منابع مقاله درباره علم اصول فقه، کتاب درسى

دانلود پایان نامه

دنيا رفت. ) و محمّد بن على بن بابويه قمى، صدوق (م ???ق) از اين گروه بوده‌اند.( مدرسي طباطبايي، سيدحسين، مقدمه‌اى بر فقه شيعه، پيشين، ص ?? و 28 ) .
2. گروه ديگر طرفدار پيروى بى‌قيد و شرط از احاديث بوده و با مبانى اصول فقه و قواعد جرح و تعديل حديثى يکسره بيگانه، و از قوانين استدلال و آداب بحث به طور کلّى بى‌اطّلاع بوده‌اند. در کتابهاى علم رجال از برخى از فقهاي اين مکتب و گرايش آنان صريحاً ياد شده است؛ مانند ابو الحسين النّاشى، على بن عبد اللّه بن وصيف (م ???) که گفته‌اند در فقه، به روش اهل ظاهر سخن مى‌گفت. (طوسى، محمد بن حسن‌، الفهرست، محقق: آل بحر العلوم، سيد محمد صادق، ص ?? و90 ) .
اين مکتب که نخست در دور? حضور امامان (عليهم السلام) يکى از دو گرايش رايج در جامع? علمى شيعه بود، در روزگار غيبت صغري اندک اندک بر مراکز علمى و محيط فکرى شيعى چيره گرديد و گرايش عقلى کلامى و فقهى را که بر اساس اجتهاد و استدلال متکى بود به طور کلي مغلوب ساخت. مرکز علمى قم که در آن هنگام بزرگ‌ترين و مهمترين مجمع مذهبى شيعى بود به طور کامل در اختيار اين مکتب قرار داشت و فقهاي قمي همگى از محدّثان و مخالف با هرگونه استدلال و اجتهاد و تفکر عقلانى در جامع? شيعى بوده‌اند. اکثريت قاطع فقهاي شيعى در اين دوره تا اواخر قرن چهارم جزو پيروان اين مکتب قرار داشته‌اند. اين مکتب، در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم با کوشش و تلاش شيخ مفيد و شاگردش شريف مرتضى، مغلوب شد، گرچه چند تنى به صورت پراکنده تا دوره‌هاى بعد، از هواداران آن باقى مانده بودند، لکن ديگر هيچ گونه اثر و تأثيرى در محيط علمى شيعه نداشتند.( مدرسي طباطبايي، سيدحسين، همان، ص 39 ) .

ب: اهل کلام و اجتهاد و فتوا:
همزمان با استيلاي محدّثان بر محيط علمى و مذهبى شيعه در نيم? دوّم قرن سوّم و قسمت عمد? قرن چهارم، دو شخصيت بزرگ علمى در ميان فقهاي شيعى پديدار شده‌اند که هر يک داراى روش فقهى خاصّى بوده‌اند. اين دو عبارتند از:
?- ابن ابى عقيل، ابو محمّد حسن بن على بن ابى عقيل العماني الحذّاء، دانشمند نيم? اوّل قرن چهارم، نگارند? اثر فقهى مشهورى به نام “المتمسّک بحبل آل الرّسول” که در قرن‌هاى چهارم و پنجم از مشهورترين و مهمّ‌ترين مراجع فقهى بوده و بندهايى از آن در مآخذ فقهى متأخّرتر نقل شده است. (نجاشى، احمد بن على‌، رجال النجاشي (فهرست أسماء مصنفي الشيعة)‌، محقق: شبيرى زنجانى‌، سيد موسى، شرح حال شماره ???، ص ??‌. ) .
?- ابن الجنيد، ابو على محمّد بن احمد بن الجنيد الکاتب الاسکافى، دانشمند ميان? قرن چهارم، نگارند? “تهذيب الشّيعه لأحکام الشّريعة” و “الاحمدى فى الفقه المحمّدي(. طوسى، محمد بن حسن‌، الفهرست، شرح حال شماره ‌???، ص ??? ) .
نقط? مشترک در روش فقهى اين دو، استفاده از شيو? استدلال عقلى است. کار اين دو به نوعى ادام? فقه تحليلى و تعقّلى دور? حضور امامان (عليهم السلام) بوده، و نخستين دور? فقه اجتهادى شيعى به صورت مجموعه‌اى مدوّن و مستقلّ از حديث و جدا از آن، ولي بر اساس آن و در چارچوب آن، به شکل تفريع فروع از اصول به کمک استدلال عقلى و إعمال فکر و اجتهاد و نظر، شمرده مى‌شود. اين دو شخصيت با آن که هر يک، داراى روش و خطّ مشى متفاوت بوده‌اند، لکن در بسيارى موارد در تصميم گيرى‌هاى حقوقى به نتيج? واحدى رسيده و نظر مشترکى اتّخاذ نموده‌اند؛ از اين رو در مآخذ فقهى معمولاً با عنوان “قديمين” به آراي فقهى آنان اشاره مى‌شود.( اين اصطلاح به وسيله ابن فهد حلّى، فقيه شيعى قرن نهم (م ???ق) ابداع شده است. ر.ک: حلّى، جمال الدين احمد بن محمد، ‌المهذب البارع في شرح المختصر النافع‌، محقق: عراقى، مجتبى، ج ‌?، 69 . ) .
در هر صورت کار تدوين و تبويب و ترتيب مستقلّ مجموع? فقه شيعى، و جدا کردن آن به صورت دانشى کاملاً مجزّا و ممتاز از حديث، براى نخستين بار در اين دوره و به وسيل? اين دو دانشمند بزرگ انجام گرفت. (مدرسي طباطبايي، سيدحسين، مقدمه‌اى بر فقه شيعه، پيشين، ص ??. ) .
ج: اهل اعتدال:
در همين دوره، گروهي از فقيهان صاحب فتوا در مراکز علمى شيعه بوده‌اند که گرچه همانند اجتهاد به سبک مکتب قديمين عمل نکرده و فقه را به صورت کاملا مستقلّ از متون روايت، و بر اساس تحليلات دقيق حقوقى تلقى نمى‌کرده‌اند، لکن از روش محافظه‌کارانه و مقلّدانه و سنّت گراى اهل حديث نيز پيروى نمى‌نموده و در مسائل فقهى به نظر و اجتهاد قائل بوده‌اند و به اختصار از مکتبى متوسّط ميان دو گرايش ذکر شد? فوق پيروى مى‌کرده‌اند. اجتهاد در اين مکتب به شکل استخراج احکام جزئى‌تر از قواعد عمومى حديثى، يا انتخاب يکى از دو طرف يا چند طرف در مورد تعارض اخبار با يکديگر انجام مى‌گرفت. روشن است که تصميم گيرىها در اين مورد همواره با يک ديگر برابر نبود و همين مطلب به اين مکتب فقهى، نوعى تحرّک ملايم و معتدل مى‌بخشيد که گاه در مورد برخى از مسائل مورد ابتلا، شديدتر و جدى‌ترى مى‌شد. مسئله عدد در مورد ماه رمضان (يعنى اين بحث که آيا تعداد روزهاى ماه رمضان مانند هم? ماه‌ها تابع شرائط نجومى است يا داراى يک ميزان ثابت و تغيير ناپذير است) از جمل? اين مسائل بود که دانشمندان اين مکتب در موضوع آن اختلاف نظر داشتند و رساله‌هاي متعدّدى در ردّ يک ديگر و انتقاد از نظر مخالف خود پرداخته‌اند.( مدرسي طباطبايي، سيدحسين، مقدمه‌اى بر فقه شيعه، پيشين ص ?? ) .
مهمّ‌ترين شخصيت‌هاى اين گرايش متوسّط که از آراء آنان در برخى متون فقهى، ياد شده عبارتند از:
?- على بن بابويه قمى (م ???ق). ?- ابو الفضل محمّد بن احمد الصّابونى الجعفى، صاحب الفاخر (نيم? اوّل قرن چهارم). ?- جعفر بن محمّد بن قولويه قمى (م ???ق). ?- محمّد بن احمد بن داود بن على قمى (م ???ق).( همان ) . ? شيخ مفيد (م ???ق) و شاگردانش؛ نظير سيّد مرتضى (م ???ق). (مکارم شيرازي، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، پيشين، ص ??? ) .
شيخ مفيد در فقه نه مانند شيخ صدوق، جمود بر نصوص روايات داشت و نه چون ابن جنيد، در تفريع و استدلال، توسعه مي داد، بلکه حد وسطي را رعايت مي کرد که از لابهلاي کتاب “المقنعة” او پيدا است. سيد مرتضي نيز در عقل گرايي، معتدل و در مخالفت با محدثان و اخباريان، همچون استادش شيخ مفيد بود، با اين حال اختلاف نظرهايي با او داشت که نشانگر اجتهاد قوي او در اصول و فروع است.( اسلامي، رضا، پيشين، صص ??? و ??? ) .

2-4 : دوره چهارم فقه شيعه و ويژگي هاي آن
دوره چهارم فقه شيعه، داراي ويژگيهايي است که آن را از دورههاي قبل از خود متمايز نموده است. اين ويژگي ها عبارتند از:
1. نگارش جديد مسائل فقهى:
مرحوم شيخ طوسى، سنّت گذشتگان را در تدوين کتب فقهى کنار گذاشت و با استفاده از قواعد و اصول کلى به تفريع فروعات پرداخت و از تقيّد به متن روايت (نه محتواى آن) در تدوين مسائل فقهى خارج شد و با تأليف کتاب “المبسوط”، فصل تازه‌اى را در تدوين کتب فقهى اماميّه، باز کرد.( مکارم شيرازي، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، همان، ص ??? ) .
2. توجّه به مسأل? فقه مقارن به صورت گسترده‌تر:
هر چند پيش از شيخ طوسى کتابهايى در فقه مقارن نوشته شده بود، ولى وى با نوشتن کتاب “الخلاف” به طور گستردهترى وارد اين عرصه شد و مسائل مورد اختلاف مذهب اماميّه و مذاهب اهل سنّت را مورد توجّه قرار داد (همان ) .شيخ، علاوه بر نقل اقوال مختلف در اين کتاب، به بررسي و موازنه علمي ميان آنها پرداخته است. اين کار وي، تکميل کار سيد مرتضي در “الإنتصار” و شيخ مفيد در “الإعلام” است.( اسلامي، رضا، همان، ص ???. ) .
3 .ورود “اجماع” به ادلّه فقه :
تا زمان سيّد مرتضى، اماميّه در مسائل فقهى به “اجماع” استدلال نمى‌کرد و تنها اهل سنّت از آن بهره مى‌گرفت، ولى از زمان سيّد مرتضى و مخصوصاً از عصر شيخ طوسى، اجماع نزد اماميّه به عنوان يکى از ادلّه، مورد پذيرش قرار گرفت، هر چند حجيّت آن را از راه “لطف” و مانند آن مى‌دانستند.( مکارم شيرازي، ناصر،همان،ص ??? ) .
4. ورود گسترد? “علم اصول فقه” به عرص? فقه:
شيخ طوسى با نوشتن کتاب ارزشمند و مهم خود به نام “عُدّة الاصول” عرص? جديدى را در علم اصول گشود. اين کتاب، سالها به عنوان کتاب درسى در حوزه‌هاى علميّه اماميّه مورد استفاده قرار گرفت. مرحوم سيّد مهدى بحر العلوم (م ????) دربار? اين کتاب مى‌نويسد: “اين کتاب، بهترين کتابى است که در علم اصول نوشته شده است”.( بحر العلوم، سيد مهدى، الفوائد الرجالية، ج ?، ص 231. ) .
از ثمرات مهم اين اثر، اثبات حجيّت خبر واحد‌ است؛ زيرا پيش از شيخ طوسى، ادعاى اتّفاق مى‌شد که جز به خبر قطعى نمى‌شود عمل کرد، ولى شيخ طوسى نخستين کسى است که اثبات کرد، اخبار آحاد -اگر راويانش افراد موثّقى باشند- حجيّت دارد و ادعا کرد که عمل اصحاب به روايات، همين گونه بوده است.( مکارم شيرازي، ناصر ،همان،ص ??? و ??? ) .
5. فراهم شدن ديگر عناصر لازم براى استنباط احکام:
شيخ طوسى افزون بر تدوين کتابى در علم اصول، با تدوين کتابهاى رجالى و موسوعات حديثى، خدمت بزرگى به فقها در مسير استنباط احکام کرد. در رجال، از چهار کتاب اصلي اين فن، سه کتاب به قلم شيخ طوسي است که عبارتنداز: “الرجال” که در آن ده هزار از رجال به ترتيب طبقات معرفي شده اند؛ “الفهرست” در معرفي اصحاب اماميه و صاحبان اصول و کتب، و “اختيار معرفة الرجال” که تلخيص رجال کشّي است؛ زيرا اصل کتاب کشّي به دست ما نرسيده است. دو موسوع? حديثى وى نيز “تهذيب الأحکام” و “استبصار” نام دارد که دو کتاب از کتب اربعه شيعه است. (اسلامي، رضا، مدخل علم فقه،پيشين، ص ??? ) .
2-5 : دور? پنجم فقه شيعه
دوره پنجم فقه شيعه از وفات شيخ طوسي در سال ??? قمري آغاز و تا ظهور ابن ادريس و تأليف کتاب “السرائر” در سال ??? قمري ادامه مي يابد. اين دوره، بر خلاف دوره قبل که دوره تحول در علم فقه بود، دوره رکود و توقف و تقليد در علم فقه، نامگذاري شده است. علل و اسباب اين رکود، موارد ذيل معرفي شده است:
1. عظمت و ابهت علمي شيخ طوسي:
به سبب عظمت علمى شيخ طوسى، ابّهتى از وى در ميان فقهاى اماميّه به وجود آمد که تا سالها، فقيه مستقلّى که بتواند بر خلاف نظرات شيخ فتوا دهد، يافت نشد. قداست علمى او سبب شد تا بيش از صد سال کمتر کسى جرأت مخالفت با نظراتش را داشته باشد، به طوري که اعتراض به شيخ، اهانت به او تلقي مي شد. فقهايى که پس از وى کتابى مى‌نوشتند، مرجع علمى آنها کتابهاى شيخ بود و همان را به بيانى ديگر نقل مى‌کردند.( مکارم شيرازي، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، پيشين، ص ??? ). برخي فقيهان در اين دوره، باب نقد و مناقشه در آراي شيخ طوسي را باز نگاه داشته بودند؛ مانند سديد الدين حمصي و سيد ابن زهره که بايد حساب آنها را از ديگر فقيهان جدا کرد، امّا کوشش هاي آنان براي شکستن فضاي تقليد که بر حوزههاي شيعه حاکم بود، چندان کارگر نيفتاد (اسلامي، رضا، مدخل علم فقه، پيشين،ص ??? ) محقق حلّي، رسماً فقيهان اين دوره را “مقلّده” خوانده است. منظور او تقليد از روش و آراء و انظار شيخ است به گونه اي که حريّت در اجتهاد از دست برود.( همان، ص ???، به نقل از تستري، اسدالله، کشف القناع عن وجوه حجية الإجماع، ص ??? ) .
2. فشار و سرکوب شيعه از جانب حاکمان سنّي مذهب:
برخى از نويسندگان معتقدند: سبب ديگر رکود در اين دوره، وجود جوّ عظيم تبليغاتى عليه شيعيان و قتل و غارت آنان بود. اين يورشها از زمان شيخ طوسى شروع شد و بغداد از سلطه آل بويه خارج گرديد و “طغرل بيک” که حاکمى سنّى مذهب و متعصّب بود، بر آن ديار تسلّط يافت. وى به قتل و غارت شيعيان پرداخت و حتّى کتابخان? شيخ طوسى را نيز به آتش کشيد. در سال ??? هجرى نيز صلاح الدين ايّوبى در حلب بر شيعيان شمشير کشيد و آنها را وادار به پذيرفتن مذهب اهل سنّت و عقيد? اشاعره کرد و اعلام نمود: جز مقلّدان مذاهب اربعه، کسى

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید