پایان نامه ارشد درباره 42)، هادي، ام.

دانلود پایان نامه

بحران
نقطه ي بحراني داستان زماني است که راوي مي بيند هيچ کدام از دوستانش با او نيستند.
“زير سايبان آن خانه ايستاده ام که باران بند بيايد. سيامک در باران است. هادي در باران است سيامک را صدا مي زنم. صدايم را نمي شنود. هادي به طرفم مي آيد. خيال مي کنم باز مي خواهد بگويد با من مي‌آيي؟ اما سيلاب به راه افتاده است.” (همان: 41)

4-6-3-6 نقطه ي اوج
“زماني که او در سيلاب گير کرده و هيچ کس به کمکش نمي رسد و او يکه و تنها دست و پا مي زد نقطه ي اوج داستان است.”
“هادي دستم را مي گيرد و مرا با خود مي برد. اما چرا مرا از اين راه مي برد؟ هادي چرا مرا از اين راه مي‌بري؟ من که خودم مي آيم. چرا دستم را ول نمي کني؟ چرا لباس نظامي پوشيده اي؟ مرا کجا مي بري؟ مگر تو از روياهايت نمي گفتي؟ چرا حرف نمي زني؟” (همان: 42)
اين پرسش ها که همگي بي جواب هستند نقطه ي اوج و گره خوردن داستان است.

4-6-3-7 گره گشايي
در اين داستان گره گشايي بعد از نقطه اوج اتفاق مي افتد و گويا با اوج داستان يکي مي شود.
“اين خانه ها، اين کوچه ها را انگار ديده ام. من خانه ام را گم کرده ام. چون تو را پيدا کرده ام. مرا کنار پنجره ببر. مي خواهم آبشار بزنم مي خواهم توپ را در جهت زمين بکوبم” (همان: 43-42)

4-6-3-8 پايان
“اين صداي تير است که از دور مي آيد. اين خيابان، خيابان يک قبرستان است.” (همان: 43)
در نهايت داستان به اوهام و خيالات راوي با اين جملات پايان مي دهد.

4-6-4 پيرنگ بسته يا پيرنگ باز
طرح به کار رفته در داستان از فراز و فرود چنداني برخوردار نيست با اين حال چون نظم طبيعي حوادث غالب بر حوادث ساختگي است. نتيجه اي صريح در اختيار خواننده قرار نگرفته است. به ويژگي پيرنگ باز نزديک تر است.

4-6-5 شخصيت
4-6-5-1 شخصيت از نظر ماهيت
شخصيت هايي که در داستان ايفاي نقش مي کنند عبارتند از: راوي- سيامک- هادي- شعله که همگي از ماهيت انساني برخوردارند.

4-6-5-2 شخصيت از جهت اهميت
الف- شخصيت اصلي
راوي داستان شخصيت محوري داستان است. که با يادآوري خاطرات گذشته و زندگي در زمان حال به چيزهايي که در گذشته دلبستگي داشته و کارهايي که دوست داشته فکر مي کند.
ب- شخصيت هاي فرعي
سيامک، هادي و شعله همگي جز شخصيت فرعي هستند و در کنار شخصيت اصلي به شکل گيري داستان کمک مي کنند.

4-6-5-3 شخصت از جهت تحول پذيري
ايستا، پويا
شخصيت ها از آغاز تا پايان داستان بدون تغيير و تحول باقي مي مانند. بنابراين شخصيت پويايي در داستان وجود ندارد.

4-6-5-4 شخصيت از جهت گسترگي و کمال
ساده، جامع
همه شخصيت هاي داستان ساده هستند. نويسنده شخصيت هاي داستان را به کمک خصوصيات محدودي از آنان شخصيت پردازي نموده است.

4-6-5-5 شخصيت از جهت نوع کاربرد
الف: شخصيت نوعي
هادي، سيامک، و شعله در داستان شخصيت هاي فرعي هستند.
“شعله سرش را از لاي ميله بيرون مي آورد. به نام صدايم مي کند و هادي مي خندد و مثل وقتي که نامه هاي عاشقانه او را برايم مي خواند.” (همان:42)

4-6-6 شيوه شخصيت پردازي
در داستان نويسنده با شرح و تحليل رفتار و اعمال و بيان ايده ي شخصيت ها، آنان را به خواننده مي‌شناساند. اين همان شيوه شخصيت پردازي مستقيم است.
“سيامک کنار تور واليبال ايستاده منتظر آبشار است توپ را برايش مي اندازم و او مماس با تور پاس مي دهد. بلند مي شوم و توپ را به قلب زمين مي کوبم” (همان:42-41)
الف- تک گويي نمايشي
“براي خريد سيگار از خانه بيرون آمده ام. به اين بهانه که از روزنامه فروش محل از جهان بيرون با خبر شدم. خبرهاي روزنامه دلتنگ کننده است. از هجوم باد و باران به خانه برمي گردم. روي تخت دراز مي کشم. سيگاري آتش مي زنم و دود را دايره دايره از دهانم بيرون مي دهم.” (همان:41)
ب: حديث نفس
“خيال مي کنم باز مي خواهد بگويد با من مي آيي؟” (همان: 42)
“در اين قسمت شخصيت با حرف زدن با خود افکار، احساسات خود را به مخاطب منتقل مي کند. زير سايبان آن خانه ايستاده ام که باران بند بيايد” (همان: 42)

4-6-7 لحن
4-6-7-1 لحن کلي داستان
لحن کلي داستان توصيفي و بي طرفانه است گويا راوي وقايع را همانند خاطره اي همانگونه که تجربه کرده است بازگو مي کند.

4-6-7-2 لحن گفتاري شخصيت ها
الف: لحن پرسش آميز
“وقتي مي آيد مي پرسم چرا دير کردي؟ مي گويد: مي خواهم از اينجا بروم تو نمي آيي؟” (همان: 42)

ب: لحن تعجب آميز
“هادي چرا مرا از اين راه مي بري؟ من که خودم مي آيم. چرا دستم را ول نمي کني؟ چرا لباس نظامي پوشيده اي؟” (همان: 42)

4-6-8 زاويه ي ديد
اين داستان با زاويه ديد داناي کل يعني از زبان راوي يا نويسنده نوشته شده است.

4-6-9 صحنه
4-6-9-1 محل جغرافيايي
محل جغرافيايي داستان مبهم است و مشخص نمي باشد.

4-6-9-2 کار و پيشه شخصيت ها
شخصيت در داستان آبشار کار و شغل به خصوصي ندارند فقط در يک جا راوي به پوشيدن لباس نظامي توسط هادي اشاره مي کند.
“چرا لباس نظامي پوشيده اي؟” (همان: 42)

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید