی که در گذشته دوست صمیمی بوده روابط دوستانه اش را قطع نکرده، بسیاری از مباحث و روایتهای دست اول از دوران ریاست شوقی افندی، از طریق همانان به اطلاع صبحی رسیده می باشد. هر چند که طرف صبحی در پیام پدر به ظاهر جوانان این زمین می باشد اما در واقع خطاب اصلی او بهاییانی می باشد که خواسته یا ناخواسته در دام این فرقه افتاده اند تا بلکه آنان را به تعقل و تدبر وادارد.

از خط به خط این دو کتاب می توان نکات بسیاری از کم و کیف فعالیتهای فرقه بهاییت به دست آورد؛ نکاتی که در پژوهشهای دیگران کمتر پیدا نمود می گردد. بر همین اساس بر آن هستیم به نکات مهم این دو کتاب نگاهی بیفکنیم که برای درک تحولات تاریخ معاصر ایران ضرورتی انکار ناپذیر دارد.

 

بهاییت و سیاست عدم مداخله در سیاست

پیش از پرداختن به موضوع «بهاییت و ارتباط دین و سیاست»، دیدگاه رسمی بهاییت درمورد «ارتباط دین و سیاست» را به نقل از «عبدالبهاء» ، برگرفته از رساله سیاسیه بازگو می کنیم. سپس به نقد و مطالعه آن در حوزه نظر و اقدام می پردازیم.

عبدالبهاء در رساله یاد شده می نویسد: « انجمن انسانی را تربیت و عنایت مربی حقیقی لازم، و نفوس بشری را ضابط و رابط و مانع و رادع و مشوق و سائق و جاذب واجب، … و این رادع و مانع، و این ضابط و رابط، و این قائد و سائق، به دو قسم منقسم؛ حافظ و رادع اول قوه سیاسیه می باشد که متعلق به عالم جسمانی و مورث سعادت خارجه عالم انسانی می باشد و سبب محافظه جان و مال و ناموس بشری و علت عزت و علو منقبت هیئت جامعه این نوع جلیل می باشد. و مرکز رتق و فقق این قوای سیاسیه، و محور دایره این موهبت ربانیه خسروان عادل و امنای کامل و وزرای عاقل و سران لشکر باسل هستند. و مربی و ضابط ثانی عالم انسانی، قوه قدسیه روحانیه و کتب منزله سمائیه و انبیای الهی و نفوس رحمانی و علمای ربانی…. بنیان این وظایف مقدسه بر امور روحانی رحمانی و حقایق وجدانی می باشد، تعلقی به شئون جسمانی و امور سیاسی و شئون دنیوی نداشته… مدخلی در امور حکومت و رعیت و سائس و مسوس نداشته و ندارد … چه که امور سیاست و حکومت مملکت و رعیت را مرجع محترمی می باشد و مصدر معین، و هدایت و دیانت و معرفت و تربیت و ترویج خصائل و فضائل انسانیت را مرکز مقدسی و منبع مشخصی. این نفوس تعلقی به امور سیاسی ندارد و مداخله نخواهند.. این مسئله زیرا بنیان مرصوص، در کتاب الهی منصوص می باشد. و به این نص قاطع و برهان لامع کل، بایستی اوامر حکومت را خاضع و خاشع، و پایه سریر سلطنت را منقاد و طائع باشند. یعنی در طاعت و عبودیت شهر یاران ، رعیت صادق و بنده موافق باشند.»

این گفتار، جهان نگری و بشر شناسی گوینده آن را به روشنی اظهار می سازد. به بیانی دیگر، بنیانهای نظری و مبانی تئوریک عبدالبهاء برای تبیین جدایی دین از سیاست به حساب می آیند که به ادعای او زیرا بنیانی «مرصوص در کتاب الهی منصوص» اند! بر پایه چنین مبانی عقیدتی می باشد که او برای جامعه ایران و علمای آن حکم صادر کرده که «وظیفه علما و فریضه فقها مواظبت امور روحانیه و ترویج شئون رحمانیه می باشد و هر وقت علمای دین مبین و ارکان شرع متین در عالم سیاسی مدخلی جستند و رأیی زدند و تدبیری نمودند تشتیت شمل موحدین گردید و تفریق جمع مؤمنین گشت، نائره فساد برافروخت و نیران عناد جهانی را بسوخت، مملکت تاراج و تالان گردید و رعیت اسیر و دستگیر عوانان. » او برای اثبات این بخش از مدعای خود با تصریح به سقوط سلسله صفویه و شکست ایران از روسیه در دوره فتحعلی شاه قاجار این حوادث را نتیجه مداخله علما در امور حکومت در اواخر دوره صفویه و جنگهای ایران و روس می داند.

 

ریاکاری و تظاهر در بهائیت

از نکته هایی که در کردار و رفتار غیر قابل انکار بهاییان بویژه عبدالبهاء در این خاطرات دیده می گردد، تظاهر و ریاکاری رهبر بهاییان می باشد. صبحی چنین می انگارد:

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

روز دیگر که جمعه بود با جمیع همراهان به حمام رفتیم و نزدیک ظهر بیرون آمدیم. زیرا به در خانه عبدالبهاء رسیدیم دیدیم سوار شده برای ادای فریضه جمعه عازم مسجد می باشد. کرنش کردیم گفت«مرحبا از شما پرسیدم گفتند حمام رفته اید.» بعد به طرف مسجد رفت. چه از روز نخست که بهاء و کسانش به عکا تبعید شدند عموم رعایت مقتضیات حکمت را فرموده متظاهر به آداب اسلامی از قبیل نماز و روزه بودند. پس، هر روز جمع عبدالبهاء به مسجدی می رفت و در صف جماعی اقتدا به امام سنت کرده به آداب طریقه حنفی که مذهب اهل آن بلاد می باشد نماز می گزارد.

این تزویر و مخفی کاری پیش روی پژوهشگرانی آگاه همچون ادوارد براون صورت می گرفت تا ماهیت اصلی فرقه بهاییت عیان نگردد.

من با شوقی دوست بودم. و در بیشتر گردشها با هم بودیم تا آنکه چند ماه پیش از مرگ عبدالبهاء به لندن رفت و همان روزها با یکدیگر نامه نویسی داشتیم. پیوسته دستور عبدالبهاء در چگونگی آمیزش و گفتگوی با مردم با نوشته دست من به او می رسید. خوب به یاد دارم که در نامه ای که با خط من عبدالبهاء برایش نوشت سخن از پروفسرو ادوارد براون به میان آورد و گفت: گاهی که او را می بیند سخن از کیش و آیین بهایی به میان نیاورد و هرگاه پروفسور از بهاء بپرسد و بگوید شما او را چه می دانید در پاسخ بگوید ما بهاء را استاد خویهای پسندیده و پرورش دهنده مردمان می دانیم دیگر هیچ. و هم فرمود که در گفتگوی خود با دیگران باریک بین باشد و چیزی نگوید که با مزش آنان جور درنیاد.

در طریقه این فرقه، تظاهر و ظاهرسازی از شجره های مرسوم و متداول بوده می باشد؛ رفتن به مسجد، پوشیدن لباس روحانیون مسلمان، گذاشتن ریش از آن جمله می باشد که برای فریب دادن مردم عوام بسیار به کار می بردند «چه عبدالبهاء را تصور چنین بود که این قسم از لباس در انظار اهمیتی دارد.»

صبحی به این شگرد مبلغان بهایی که خود مبتلا به یکی از آنها بود، در جریان بازگشت از حیفا به ایران به همراه شیخ الدالله بابلی می پردازد که به دستور عبدالبهاء بایستی ریش خود را نتراشد و عمامه ای هم بر سر گذارد. او می نویسد:

از وضع لباس و عمامه و محاسن و سکون و حرکت و عزیمت و کریت و مظلومیت و علم و علامت و کرم و کرامت و … و صحبت نشان می دادیم یعنی به آن چیز که که شاید یک نفر محقق و عالم مسلمان هم به آن اعتقاد ندارد و آن بیچاره [ها] زیرا این علائم و آثار را با علائم وهمی و ذهنی خود مطابق می دیدند از قبول و تصدیق استیحاشی نمی داشتند.

 

انحرافات اخلاقی

یکی از مسائل اساسی بهاییت که به نوع یدر تاریخ معاصر ایران هم قابل ره گیری می باشد، انحرافات اخلاقی رهبران بهایی گری می باشد. سالها قبل از جریان کشف حجاب عبدالبهاء چنین دستوری صادر کرده بود تا از انحرافات اخلاقی بهاییان را تحت الشعاع قرار دهد. در خاطرات صبحی موارد زیادی از گرفتاری رهبران و مبلغان این فرقه در این ورطه هست؛ مانند عباس افندی عبدالبهاء علاوه بر سه زن، کنیز زیبایی داشت که همواره آماده خدمت بود! «یک خانه هم در جلو کاخ بهجی داشت و سومین زن گوهر خانم کاشی از خویشاوندان ما در آنجا بود و دختری از بهاء به نام فروغیه خانم داشت. به غیر از این سه زن، دختری زیبا به نام جمالیه بود که کنیز پیشگاه و آماده درگاه بود.

و یا در جایی دیگر از ارسال دختران دوشیه و مه رویان پاکیزه برای فرزندان بهاء فرستادند تا هر کدام را که می پسندند نزد خود بخوانند و از آنها بود عزیّه دختر آقا محمد جواد فرهاد قزوینی که او را برای عبدالبهاء به عکا بردند اما این پیوند نگرفت.

در این باره داستانها می گویند. کسانی که دخترها را به عکا می رساندند بعضی از آنها در میان راه با آنها همدم و همراز م یشدند و از جوانی چنان که افتد و دانی بهره مند می گشتند! اما من این داستانها را اینجا نمی آورم و به شنیده ها کاری ندارم.

در توضیح حال خسرو یکی از نزدیکان بهاء نوشته می باشد:

اما خسرو ناتو و زرنگ و باهوش بود، کار خرید در خانه به دست او سپرده شده و در شام و ناهار میز او را می آراست. چشمش پاک نبود. گاهی که در میان میهمانان ایرانی دوشیزه ای زیبایا زن شوهردار بامزه ای می دید با آنها ور می رفت. آن بیچاره ها هم دم نمی زدند. روزی عبدالبهاء چند تن از میهمانان ایرانی را به سرای خود به ناهار خوانده بود. یکی دو تن هم در میان آنها بودند که بهایی نبودند. از آنها بود میرزا رضاخا افشار باجناق جلال ذبیح. افشار در بالای میز جای داشت. شیخ محمد علی قائنی در دست راست او و من در دست راست شیخ. خسرو  دوریهای خوراک را از بین در، که رو به باغچه باز می گردید از دخترکی سبزه و بانمک که فاطمه نام داشت می گرفت و می آورد و بر روی میز می گذاشت. در این بین میرزا رضاخان با آرنج خود به پهلوی شیخ محمد علی زد من هم دریافتم. شیخ و من نگاه کردیم دیدیم خسرو بی آنکه پروایی داشته باشد که شاید از درز در چند تن او را ببیند خود را به فاطمه می مالد و چشمش کلاپیسه       می گردد!! شیخ محمد علی تا این را دید لب را گزید…

و اگر کسی هم از «کمترین چاکران» عبدالبهاء بدگویی می نمود به عبدالبهاء بر می خورد. و جای شگفت آنکه شوقی افندی رئیس بعدی این فرقه هم حکایتی دیگر داشت که صبحی فقط برای کفایت علاقه مندان تصریح ای کرده می باشد.

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

کشف حجاب  و بهائیت

بهاییان در ایران اولین فرقه ای بودند که زمزمه های کشف حجاب و اختلاط بی مانع زنان و مردان بیگانه را تحت عنوان حریت نساء مطرح ساختند. در دوران مشروطه فرمانی از عبدالبهاء صادر گردید که زنان بهایی را از به کار بردن حجاب باز می داشت. پس آن چیز که توسط رضاشاه به زور اجرا گردید بدون سابقه نبوده می باشد، زیرا بهاییان در عصر مشروطه اولین گامهای آن را برداشته بودند.

در لوحی که بهاء به لندن ارسال کرده چنین می نویسد: «حریت نساء رکنی از ارکان امیر بهائیت! و من دختر خود «روحا» خانم را به اروپا فرستاده ام تا دستور العملی برای زنهای ایرانی باشد… اگر در ایران زنی اظهار حریت نماید فوراً او را پاره پاره م یکنند مع ذالک احباب روز به روز بر حریت نساء بیفزایند.»

«رسیدن این لوح به تهران، بهاییان را به جوش و خروش انداخت و ابن ابهر یکی از بهاییان به تشکیل مجلس حریت قیام نمود. در این جریان تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه هم در این جلسات شرکت می نمود؛ جلساتی که هم فال بود و هم تماشا. یا ابن ابهر تاج السلطنه نیز در این مجالس زینت بخش صدر شبستان بود!! بالجمله در این محافل، معدودی از اهل حال به آزادی دخول و خروج می کردند و بساط انس و الفت و گاهی مشاعرت و مغازلت می گستردند…»

این جلسات تا جایی مایه افتضاح گردید که بعضی از بهاییان خود به مخالفت برخاستند و «محافل را معارض عفت و علمداران کشف حجاب را بدکاره و آن کاره می شمردند.» این جریان در بعضی از منابع منتشر نشده تاریخ مشروطه هم انعکاس یافته می باشد.

… سرانجام لوحه ای از طرف عباس افندی برای بهاییان طهران رسید که به کلی حجاب را از میان خود زنها بردارند. حال در مجلس مخصوص خود که زنها و مردها حضور دارند، زنان بی حجاب می نشینند و می خواهند میان زن و مرد همه چیز مساوی باشد و مشغول می باشند که در سایر ولایات ایران هم این اقدام را نمایند.

بهاییها به شاه زاده تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه که از فواحش می باشد لقب «قرة العین» داده و او را «مبلغه» ساخته اند.

 

ردپای دالگورکی در ماجرای باب و بها

در خاطرات و گزارشهای کینیاز دالگوروکی به روشنی ردپای این جاسوس روسیه تزاری در ایجاد فرقه بابیه و بهاییه برای ایجاد تفرقه در امت اسلامی پیداست.

او که در آغاز به عنوان مترجم در سفارت روس مشغول به کار گردید و پنهان از سفیر و کارکنان سفارت خانه مأمور سرّی وزارت امور خارجه روس نیز بود، به بهانه آموختن زبان فارسی و علوم اسلامی با عده ای از علمای شیعه تماس گرفت و با اسلام آوردن ظاهری و آموختن دروس حوزوی و تظاهر به دیانت و شریعت و بروز رفتارهای مقدس مآبانه به بعضی از ایشان آن چنان نزدیک گردید که یکی از آنان به نام «شیخ محمد» از سر مهرورزی و شاید جایزه اسلام آوردن، برادرزارده یتیم خود را به عقد ازدواج او درآورد و به مرور ایام از چنان محبوبیتی برخوردار گردید که در زمان اقامت در عراق جرئت و جسارت پیدا نمود با اسم مستعار«شیخ عیسی لنکرانی» در کسوت روحانی ظاهر گردد و اهداف شوم خویش را دنبال نماید. جالب اینکه او پنهان از سفیر و قائم مقام سفارت روس و با هماهنگی وزارت امور خارجه متبوع خود، توانست  این مسیر را ادامه دهد و اگرچه مورد حسادت و سعایت همکاران خود قرار می گرفت، اما دست از تصمیم خویش برای ایجاد شکاف میان جامعه شیعه برنمی داشت، و در نهایت نیز تصمیم خود را با صرف سکه های فراوان از طریق جاسوسان در استخدامش مانند حسینعلی نوری      ( بعدها بهاء الله) و میرزا یحیی نوری ( بعدها صبح ازل) و سید علی محمد شیرازی( بعدها باب) عملی نمود.

هر چند بهاییان برای نجات از مخمصه عدم اصالت خویش به خاطرات دالگوروکی تشکیک نموده اند اما لحن صادقانه این خاطرات و تطابق دقیق آن با وقایع مربوط به باب و بهاء بر اساس اسناد موجود بسیار حیرت انگیز می باشد؛ بویژه پیش روی متون مجعول بابیه که اکثراً خرافه و تحریف واقعیات دینی و تاریخی می باشد، مملو از عبارات اغراق آمیز و ابهام آمیز می باشد.

این جاسوس زیرک روسی در بخشی از خاطراتش به صراحت می نویسد: «من در این فکر بودم که چگونه اختلافات را در میان مسلمانان گسترش دهم و چگونه ایران را به وسیله ایجاد نفاق و بدبینی مسخر نمایم و تمام همتم متوجه این هدف بود… من عده ای از یاران هم راز خود را به عنوان جاسوس تربیت می کردم اما هیچ کدام از آنان مانند«میرزا حسین علی بهاء » و برادرش «میرزا یحیی صبح ازل» استعداد این کار را نداشتند.»

به گونه اختصار خاطرات دالگورکی حاکی از آن می باشد که: سعایت رقبای روسی دالگورکی در سفارت روس منجر به فراخوان او گردید و چندی در انجام نقشه های وی فاصله انداخت اما او بالاخره به حربه زبان، کار خویش را پیش برد و با قبول درخواست وی مبنی بر سفر به عتبات برای خواندن دروس اجتهاد( و تکمیل معلومات برای ضربه زدن به اتحاد اسلام) موافقت گردید و او با نام مستعار« شیخ عیسی لنکرانی» وارد کربلا گردید و با سیدعلی محمد باب آشنا گردید. طلبه جوانی از اهالی شیراز که به عقاید شیخی و باطنی و ریاضت متمایل و از سایر طلاب پولدارتر بود و علاقه زیادی هم به قلیان و حشیش داشت.

دالگورکی با در نظر داشتن اینکه طلاب شیخی مذهب مانند سید علی محمد باب در میان شیعیان اختلاف افکنده اند و به کاسه داغ تر از آش بدل شده اند، با ایشان طرح دوستی ریخت و پس از آنکه در محفل خصوصی متوجه استعمال مواد مخدر از سوی سید علی محمد شیرازی گردید او را به دلیل ساده لوحی و خوش‌باوریهایش، برای رسیدن به مطامع خویش برگزید و پس از شنیدن سخنی از «سید کاظم رشتی» که گفته بود: «شاید الآن امام زمان در همین مکان درس حاضر باشد اما من ایشان را نشناسم» جرقه توطئه ای در ذهن دالگورکی شکل گرفت و از آنجا که حس می نمود مصرف مواد مخدر و تحمل ریاضات باطل، حالت تکبر و جاه طلبی و ریاست در سید شیرازی به وجود آورده می باشد، به او تلقین می نمود که امام زمان می باشد. او با همه کندذهنی‌اش، دلایلی می آورد که غیرقابل قبول بودن این ادعا را ثابت می نمود.

این نوشته در الهیات -فقه و فلسفه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید