آرشیو پایان نامه – نظرپردازان تربیت کودک : مارتین لوتر -کمینوس-جان لاک -فردریک فروبل و…

مارتین لوتر از صاحبنظران قدیمی است که در زمینه تربیت کودک نظرپردازی کرده است. شاید بتوان او را به نوعی از نخستین کسانی دانست که به اهمیت این دوران پی برده است. او از نخستین کسانی است که به ارزش آموزش و پرورشِ کودک، در زمان رنسانس پی برد و در بیان اهمیت این دوره می گوید: «چون پدران و مادران اغلب نادان، خودخواه و گرفتار هستند، وظیفه شهرداران است که آنها را وادار کنند تا کودکان خود را به آموزشگاه بفرستند. برای آماده کردن افراد جهت کارهای مختلف، باید آموزشگاههای مخصوص برپا کرد و به کودکان با استعداد و باهوش امکان داد تا به تحصیلات عالی بپردازند. روش آموزش باید متکی به میل و ذوق کودک و از روی عقل و دلیل انتخاب شده باشد (پارسا،  ۱۳۶۷ص۶۸).

 

۲-۲-۲- کمینوس

کمینوس در سال ۱۵۹۲ دیده به جهان گشود. او اهل چکسلواکی بود و زندگی خود را به عنوان معلم مدرسه و نویسنده سپری کرد و علاوه بر این به رسالت انسان، اعتقادی قوی داشت. او معتقد بود همه کودکان از فقیر تا غنی، دختر و پسر، باهوش و کم هوش، باید از خدمات آموزشی بهره‏مند گردند. وی اولین کتاب مصور را برای کودکان به رشته تحریر درآورد و هدفش از آموزش، کسب دانش، اخلاق و مذهب بود و بر این اندیشه اصرار می‏ورزید که آموزش باید، انسان را برای زندگی کردن آماده سازد. او اعتقاد داشت که بهترین دوره تربیت، دوره کودکی است که آغاز زندگی و بهار عمر است. سفارش می کرد که موضوعات درسی را باید متناسب با سن کودکان برگزید و به هیچ وجه نباید دروسی را که کودک از درک آنها عاجز است به او آموزش داد. او مخالف حفظ کردنِ طوطی وار مطالب بود و تاکید داشت که آموزش دروس باید مبتنی بر درک مطلب و حرکت از سمت یادگیریهای حرکتیِ ساده به سمت مهارتهای حرکتیِ پیچیده باشد. او در فرآیند یادگیری نقش کودکان را فعال فرض می کرد و معلم را راهنمای کودک در انجام این نقش فعال می دانست (نقیب زاده، ۱۳۷۶).

پایان نامه تاثیر آموزش پیش دبستانی بر یادگیری مهارتهای روانی – حرکتی و سازگاری اجتماعی

۲-۲-۳- جان لاک

جان لاک در سال ۱۶۲۳ در انگلستان متولد شد و تا ۱۴ سالگی در خانه آموزش دید و موفق شد در ۲۰ سالگی به دانشگاه وارد شد. این فیلسوف انگلیسی اعتقاد داشت که درک و شناخت ناشی از تجارب شخصی، از محیط خارجی و اجتماعی حاصل می شود و ارائه دهنده فرضیه «لوح سفید» بود که براساس آن، بر اهمیت حواس در شکل‏گیری شناخت تاکید می‏کرد. او با ایده‏هایی که سرشت انسان را پلید و شرور می‏دانستند و آبشخور آنها دوران تاریک قرن بیستم بود، به شدت مخالفت می کرد و به پاکی طبیعت انسانی، اعتقادی راسخ داشت. (مفیدی، ۱۳۷۲؛ کرین، ۱۳۷۱). از نظر جان لاک، محیط، شکل‏دهنده شناخت انسان محسوب می‏شود و کاربرد این دیدگاه در اصول نوین آموزشی به خوبی منعکس شده است. انجام تمرینات حسی و حرکتی یکی از ویژگیهای برجسته کاربرد تئوری او در آموزش و پرورش است و کارهای مونته سوری تحت تاثیر ایده‏های جان لاک شکل گرفته‏اند. مفاهیمی نظیر تعلیم و تربیت جسمانی، یادگیری از طریق عادت، عدم تحلیل یادگیری، سودمندی احترام به کودک، پرورش استدلال و برهان، ریشه در تئوری جان لاک دارند. موثرترین راه برای تربیت کودک، عمل و رفتار است نه زبان و گفتار. وی پرداختن به ریاضی را بهترین راه اندیشه‏ورزی می دانست و مسایل قابل توجه او عبارتند از مفیدی، ۱۳۷۲):

 

  1. بدنِ سالم، زیربنای رشد عقل سالم است.
  2. استفاده از تمرین و تکرار به منظور یادگیری و ایجاد عادات مطلوب در کودکان.
  3. به کار نبردن روش های تحمیل و اجبار در یادگیری کودکان.
  4. استفاده از بازی برای تسهیل یادگیری کودکان.
  5. استفاده از مهر و محبت واقعی به عنوان راهی برای نفوذ بر فکر و ذهن کودک.

 

۲-۲-۴- فردریک فروبل

فروبل (به نقل از کریمی، ۱۳۶۵) سخت تحت تاثیر افکار پستالوزی بود، تا جایی که او را استاد بزرگ خود می نامید. فروبل را به خاطر تلاشهایش در کشور آلمان به منظور ایجاد باغ کودکان، به عنوان بنیانگذار کودکستان می‏شناسند و همچنین اولین فردی است که برنامه آموزش و پرورش پیش از دبستان را به طور کامل و جامع طرح کرد و روش اجرای آن را تنظیم نمود. وی بر این اصل پافشاری می‏کرد که کودک، پاک به دنیا می‏آید و مهربانی را برای موفق شدن فنون تعلیم و تربیت شرط لازم و ضروری می‏دانست. فروبل (به نقل از نقیب‏زاده، ۱۳۷۶)، اولین وظیفه خطیر معلم را ایجاد و گسترش روابط کودک با محیط می دانست و او بیش از هر چیز بر فعالیت بازیهای خودانگیخته کودکان در رسیدن به این هدف تاکید داشت. او بازی را سمبلی از آزادی کودک می‏پنداشت. به دلیل تلاشهای فروبل بود که برای اولین بار، کودک، محور تعلیم و تربیت قرار گرفت و توجه ویژه‏ای به این دوران مهم و سرنوشت ساز زندگی معطوف گردید. نقش معلم در این راستا، ایجاد تجارب و فعالیت‏هایی است که بچه ها را در بروز کیفیت‏های ذاتی برای یادگیری آماده سازد. فروبل برای رشد آگاهی دو مرحله در نظر می‏گرفت که در اولین مرحله، آگاهی بر محیطی که کودک را فراگرفته و پس از اینکه کودک، مرحله اول را با موفقیت پشت سر گذاشت و توانست محیط اطراف خود را بشناسد، در مراحل بعدی از وجود خودش آگاه می‏شود که هدف تعلیم و تربیت نیز افزایش آگاهی سطح دوم یا خود آگاهی است.

فروبل (به نقل از کول، ۱۳۸۰) طرح آموزش خود را بر مبنای بازی بنا نهاد و از طریق بازی به هدف هماهنگی دست، چشم و فکر کودکان دست می یافت و برای رسیدن به این هدف از هدیه دادن به کودکان استفاده می‏کرد. هدایای فروبل یک سری ابزارهای قابل دستکاری بودند که کودک ضمن بازی با آنها درباره اشکال، اعداد و اندازه‏گیری، تجاربی را به دست می‏آورد که بازی با این هدایا باعث تقویت و رشد خلاقیت و مهارتهای هوشی کودکان می‏شد. فروبل، محیط را به گونه‏ای فراهم می کرد که کودکان بتوانند به خمیربازی، مدل سازی، نقطه بازی، مهره بازی، نقاشی، رنگ‏آمیزی، باغبانی بپردازند و علاوه بر این در فضای باز، بازیهای دسته جمعی انجام دهند. او آموزش مهارتهای دستی را عاملی برای بیان افکار،ابداع و اختراع در امر تربیت می‏دانست و مطالعه طبیعت از طریق گردشهای علمی و آشنایی با محیط پیرامون از اهداف فروبل بود. او عقیده داشت که برای افزایش تجارب و آگاهی کودکان باید آنها را به محیط اطراف برد و کودکان را با آن آشنا ساخت. به بازی در طبیعت اهمیت خاصی قایل بود و اعتقاد راسخی داشت که مرحله پیش از دبستان، گامی اساسی و بنیادی در تجربه تربیتی کوکان است. برخی از اهداف و روش‏شناسی وی را می‏توان به شرح زیر خلاصه کرد:

  1. هدف آموزش و پرورش، شکوفا کردن رشد طبیعی کودکان است، بنابراین برنامه درسی، باید کودک محور بوده و بر پایه طبیعت کودک بنا شود.
  2. به فردیت کودک باید احترام گذاشته شود.
  3. برنامه‏های درسی باید بین آزادی و نظم (ساختار) تعادلی برقرار کند.
  4. بازی نقشی جدی در رشد کودک دارد و تمایل طبیعی کودک بوده و همچنین وسیله‏ای برای رسیدن به اهداف گفته شده است.

 

۲-۲-۵- پستالوزی

پستالوزی یکی از اصلاح طلبان تعلیم و تربیت بود که استفاده از اشیاء طبیعی و ملموس را در بارور کردن قدرت مشاهده، استدلال منطقی در سنین اولیه رشد کودک مورد تاکید قرار داده بود. وی در واقع آغازگر نهضت کودکستان بود که بعدها این اندیشه توسط فروبل دنبال شد. پستالوزی در خانه خودش، مکانی را برای نگهداری کودکان بی‏سرپرست تهیه کرده بود و شکل‏گیری این اندیشه را مدیون پدرش بود، زیرا پدر پستالوزی بر نیکی طبیعت انسان تاکید داشت و معتقد بود که تعلیم و تربیت، مجرای کاربست این طبیعت نیکوست و در عین حال، تعلیم و تربیت رایگان را بهترین شیوه برای درمان دردهای جامعه و تحول می‏دانست (نقیب‏زاده، ۱۳۷۶).

پستالوزی، تحت تاثیر افکار روسو، مبنی بر بازگشت به طبیعت بود و اعتقاد داشت که محیط زندگی، آموزش علمی و آموزش خواندن و نوشتن باید در یکدیگر تلفیق شود و ایجاد تجارب حسی نه تنها می‏تواند در رسیدن به این هدف معلمان را یاری دهد، بلکه پتانسیلهای طبیعی کودک را نیز فعال می‏سازد. او بر این نکته تاکید داشت که تدریس باید، دانش‏آموز محوری باشد، نه موضوع محور. می‏توان اندیشه‏های پستالوزی را به شرح زیر خلاصه کرد (به نقل از مفیدی، ۱۳۷۲):

 

  1. تاکید بر آموزش به طبقات تنگدست و فقرا.
  2. محبت راهی است برای جلب اعتماد کودک.
  3. نقشِ کلیدی مادر در تربیت کودک.
  4. کسب دانش از طریق مشاهده و ادراک.
  5. همراه کردن علم و عمل وانطباق آموزش با واقعیت های زندگی.
  6. استفاده از پند و اندرز به عنوان بهترین روش انضباطی.

 

۲-۲-۶- رابرت آون

رابرت آون جامعه‏شناس بود و عقیده داشت که شخصیت فرد تحت تاثیر عوامل محیطی است و از این رو در سنین اولیه، ایجاد یک محیط آموزشی غنی را در رشد شخصیت بسیار موثر و ضروری می‏دانست. مدرسه آمادگی که شکلی از آموزش ابتدایی در بریتانیا است در سال ۱۸۱۶ توسط رابرت آون تاسیس شد. اصول آموزشی این دوره عبارت بودند از (به نقل از اسپارک، ۱۳۷۲):

  1. کودکان باید تا جای ممکن در فضای آزاد بسر ببرند و اگر حس کنجکاوی در ذهن آنها، سوالاتی را برانگیخت، به آن سوالها جواب دهند و همچنین برای جلوگیری از آزردگی ناشی از کتابهای درسی کسل کننده، کودکان باید به سرگرمی های موزون و آواز، سرگرم شوند.
  2. تعلیم و تربیت کودک باید به دور از تنبیه یا ترس صورت گیرد.
  3. باید مطالب ارائه شده به کودکان، متناسب با فهم آنان باشد.
  4. مربیان موظفند که در کودکان، عادات مناسب را پرورش دهند از جمله رفتار احترام‏آمیز نسبت به یکدیگر.

هدف آون از ایجاد مدرسه آمادگی این بود که فرزندان کارگران را نگهداری کند و او نخستین کسی بود که در کشور انگلستان، طرح مدارس آمادگی را مطرح ساخت و برنامه ای برای آن تدوین کرد. هدف موسسه آون، آموزش ایجاد عادات خوب و کاربردی به کودکان بود. همچنین به دخترها و پسرها آموزش داده می‏شود که خوب بخوانند، آنچه را خوب خوانده اند، به درستی بفهمند، بنویسند و قوانین ریاضی را یاد بگیرند. به دخترها خیاطی، آشپزی و خانه‏داری نیز آموزش داده می‏شد. انتظار می‏رفت که در اثر این آموزشها، کودکان بتوانند درباره هر موضوعی منطقی قضاوت کنند. بازی در این آموزش از جایگاه ارزشمندی برخوردار بود و کودکان می‏توانستند در مدرسه بازی کنند، اما از بازی برای اهداف تربیتی استفاده نمی‏شد. این مدارس بیشتر بر پایه صحبت بنا شده بودند و از این روش برای ایجاد عادات مطلوب و پسندیده در کودکان استفاده می‏شد (پاکاریان، ۱۳۷۶).

Author: مدیر