دانلود فایل: دانلود پروژه رشته فیزیک در مورد استراتژی معکوس و استراتژی مومنتوم – قسمت دوم

دانلود پایان نامه

گرینبلات و تیتمن(1989) با بهره گیری از استراتژی مومنتوم سودهای اضافی را کشف کردند اما نظاره کردند که سودهای مومنتوم در اولین سال بعد از تشکیل پرتفوی از بین می رفت.

گراندی و مارتین (1998) با بهره گیری از مدل بازدهی تعدیل شده بر اساس ریسک سه عاملی فاما و فرنچ سودمندی استراتژی مومنتوم را در طول دوره 1966-1995 بیش از3/1 درصد در ماه اعلام کردند.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

مارکویتز و گرینبلات(1999) یک اثر مومنتوم قوی را در بین صنایع کشف کردند. به این شکل که وقتی از صنایع برنده گذشته خریداری گردید و صنایع بازنده گذشته فروخته گردید بازدهی اضافی تأیید گردید.

راون هورست(1998) سودمندی استراتژی مومنتوم یا استمرار بازده های میان مدت را در بازارهای سهام بین المللی تست نمود. وی بازدهی کل دوازده کشور اروپائی را بهره گیری نمود تا پرتفوی هایی بر مبنای معیار قدرت نسبی[1] تشکیل دهد. بعد از تعدیل ریسک مشخص گردید که پرتفوی های برنده نسبت به بازنده با بیش از یک درصد در ماه بهتر اقدام می کردند. او استدلال نمود که غیر محتمل می باشد که سودهای مومنتوم ناشی از شانس باشد، در حالی که فاما آنها را ناشی از شانس می دانست.

کنراد و کاول (1998) با یک مطالعه بلند مدت در آمریکا موفقیت استراتژی معکوس را در طولانی مدت و استراتژی مومنتوم را در کوتاه مدت گزارش کردند. آنها اعلام کردند که موفقیت این استراتژی ها به افق مورد نظر بستگی دارد. در حالی که استراتژی مومنتوم برای یک دوره میان مدت سه تا دوازده ماهه سودمند بود، استراتژی معکوس در یک دوره کوتاه مدت هفتگی یا ماهانه و یا یک افق طولانی مدت سه تا پنج ساله مناسب بود. آنها استدلال کردند که سودهای مومنتوم فقط به خاطر تفاوتهای مقطعی[2] در بازدهی مورد انتظار به جای الگوی سری زمانی[3] بازده ایجاد می گردد. آنها استدلال کردند که سودهای مومنتوم می تواند یک محصول جانبی این موضوع باشد که بعضی از سهام به خاطر وجود یک سری از عوامل ریسک ناشناخته ریسکی تر می شوند. به تعبیری اگر بازدهی اضافی به خاطر ریسک سیستماتیک ناشناخته بالاتر، (پایین تر) ایجاد گردد، پس سهام در آینده نیز به این بازدهی بالاتر(پایین تر) دست خواهند پیدا نمود. با این توجه دیگر سودهای مومنتوم با بحث کارایی نیز سازگار می گردد و تناقض از بین می رود.

یافته های اخیر جاگادیش و تیتمن (2001) انتقادهای زیادی را بر این فرضیه وارد می کند. آنها استدلال می کنند که اگر سودهای مومنتوم به خاطر تفاوت مقطعی در بازدهی باشد، پس برندگان گذشته(بازندگان گذشته) بایستی بازدهی بالاتر(پایین تر) خود را به گونه نامحدود در آینده ادامه دهند. اما آنها به این نتیجه رسیدند که بازدهی پرتفوی های مومنتوم (برندگان منهای بازندگان) فقط برای دوازده ماه اول بعد از تشکیل پرتفوی مثبت می باشد واگر اتفاق خاصی نیفتد بازدهی بعد از دوازده ماه منفی می باشد.

مکنایت و هو(2005) سودهای مومنتوم را با بهره گیری از متغیرهای BTM و اندازه [4]و پوشش تحلیلگران[5] در بازار سهام انگلستان ارزیابی کردند. آنها کشف کردند که سودهای مومنتوم به گونه معکوس با هر سه عامل فوق ارتباط دارد و نیز اینکه نسبت BTM از همه مهمتر می باشد و در درجه بعدی پوشش تحلیلگران و در نهایت اندازه اهمیت دارد. محققین فوق با تعاریف و استدلالهای زیر این متغیرها را به عنوان نماینده هایی برای توضیح سود مومنتوم بکار بردند:

  1. اندازه: از آنجا که شرکتهای کوچک اطلاعات کمتری در دسترس دارند و ابهام اطلاعاتی راجع به آنها بیشتر طول می کشد، سرمایه گذاران در کسب اطلاعات راجع به این شرکتها مشکل بیشتری دارند و در نتیجه سود مومنتوم برای آنها محتمل تر می باشد.
  2. میزان پوشش تحلیلگران: به میزان یا درجه جریان اطلاعات اطلاق می گردد و یا نمایانگر تعداد تحلیلگرانی می باشد که اطلاعات آتی شرکت را(مخصوصا در مورد سود) اعلان می کنند. هر چه تعداد تحلیلگران روی یک سهم بیشتر باشد تحقق سود مومنتوم برای آنها کمتر محتمل می باشد.گ
  3. نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار: شرکتهای با BTM بالاتر شرکتهای ارزشی هستند که دارای صرف ارزش[6] هستند و در آینده سودهای بالاتری نسبت به شرکتهای با BTM پایین تر که شرکتهای رشدی می باشند و دارای کسر[7] رشد هستند ایجاد می کنند (فاما و فرنچ، 1996). بر مبنای این نتایج آنها احتمال سود مومنتوم را برای سهام ارزشی محتمل می دانند. اما پیش روی لاکونیشاک (1994) استدلال می کند که بازار سهام رشدی را بالای قیمت ارزیابی می کند و سهام ارزشی را زیر قیمت ارزیابی می کند و همین باعث ایجاد صرف ارزش برای سهام رشدی می گردد و بر این مبنا برای سهام رشدی احتمال ایجاد سودهای مومنتوم بیشتر می باشد.

صفی الدین و سنتی (2006) نتیجه گیری کردند که اثر مومنتوم با در نظر داشتن رشد صنایع متفاوت می باشد و در صنایع با رشد بالاتر اثر مومنتوم بالاتری را کشف کردند.

حجم معاملات[8] نیز به عنوان متغیری برای پیش بینی اندازه و مقاومت مومنتوم معرفی شده می باشد.

تحقیقات اخیر قدرت پیش بینی زیادی را برای متغیر حجم معاملات در پیش بینی بازده های سهام تأیید کرده اند و همچنین ارتباط ای قوی بین حجم معاملات و مومنتوم گزارش شده می باشد. همچنین تحقیقات نشان می دهند که مومنتوم قیمت در مورد سهام با حجم معامله کم و متوسط بیشتر محتمل می باشد(بروزینسکی و همکاران، 2003)

ملی رفتاری و توضیح پدیده مومنتوم و معکوس

فرضیه بازار کارا در دهه های هفتاد و هشتاد به بیشترین تسلط و حاکمیت در محافل علمی مالی در دنیا دست پیدا نمود. اما اعتماد و اطمینان به این فرضیه به تدریج و با کشف بی نظمی های رفتاری بازار سهام و الگوهای ناسازگار با تئوری های مدرن مالی و نیز نظاره حوادثی زیرا حباب بازارهای مالی در آمریکا در 1987 و نیز در سایر بازارهای مالی و سایر وقایع بازار سرمایه متزلزل گردید.

دنیای مالی از آن روزهایی که تصور می گردید EMH قویاً تأیید و تثبیت شده می باشد فاصله زیادی گرفته و راه زیادی را به سوی تکامل پیموده می باشد. مدیریت مالی رفتاری یعنی مطالعه مسایل مالی از یک نگاه علمی اجتماعی وسیع تر، شامل در نظر داشتن روانشناسی و جامعه شناسی و نیز حذف چارچوبهای عقلی و منطقی صرف در حال حاضر یکی از موضوعات مورد توجه بسیاری از تحقیقات مالی می باشد و روز به روز جایگاه محکمتری را برای قد برافراشتن پیش روی فرضیه بازار کارا بدست می آورد. امروز این موضوع قوت گرفته می باشد که قیمت ها بیشتر توسط توجه ها و فاکتورهای روانی تعیین می شوند تا متغیرهای بنیادی، و پس مطالعه روانشناسی و هیجانات بازار اهمیت بیشتری پیدا کرده می باشد.

به این ترتیب از سال های دهه 1990 تمرکز بسیاری از مباحث مالی از تحلیل های آماری و اقتصاد سنجی بر روی قیمت ها و سودها به سوی روانشناسی انسانی تغییر کرده می باشد و مدیریت مالی رفتاری با معرفی بی نظمی های رفتاری بیشتر بر عمق و غنای خود افزوده می باشد. مدیریت مالی رفتاری با یک نگاه بازتر و با بهره گیری از مفروضات واقعی تر نسبت به مدیریت مالی جدید به تبیین و توضیح رفتار بازارهای مالی می پردازد(شیلر، 2002).

مطالعات اخیر در دو دهه گذشته بی نظمی هایی را اثبات کرده اند که باعث می گردد که ارتباط مقطعی بازده مورد انتظار به گونه کافی توسط بتا یا ریسک سیستماتیک توضیح داده نشود. نتایج نشان می دهد که متغیرهایی زیرا اندازه شرکت (بنز، 1981)، نسبت [9]E/P (با سو، 1977)، اهرم (باهاندری، 1988)، BTM (لاکونیشاک، هام وچن 1991)، مومنتوم (جاگادیش و تیتمن 1993) و نوسانات غیر عادی اخیر (مالکیل و اگزو، 1996و 2000) به گونه کافی متوسط بازدهی سهام را توضیح دهند.

پیش روی فاما استدلال می کند که بی نظمی های بازار سرمایه تصادفی هستند و عکس العمل بیش از اندازه[10] تقریبا به اندازه عکس العمل کمتر از اندازه[11] رایج می باشد. او ادعا می کند که ادامه بعد از واقعه بازده قبلی تقریباً به اندازه برگشت بعد از واقعه می باشد و به تعبیری تداوم بازده اضافی تقریباً در حدود برگشت بعدی بازده اضافی می باشد. مهم تر این که بی نظمی های بازار سرمایه شکننده هستند و با تغییرات و بهبودهایی که در روشهای اندازه گیری و متدولوژی آزمون ها ایجاد می گردد گرایش به حذف شدن دارند که البته این نتیجه گیری فاما با EMH سازگار می باشد.

توضیحاتی که توسط محققین مختلف برای این پدیده ها ارائه شده اند عبارتند از:

  1. دسته ای از محققین استدلال می کنند که بازده های استراتژی های مختلف فقط معادل جبران منصفانه ریسک می باشد.
  2. دسته ای از محققین مانند کنراد و کاول (1998) استدلال می کنند که سودمندی استراتژی های مومنتوم شناسایی شده فقط به خاطر تفاوت های مقطعی بازده مورد انتظار می باشند و با کمک سری های زمانی از بین می رود.
  3. عده ای استدلال می کنند که این سودها حاصل داده پردازی[12] هستند. طرفداران این ادعا بر این اعتقادند که سودهای مومنتوم و حتی بقیه بی نظمی ها حاصل داده پردازی تعمدی هستند ( هان و تانکز، 2003)

مدل هایی که برای توضیح این پدیده ها ارائه شده اند عبارتند از (هان و تانکز، 2003):

باربریز، اشلیفر و ویشینگ(1998) مومنتوم را نتیجه عکس العمل بیش از اندازه می دانند.

دانیل، هیرشلیفر و سابرامانیان(1998) مومنتوم را نتیجه عکس العمل کمتر از اندازه می دانند. به تعبیری قیمت ها خیلی کند به اطلاعات واکنش نشان می دهند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

هرن و پاولف در بازار سرمایه استرالیا سه دلیل عمده را برای توضیح مومنتوم مورد آزمون قرار دادند که شامل پراکندگی مقطعی میانگین بازده های غیر شرطی، تعدیل برای ریسک و اثر صنعت بود.

21- relative strenght

22- cross sectional

23-time seris

24- size

25-analyst coverage

26- Value premium

27-growth discount

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

28- trading volum

29- earning yield

30-overreaction

این نوشته در فیزیک ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید