پایان نامه ارشد درباره داستان کوتاه

دانلود پایان نامه

و فرضيات ما نسبت به طبقه اجتماعي، خواسته ها و حساسيت هاي وي مي باشد. از اينرو لحن سخن مي تواند نقادانه، موافق، رسمي، خودماني، صريح، پوشيده، موقر، سبکسرانه، متکبرانه، عبادتگرانه، خشمناک، دوستانه، محبت آميز، جدي، مطايبه آميز (آيروني) متواضعانه يا مطيع و غيره باشد. اين لحن بواسطه ي درجات مختلف ارتباط و طرز تلقي که گويند نسبت به موضوع (مفعول) و به شنونده دارد شکل مي گيرد” (داد، 1390: 414). “هر چند انتخاب نوع لحن در داستان به خلاقيت نويسنده مربوط است اما اين انتخاب به شدت به درونمايه داستان وابسته است” (مستور، 1379: 48).

2-6-3 عناصر سازنده لحن
“عناصري که لحن اثر را مي سازند شامل طيف وسيعي از اجزاء زباني و شگردهاي ادبي تا اجزاء زبر زنجيره ي زبان مي شوند. مثل: زبان، نحو و موسيقي. اين عوامل همزمان چند وجه را به شنونده منتقل مي کنند:
اول: گوينده چه وضعيتي دارد (سن، طبقه ي اجتماعي، تحصيلات، غيره)
دوم: احساسي که به مخاطب داريم (احترام، صحبت، تحقير و غيره)
سوم: رابطه اي که با مخاطب داريم (صميمي، رسمي، خودماني، محترمانه، خصمانه و غيره)
چهارم: ديدگاهي که به نسبت به موضوع داريم (مثبت، منفي، اميدوارانه، نوميدانه، صريح، مبهم و غيره)
وجود اين جنبه ها به آهنگ صدا و انتخاب کلمات مطابق با نيت گوينده شکل مي بخشد. به طوري که معمولاً شنونده اين نيت را دريافت مي کند. از اين رو لحن يکي از عوامل برقراري ارتباط در زبان گفتار است” (داد، 1390: 414).
“در داستان هاي امروزي لحن اغلب در خورِ موضوع شخصيت هاي داستان مي آيد. نويسندگان مي کوشند فرديت شخصيت خود را با ويژگي اي لحن صحبت هاي آن ها و طرز تفکرشان نشان تغيير و ضعيت کلي داستان ربطي وثيق دارد” (مستور، 1379: 49).

2-7 زاويه ديد40
2-7-1 تعريف
“زاويه در لغت به معني محل و گوشه است و زاويه ي ديد يعني محل يا دريچه ي ديدن به موقعيتي گفته مي شود که نويسنده نسبت به روايت داستان اتخاذ مي کند و دريچه اي است که پيش روي خواننده مي‌گشايد تا او از آن دريچه حوادث داستان را ببيند و بخواند” (داد، 1390: 289). “زاويه ي ديد، يا زاويه ي روايت، نمايش دهنده شيوه اي است که نويسنده با آن مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارائه مي کند و در واقع رابطه ي نويسنده را با داستان نشان مي دهد” (ميرصادقي، 1389: 385).
“ديدگاه، روش نويسنده است در گفتن داستان هر شيوه روايت مانند دريچه اي است براي ارايه ي اطلاعاتي داستان به خواننده انتخاب نوع ديدگاه، هم بر کيفيت و هم بر ميزان و حجم اطلاعات ارايه شده به مخاطب تأثير تام دارد. ديدگاه اگر چه صرفاً يک عنصر صوري در داستان محسوب مي شود اما بر ميزان صميمت، واقع گرايي، باورپذيري و در نتيجه تأثيرگذاري داستان نقش تعيين کننده اي دارد” (مستور، 137: 35-36).

2-7-2 انواع زوايه ي ديد
در يک تقسيم بندي، زاويه ديد شامل دو نوع دروني و بيروني مي شود.

2-7-2-1 زاويه ديد بيروني
الف. داناي کل نامحدود
“راوي، در زاويه ي ديد بيروني41 به چند صورت مي تواند داستان را از خارج روايت کند. راوي ممکن است از زاويه ديد داناي کل42 به روايت داستان بپردازد يعني فکري برتر، از خارج، شخصيت‌هاي (شخصيت) داستان را رهبري کند؛ از نزديک شاهد اعمال وافکار آن ها باشد و در حکم خدائي عمل کند که از گذشته و حال و آينده آگاه است و از افکار و احساسات آشکار و پنهان همه شخصيت هاي خود باخبر است، هرگز نيازي نمي بيند که به خواننده حساب پس بدهد، گوش هايش صداي شخصيت ها را مي شنود. پيش از آنکه آن ميان درهاي بسته و پرده ي تاريکي ببيند” (داد، 1390: 259).
ب. داناي کل محدود
“گاه نيروي داناي کل محدود مي شود و راوي تنها از ديد و زبان يکي از شخصيت هاي داستان به نقل داستان مي پردازد يعني نويسنده ي داستان تنها يکي از شخصيت هاي داستان را انتخاب مي کند و از بيرون افکار و اعمال او را رهبري مي کند. اين زاويه ي ديد را در اصطلاح داناي کل محدود43 مي گويند” (همان: 260). “به کارگيري اين نوع زاويه ي ديد با استفاده از شخصيت فرعي از انواع کمياب و نادر به شمار مي‌رود” (پرين، 1378: 78).
پ. زاويه ي ديد نمايشي44
“گاهي راوي داستان فقط آنچه که شاهد يا شاهدان حوادث ديده اند گزارش مي کند و عقايد و نظرات خود را در داستان دخالت نمي دهد، به توضيح آنچه در ذهن شخصيت هاي استان مي گذرد، نمي پردازد و به خواننده اجازه مي دهد که خود از حوادث داستان، نتايج مورد نظر را بگيرد و در اين صورت نويسنده ممکن است حکم دوربين فيلم برداري را پيدا کند، البته فکر مي کند و وقايع را انتخاب مي کند. اين دوربين به جاهاي بسيار مي رود و فقط مي تواند آنچه را ديده و شنيده ضبط کند اما نمي تواند توضيح بدهد و تفسير کند. در اين نوع داستان ها، نويسنده حضور ندارد تا توضيح بدهد و تفسير کند” (داد، 1390: 260).

2-7-2-2 زاويه ي ديد دروني45
“در زاويه ديد دروني، گوينده ي داستان يکي از شخصيت هاي (اصلي يا فرعي) داستان است و داستان از زاويه ديد اول شخص گفته مي شود” (ميرصادقي، 1389: 386).
“در اين زوايه ي ديد داستان بوسيله ي يکي از اشخاص داستان و به شيوه ي “من روايت” نقل مي شود. اين شخص ممکن است شخصيت اصلي و يا شخصيت فرعي باشد، مثل راوي رابينسون کروزوئه” (داد، 1390: 260).

2-7-3 زاويه ديد متغير و جا به جا شونده
“آن است که داستان از زواياي ديد مختلف روايت مي شود” (همان: 261).

2-8 صحنه46
“در اصطلاح داستان نويسي صحنه عبارتست از موقعيت مکاني و زماني که عمل داستان (( عمل داستاني) در آن تحقق مي يابد” (همان: 329). “اصطلاح “صحنه” را مي توان هم به عنوان تزئينات محل نمايش به کاربرد و هم مي توان آن را به عنوان عصر و دوره اي از تاريخ کشوري به حساب آورد” (ميرصادقي، 1388: 448).
“صحنه” ممکن است در هر داستان متفاوت باشد و عملکرد جداگانه داشته باشد و هر نويسنده اي صحنه را براي منظور خاصي به کار گرفته باشد. بعضي از نويسندگان در استفاده از صحنه مقصود خاصي را دنبال مي‌کنند و بعضي نه. به هر حال نويسندگان امروز با صحنه و صحنه پردازي کم تر با اهمال سهل انگاري رو به رو مي شوند و نسبت به ان توجه دارند. زيرا که جامعه شناسي معاصر، تأکيد بسياري بر محيط زيستي انسان دارد. بنابراين نويسندگان بزرگ امروز به تأثير محيط بر شخصيت هاي داستان توجه بسيار دارند، زيرا داستان حتماً بايد در جايي اتفاق بيفتد و در زماني به وقوع بپيوندد. از اين نظر کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان مي افزايد. هر نويسنده به خوبي مي داند که براي باور داشت داستانش، مکان و زمان وقوع آن را بايد طبيعي و واقعي تصوير کند تا حقيقت مانندي داستاش تحقق پذيرد” (همان: 449).
“در داستان کوتاه صحنه ها محدودند. اما اين محدوديت در داستان هاي جدي تر- که بر طرح هاي پُرماجرا اتکا ندارند- بيشتر و اغلب در يک يا دو صحنه اتفاق مي افتد. با اين حال اين صحنه ها چنان معنادار و تنيده در بافت کلي طرح هستند که وقوع داستان و صحنه هايي غير از آنچه در داستان آمده، آسيب پذيري جدي به کل اثر وارد مي سازد” (مستور، 1379: 47-48).
“هر خواننده يا شنونده داستان، تصويري از صحنه هاي داستان در ذهن مي آفريند که با تصاوير همه ي مخاطبان ديگر همان داستان متفاوت است. اين ويژگي به ماهيت تصويرسازي و تداعي گري ذهن انسان ها مربوط مي شود” (همان: 46).

2-8-1 اجزاي صحنه
مير صادقي معتقد است عواملي که صحنه را مي سازد عبارتند از:
1- محل جغرافيايي داستان.
2- کار و پيشه ي شخصيت هاي داستان و راه و روش زندگي شان.
3- زمان يا عصر و دوره ي وقوع حادثه.
4- محيط کلي و عمومي شخصيت ها، مثل محيط مذهبي، اجتماعي و مقتضيات فکري، روحي، خلقي، عاطفي و احساس (مير صادقي، 1388: 453).

2-8-2 شيوه ي صحنه پردازي
“در داستانهاي جديد برخلاف سنتي که در قرن نوزده بنيان گذاشته شده، صحنه هاي داستان در آغاز و به صورت مجزا از ساير بخش هاي داستان پرداخته نمي شود، بلکه به موازات پيشرفت و روايت داستان گسترش مي يابند. اکنون صحنه پردازي از صرف بازگويي موقعيت هاي مکاني و زماني فراتر رفته است و به عنوان تنيده در روايت داستان در خدمت درونمايه قرار گرفته است. فضاهاي مکاني بسته يا اشياء پراکنده و آشفته در صحنه يا توصيف کيفيت نور صحنه يا بازي يا زمان و شکستن خط مستقيم گذشت زمان همگي در فرآيند آرايه ي کامل تر درونمايه به کار گرفته مي شوند” (مستور، 1379: 47).

2-8-3 وظيفه صحنه
داد معتقد است، صحنه در داستان سه وظيفه ي اساسي به عهده دارد:
1- ايجاد محلي براي زندگي شخصيت ها و جريان وقايع داستان.
2- ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان، حالت شادماني و غم انگيزي، شومي، ترسناکي و حالت شاعرانه اي که خواننده به محض ورود به دنياي داستان حسّ مي کند.
3- به وجود آوردن محيطي که اگر بدرفتاري شخصيت ها و وقوع حوادث تأثيري عميق و تعيين کننده برجا نگذارد، دست کم بر نتيجه ي آن ها مؤثر واقع شود. (داد، 1390: 331).

2-9 زبان
“هر گونه نشانه اي که بوسيله آن زنده اي بتواند حالات يا معاني موجود در ذهن خود را به ذهن موجود ديگري انتقال دهد، زبان خوانده مي شود” (قادري، 1388: 300). “زبان دستگاهي است از علايم آوايي قراردادي که به وسيله ي اندام گويايي انسان توليد مي شود و به قصد انتقال از ذهني به ذهن ديگر به کار مي رود، زبان در اين مفهوم منحصر انسان است هيچ يک از حيوانات از آن برخوردار نيستند” (همان: 300). “دوسوسور زبان را يک نظام صوري ميداند که از ارزشهايي با روابط متقابل صورت بسته است. اين ارزش‌ها به واسطه ي تفاوت هايي که با يکديگر دارند تعريف مي شوند” (تودوروف، 1379: 8).

2-9-1 زيان از ديدگاه ادبيات داستاني
“زبان، شيوه ي سخن گفتن نويسنده است در داستان اين شيوه مي تواند از سوي راوي و يا خود نويسنده اختيار شود” (مستور، 1379: 51). “از قديمي ترين سخن درباره ي زبان، بايد به مطالعاتي که هنديان، يونانيان و بخصوص “افلاطون”و “ارسطو” درباره ي زبان به عمل آورده اند، اشاره کرد. کار اصلي مطالعه ي زبان، در قرن نوزدهم شروع شد و ادامه پيدا کرد و در قرن بيستم “زبان شناسي توصيفي” و “تجزيه و تحليل زبان” از نظر علمي رواج يافت. بزرگترين نظريه پرداز دوره ي جديد را درباره ي زبان “فرديناند دوسوسور” مي دانند” (قادري، 1386: 303).

2-9-2 عناصر هويت دهنده ي زبان
“عناصري که به زبان هويت مي دهند طيف گسترده اي را تشکيل مي دهند که در يک سو آن قواعد دستوري يا صرف و نحو زبان قرار دارد، در ميانه آن آرايه هاي زباني نظير استعاره، تمثيل، تشبيه، نماد، اسطوره، قياس، اطناب و ايجاز و در انتهاي ديگر آن کارکردهايي نظير طنز، توصيف و گفت و گو… وقتي گفته مي شود زبان داستان نمادين، استعاري، موجز، توصيفي، کنايي، طنزآلود و يا محاوره اي است اشاره به يکي از عناصر مسلط زبان بر روايت است” (مستور، 1379: 51).
“از آنجايي که زبان يکي از فعاليت هاي انسان است، يعني يکي از جنبه هاي رفتاري اوست، روانشناسي بدان توجه دارد و آن را “رفتار زباني” مي نامد. توجه روان شناسي به زبان، تنها از آن جهت نيست که زبان، نوعي رفتار است، بلکه بيشتر از آن جهت است که زبان، بنياد بسياري از فعاليت هاي عالي ذهن است، چون تفکّر، استدلال، تخيّل، قضاوت و حتي ادراک و عاطفه” (قادري، 1386: 30).

2-10 درونمايه و مضمون47
“تشکيل شده از “درون” به معني داخل و ميان به اضافه ي مايه به معني اصل هر چيز، مصدر و اساس و در مجموع “درونمايه” به معني اصلي دروني هر چيز است. مضمون نيز در لغت به معني در ميان گرفته شده و آنچه از کلام و عبارت مفهوم شود، مي باشد” (داد، 1390: 219). “درونمايه فکر اصلي و مسلط در هر اثري است، خط يا رشته اي که در خلال اثر کشيده مي شود و ضعيت و موقعيت هاي داستان را به هم پيوند مي‌دهد. به بياني ديگر، درونمايه را به عنوان فکر و انديشه ي حاکمي تعريف کرده اند که نويسنده در داستان اعمال مي کند، به همبن جهت است که مي گويند درونمايه ي هر اثري، جهت فکري و ادراکي نويسنده اش را

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید